سفارش تبلیغ
صبا

 

داعش آشکار و داعش پنهان 

عده ای فکر می کنند، داعش تنها در عراق و شام است و بس. اما اگر به مرام و مسلک و اندیشه داعش دقت کنیم، خواهیم دید همه جا ممکن است باشد. اختصاص به یک دین و مذهب و کشور و گروه و حزب ندارد. چراکه داعش، چیزی جز «خود حق پنداری مطلق و دگر‌ناحق شماری محض» نیست و این اندیشه، در بسترهای مختلف، نتایج گوناگون می زاید: یک جا سر می بُرد و خون می ریزد، جای دیگر، سرمایه می بَرد و مال می اندوزد و دگر جا، حق می خورد و حق جلوه می دهد و البته همه جا، نفرت و نفاق و دروغ می پراکند.

جانمایه داعش، مرزبندی بین انسانها بر حق و ناحق؛ خودی و غیرخودی و... است. در یک جمله «هر که با ما نیست، بر ماست و مرتد و ناحق» پس خون و آبرویش مباح و حق و حقوقش بر باد!

این نگاه، نه در میان داعش که در بسیاری دیگر از نقاط دنیا و تاریخ نیز رایج بوده و هست. حتی به طرز آشکاری در ایران امروز نیز وجود دارد. عده ای از سیاسیون داخلی، به طور جدی معتقدند که خودشان «حق مطلق، تنها دلسوزان انقلاب، دارای اندیشه برتر، تنها مسلمانان واقعی، تنها انسان های دارای بصیرت و ...» هستند و بقیه، چیزی نیستند جز گروهی «فتنه گر، نفوذی، ستون پنجم، خائن، فریب خورده، نادان، آب به آسیاب دشمن ریز، وابسته به بیگانگان، مزدور، قلم به دست رسانه های زنجیره ای، سلطنت طلب، لامذهب، مواجب بگیر سوروس و شاه عربستان و...» هستند.

فقط کافی است یکی از روزنامه های معرّف این جریان خودشیفته را بگشایید و ببینید که آیا زیر نویس عکس های داعش، به زبان فارسی و با ادبیاتی مشابه و البته متنوع تر از آن، هر روز در ادبیات این جریان، تکرار نمی شود؟

حتی اندیشه و روحیه داعشی ممکن است در یک جمع و خانواده و در یک فرد هم باشد. این که یکی نظر و عقیده و برداشت خود را حق مطلق دانسته و به نظر دیگران ارزشی قائل نباشد و به راحتی رد کند!

چکیده و برداشتی از نوشته سایت «عصر ایران»

 




تاریخ : سه شنبه 94/9/24 | 12:32 عصر | نویسنده : محمد رجایی | نظر

 

به مناسبت روز دانشجو

در روز 16 آذر1332شمسی 3نفر از دانشجویان در دانشکده فنی دانشگاه تهران به دست دژخیمان رژیم پهلوی به شهادت رسیدند

دکتر شریعتی در سال 1354 در سالروز 16 آذر درباره آن روز چنین می نویسد

اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود ، خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم. همان‌ جایی که بیست و دو سال پیش ، « آذر» مان در آتش بیداد سوخت. او را در پیش پای «نیکسون» قربانی کردند! این سه یار دبستانی که هنوز مدرسه را ترک نگفته اند ، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند ، نخواستند – همچون دیگران – کوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال ، چندین دوره آمدند و کارشان را تمام کردند و رفتند اما این سه تن ماندند تا هر که را می آید ، بیاموزند. هر که را می‌رود  سفارش کنند. آنها هرگز نمی روند. همیشه خواهند ماند. آنها «شهید» ند. این «سه قطره خون» که بر چهره دانشگاه ما همچنان تازه و گرم است. کاشکی می توانستم این سه آذر اهورائی را با تن خاکستر شده ام بپوشانم تا در این سموم که می وزد ، نفسُرند! اما نه ، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم

یادشان گرامی و راهشان پررهرو باد.

 




تاریخ : دوشنبه 94/9/16 | 12:56 عصر | نویسنده : محمدحسن عباسی | نظر

یادش بخیر...

یادش بخیر قدیما که بی کلاس بودیم بیشتر دور هم بودیم و چقدر خوش میگذشت و هر چقدر با کلاس تر میشیم از همدیگه دورتر میشیم !!!!

قدیما که بی کلاس بودیم و موبایل و تلفن نبود و واسه رفت و آمد وسیله شخصی نبود ، همیشه خونه ها تمیز بود و آماده پذیرایی از مهمونا و وقتی کلون در خونه در هر زمانی به صدا در میومد، خوشحال میشدیم؛ چون مهمون میومد و به سادگی مهمونی برگزار میشد.

آخه چون بی کلاس بودیم آشپزخونه ها باز (open) نبود و گاز های فردار و ماکروفر و......... نبود و از فست فود خبری نبود ، ولی همیشه بوی خوش غذا مثل آبگوشت و دم پختک و ........ ادمو مست میکرد و هر چند تا مهمون هم که میومد، همون غذای موجود رو دور هم میخوردیم و خیلی هم خوش میگذشت.

تازه چون بی کلاس بودیم میز ناهارخوری و مبل هم نداشتیم و روی زمین و چهارزانو کنار هم می نشستیم و می گفتیم و می خندیدیم و با دل خوش زندگی می کردیم!!!!!!

امروز که فکر می کنم چقدر بی کلاسی زیبا بود!!!!!!!!! آخه از وقتی که با کلاس شدیم و آشپزخونه ها باز (open) شدن و میز ناهار خوری و مبل داریم و تازه واسه رفت و آمد همگی ماشین داریم و هم تو خونه تلفن داریم و هم آخرین مدل تلفن همراهو داریم و خلاصه کلی کلاسهای دیگه؛ مثل بخار پز و انواع زود پز و........ داریم ولی دیگه آمد وشد نداریم!!!!!!! چون خیلی با کلاس شدیم!!!!!! تازه هر از چند گاهی هم که دور هم جمع میشیم ، کلاً درگیر کلاسیم و از صفا و صمیمیت و دل و از همه مهمتر سادگی خبری نیست !!!!!!!

لعنت بر این کلاس که ما آدما رو اینقدر از هم دور کرده و اینقدر اسیر کلاسیم که خیلی وقتا خودمونم فراموش می کنیم!!!!!!

کاش کلاس توی مهربون بودن و عشق ورزیدن و با دل زندگی کردن، بود.

(عاریت گرفته از تلگرام) باز بگید تلگرام بده!!!




تاریخ : یکشنبه 94/9/15 | 10:38 صبح | نویسنده : محمدحسن عباسی | نظر

شعار مرگ بر آمریکا و ثواب تسبیحات اربعه!

باز هم نسبت های ناروا به امام خمینی!

چند روز پیش در پایگاه خبری تحلیلی انتخاب خواندم که رئیس شورای سیاست گذاری ائمه جمعه کشور، حجت الاسلام والمسلمین تقوی گفته است: شعار مرگ برآمریکا به گفته امام (ره) جهاد با زبان است که ثوابی به اندازه تسبیحات اربعه دارد.

وی در «همایش یاران انقلاب» با بیان اینکه عرصه شهادت و ایثار عرصه عشق است، بیان داشت: هر کسی بخواهد در عرصه شهادت وارد شود باید با بال عشق حرکت کند زیرا منزل شهادت، منزل عاشقانه و عارفانه است. همچنین در ادامه به مراحلی که یک عارف باید برای رسیدن به خدا طی کند اشاره کرد و گفت: کسانی که ایمان آوردند اولین منزل عرفان را طی کرده و به دنبال آن منزل دوم هجرت از گناه به ثواب از ظلم به عدل، از کذب و دروغ به صداقت و از شیطان به خدا را.

رئیس شورای سیاست گذاری ائمه جمعه کشور سومین منزل در عرفان را جهاد در راه خدا دانست و گفت: سالک الی الله وقتی هدف الهی دارد و همه بندهای دنیوی و وابستگی های دنبا را از خود جدا می کند به منزل جهاد می رسد که این جهاد می تواند مال یا زبان باشد. وی افزود: گفتن حق و حقیقت جهاد با زبان است و شعار مرگ بر آمریکا از جمله جهاد اکبر است که به گفته امام (ره) ثوابی به اندازه تسبیحات اربعه دارد.

حجت الاسلام تقوی در پایان تاکید داشت: منزل آخر در عرفان شهادت است. زیرا هر چه خوبان همه دارند شهدا به تنهایی دارند و نور شهادت بشریت را زنده نگه داشته است.

فقط یک نقد!

این که فرمایشات ایشان به لحاظ علمی، اخلاقی و عرفانی و... چقدر صحیح است و به واقعیت نزدیک، بماند، چرا که نه در تخصص بنده است و نه وقت و ضرورت آن، اما توجه و دقت فقط در یک جزء آن (که تا حدودی در حوزه مطالعاتی ماست) ما را نسبت به بقیه موارد صحبت های ایشان کفایت کند.

وی مدعی است: شعار مرگ بر آمریکا جهاد اکبر زبانی است که به گفته امام (ره) ثوابی به اندازه تسبیحات اربعه دارد! حال، ما برای این که از قافله اهل ثواب عقب نمانیم و از این ثواب مفت و مجانی بهره ای ببریم و هم نمازی بخوانیم و هم... قصد کردیم من بعد بجای تسبیحات اربعه و دیگر اذکار پیش و پس از نماز، بالکل، ذکر مرگ بر آمریکا بگوییم، به شرطی که جناب آقای تقوی بفرمایند امام خمینی کی و کجا و در کدام منبع و اثر این مطلب را فرموده اند؟! ما همه آثار امام را زیر و رو کردیم و چنین مطلبی از ایشان ندیدیم. اینجاست که انسان در دومین منزل عرفان می ماند!




تاریخ : شنبه 94/9/14 | 9:21 صبح | نویسنده : محمد رجایی | نظر

چطور می شود همان زمان که عراقی ها همه پس انداز سالشان را و حتی فرش زیرپایشان را می فروشند تا در استقبال از زائران حسینی مدل جدیدی از یک “اقتصاد صلواتی جمع محور” ارائه دهند در کشوری با درصد تشیع بیشتر، بازار سیاه صدور ویزا و افزایش دویصد و پنجاه درصدی رسمی و دولتی( نه بازار سیاهی و غیررسمی) بلیط اتوبوس به سمت مرزها یک مدل از ” اقتصاد لیبرالی و مطلقا فردگرا” را تحت لوای دین و حاکمیت آن تثبیت می کند .

به فاصله ده روز پس از تجمع اربعین حسینی، تجمعی با جمعیتی کمتر( حدود یک دهم) در شهری دیگر با چند برابر مساحت و زیرساخت های مسکونی و رفاهی برگزار می شود. هرچند ماهیت عزاداری روز سی ام صفر در مشهد با بیست صفر در کربلا تفاوتی ندارد اما قوانین مصوب( رسمی) و فضای عرفی( غیررسمی) عزادار را با مدلی دقیقا متضاد با آنچه تحت همین لوا، ده روز قبل شاهدش بوده مواجه می سازد. گویا تشیع به دو شاخه خراسانی و کربلایی که در جنگ با یکدیگر هستند تقسیم می شود!

خیلی به تفاوت این ده روز و فضای موکبی کربلا و هتل درویشی های مشهد فکر کردم. یکی چادر می زند تا زائر دست در جیبش نکند و دیگری قانون منع چادر زدن تا یک فرسخی حرم را تصویب می کند تا زائر به هنگام وداع دیگر دستش به جیبش نرسد.

راستش را بخواهید تا عراق هنوز در هر کوچه پس کوچه اش دانشگاهی تأسیس نشده باید قدر اربعینش را دانست. اگر عراق هم روزی تصمیم بگیرد چهار میلیون و چهارصد هزار دانشجو داشته باشد آنقدر تئوری های “آدام اسمیت” و دست نامرئی بازار را بجای یدالله به مثابه دستی که با “جماعت” است نه فرد، در گوش دانشجویان تکرار می کنند و کتاب های فریدمن و مالتوس را در حلقشان جا می کنند. حالا حج فقرا را باید در جاده خاکی نجف به کربلا پیدا کرد تا قبل از ورود به حرم اذن دخول را از آدام اسمیت ها نگیریم/میدان 72

 




تاریخ : شنبه 94/9/7 | 3:19 عصر | نویسنده : علی رضائی | نظر

ادامه داستان واقعی یک روز زشت و زیبا! 

... اتوبوس از راه رسید؛ تا خواستم سوار شوم، چشمم به منظره ای افتاد که باز چند لحظه ای از تعجب میخکوب شدم! البته نه از نوع صبحگاهی، بلکه به لحاظ شور و شعف و خوشحالی! چرا؟

اتوبوس

دیدم راننده خوش ذوق و سلیقه، فضای جلوی اتوبوس را از پایین تا بالا، دو طرفه، به صورت خیلی ماهرانه پر از گل های طبیعی کرده است؛ چندین گلدان با گل های زیبا دو طرفه چیده شده؛ حتی یکی از گلهای رونده را به سقف اتوبوس کشیده! واقعاً از این کار این راننده لذت بردم و تمام حرص و جوش صبحگاهی (جریان بخش پیشین) و خستگی کار از تنم بیرون شد و با خوشحالی همراه با تعجب در صندلی جلو نشستم.

با خودم گفتم: باید از کارش تشکر کنم. این راننده خوش ذوق و سلیقه باید تشویق شود! همین که نشسته بودم عکسی از شاخه گل های بالاسر راننده گرفتم، ولی دلم آرام نگرفت. خجالت را کنار گذاشته و بلند شدم و رفتم کنار در اتوبوس و گفتم: آقای راننده! جداً دست شما درد نکنه! از این کارت لذت بردم! با این کار به مسافرها روحیه دادی! و...

اتوبوس زیبا

اما از همه مهمتر پاسخی بود که آقای راننده جوان داد: بعداز تشکر، گفت: خوشحالم که بالاخره یکی پیدا شد از این کار و اقدام من تشکر و تعریف بکند!

پشت این جمله کوتاه، حرفها و تحلیل های زیادی خوابیده! واقعاً چرا ماها اینقدر قدر نشناسیم؟! یک مسلمان با هزینه شخصی خودش و با زحمت زیاد، زیبایی و طبیعت را به داخل اتوبوس مسافرکش عمومی شهری آورده، اما کسی...

من نمی دانم مسئولان شرکت واحد اتوبوس رانی قم تا حال از این راننده عزیز تشکر و قدردانی کرده اند یا نه!؟ اگر چنین کسانی مورد تشویق قرار گیرند، و یا صدا و سیما آنها را به مردم معرفی نماید، حتماً تأثیر مثبت گذاشته و از مصادیق امر به معروف خواهد بود و...

حال مقایسه کنید کار آن کج سلیقه هایی که به نام دین و مذهب و وظیفه شرعی و انقلابی و نهی از منکر و... در و دیوار شهر را با رنگهای سیاه و خط های زشت پر از الفاظ رکیک و مرگ و... بر علیه این و آن کرده و به خیال خود انجام وظیفه می کنند، با چنین کسی که با هزینه شخصی و بدون حمایت ارگان و نهاد خاص و بدون تشویق، اقدام به این کار می کند! کدام یک دینی و انسانی است؟ کدام عمل امر به معروف و نهی از منکر است؟ کدام یک تأثیرگذار است؟ و...

 بگذریم! با اجازه راننده محترم، هنگام پیاده شدن چندتا عکس گرفتم که دو نمونه تقدیم می گردد.




تاریخ : یکشنبه 94/8/24 | 6:47 عصر | نویسنده : محمد رجایی | نظر

خمس از منظر مذاهب خمسه

(امامیه،حنفیه،مالکیه،شافعیه و حنبلیه)

گاهی شبهه می شود که خمس فقط به مذهب شیعه تعلق دارد و سایر فِرَق اسلامی آن را واجب نمی دانند. آیا واقعاً چنین است؟ یا نه بلکه آن­ها نیز در مواردی با مذهب شیعه همراه بوده و خمس را در پاره ای از موضوعات واجب می دانند؟

مرحوم محمدجواد مغنیه از علمای لبنان در اقدامی قابل تحسین و درخور توجه در قالب فقه تطبیقی تفاوت آراء مذاهب پنجگانه(اثنی عشری، حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی) را در باب احکام و مسائل شرعی جمع آوری و در معرض دید و قضاوت سایرین گذاشته است. این کتاب در سال 1388هجری برابر با 1346 شمسی به چاپ رسیده است و آقای کاظم پورجوادی آن را ترجمه کرده است. ما نیز به اختصار، اجمال آنچه را در زمینه خمس آورده است، تقدیم می کنیم.

 

موارد خمس

اول – غنائم جنگی

تمام فرقه های پنجگانه معتقدند خمس به آن تعلق می گیرد.

دوم – معدن(چیزی که از زمین استخراج می شود و از جنس زمین است؛ نظیر نفت، سرب، قلع و گوگرد)

حنفیه: در کم و زیاد آن خمس واجب است.

ماکیه و شافعیه و حنبلیه: خمس واجب نیست.

امامیه:اگر به نصاب طلا در زکات برسد، خمس آن به میزان 20دینار کسر میشود.

شعرانی گفته است: بر امام(حاکم) است که سهمی را از صاحبان معدن برای بیت المال وضع کند تا صاحبان معادن به واسطه ثروت و انفاق بر لشکریان، هوای قدرت نکنند.

سوم – گنج(مال دفن شده در زیر زمین که اهل آن از بین رفته اند.)

مذاهب چهارگانه اهل سنت: در گنج؛ چه کم چه زیاد، خمس واجب است.

امامیه: حکم گنج به مانند معدن است.

چهارم - غواصی(آنچه از دریا به واسطه فرو رفتن در آن به دست آید؛ نظیر لؤلؤ و مرجان و...)

مذاهب چهارگانه اهل سنت: هر مقدار باشد، خمس ندارد.

امامیه: پس از کسر مخارج، اگر به یک دینار برسد، خمس دارد.

پنجم – مازاد بر مخارج سال

امامیه: چه تجارت، چه صنعت، چه زراعت، چه مازاد بر درآمد(حقوق)، چه مِلک و غیره خمس بر آن تعلق می گیرد.

مذاهب چهارگانه اهل سنت: بر مازاد بر مخارج سالیانه خمس تعلق نمی گیرد.

ششم – کافر ذمی اگر زمینی را از مسلمانی بخرد؛

امامیه: باید خمسش را بپردازد.

مذاهب چهارگانه اهل سنت: خمس به او تعلق نمی کیرد.

هفتم – مال مخلوط به حرام

امامیه: در صورتی که نه مقدار مال حرام و نه صاحبش معلوم نباشد، پیش از مصرف باید خمسش پرداخته شود.

مذاهب چهارگانه اهل سنت: خمس واجب نیست.

چنانچه ملاحظه می شود در غنائم و معادن و گنج ها مذاهب چهارگانه اهل سنت در وجوب خمس با ما تشریک دارند اما در سایر موضوعات با ما هم­رأی و هم­نظر نیستند که این هم طبیعی است؛ زیرا فهم­ها و برداشت­ها متفاوت است و باب فقاهت و اجتهاد این اجازه را می دهد تا فقیه بر اساس یافته­های خود، حکم به وجوب یا جواز یا تحریم کند.

 

مصارف خمس

شافعیه و حنابله: مصرف خمس به 5قسم تقسیم می شود؛ سهم رسول خدا-ص-(که صرف مصالح مسلمین می شود.) ، ذوی القربی(سادات منسوب به هاشم) ، ایتام ، مساکین و ابن السبیل(در راه ماندگان).

حنفیه: سهم رسول خدا با وفاتش ساقط می شود. ذوی القربی(خمس به واسطه فقیر بودن به آن ها تعلق می گیرد نه انتساب آن­ها به رسول خدا-ص-) ، ایتام ، مساکین و ابن السبیل.

مالکیه: زمامدار(حاکم اسلامی) به هر نحو که مصلحت بداند، خمس را مصرف می نماید.

امامیه: سهم خدا و رسول-ص- و ذوی القربی به امام یا نایبش واگذار می شود تا در مصالح مسلمین صرف شود . ایتام و مساکین و ابن السبیل نیز به شرط سادات بودن، جزو مصرف کنندگان خمس محسوب میشوند.

خداوند ما را از ملتزمین به آداب آئین خود قرار دهد.(آمین)




تاریخ : شنبه 94/8/23 | 4:33 عصر | نویسنده : محمدحسن عباسی | نظر

سوگند به روز قیامت؛ و سوگند به وجدان بیدار و ملامت گر انسان؛ ... انسان خواهان آن است که فراروی او (برای ارتکاب هر عملی) باز باشد (سوره قیامت: 1-5).

نفس اماره و شیطان با زیبا جلوه دادن بسیاری از اعمال ناشایست، تلاش می‌کنند تا انسان را از فراز به فرود آورند و در این راه حتی از تلوث نیکی ها به شائبه ها نیز فروگذار نیستند. یکی از مصادیق آلودن کردارهای نیک آن است که این اعمال را آن گونه که دلمان می خواهد و هوای نفسمان می پسندد به جای آوریم در حالی که خود می پنداریم بر ارزش معنوی آن افزوده ایم.

بهانه طرح این مبحث آن است که در طول تاریخ اسلام، «اذان» به عنوان شعار و نماد مسلمانی ما همواره حضوری پررنگ در جامعه اسلامی داشته است. با انشقاق جامعه اسلامی به دو گروه اصلی اهل سنت و شیعیان، به منظور تأکید بر اهمیت اعتقاد به ولایت و امامت امیر مؤمنان علی (علیه السلام) به تدریج در جامعه شیعی این تمایل پدیدار شد که در نماد اصلی اسلام یعنی اذان، علاوه بر شهادت به الوهیت و وحدانیت خدا و رسالت محمد (صلی الله علیه و آله)، به ولایت و امامت علی (علیه السلام) نیز گواهی داده شود. چندین سده، جواز این مسأله، جزء مباحث فقهی شیعیان بود تا اندک اندک جواز گواهی به ولایت علی (علیه السلام) در اذان مورد پذیرش عموم فقهای شیعه قرار گرفت و اکنون به نظر می رسد همه فقهای شیعه پذیرفته اند که ورود این گواهی در اذان اشکالی ندارد. البته در فهم عمومی اکنون چنین جا افتاده است که اگر کسی به شهادت ولایت علی (علیه السلام) در اذان گواهی ندهد اساسا شیعه نیست. اوضاع اذان به عنوان نماد مسلمانی ما، که اصولا می بایست شاخص وحدت جامعه اسلامی باشد، فعلا به گونه ای است که با تقسیم آن به اذان شیعیان و اذان اهل سنت، به ابزاری برای نشان دادن تفرقه جامعه اسلامی تبدیل شده است و هر چه بر این تفاوت غیر لازم تأکید بیشتری شود خواه ناخواه به گسترش تفرقه بیشتر دامن می زنیم. و اما از آنجایی که فرو غلتیدن در این سراشیب، پایانی ندارد، امروزه که مداحان بدعت گزار نقش سیاستگزاران فرهنگی جامعه را ایفا می کنند در تلاش برآمده اند تا پس از شهادت های سه گانه در اذان، شهادت های جدیدی را بیفزایند: «أشهد أن فاطمة الصدیقة الکبری» و «أشهد أن الحسین ثارالله». البته تا کنون این بدعت ها با برخورد شدید فقهای شیعه روبرو بوده است اما تکرار تاریخ بسیار نگران کننده است... زیرا یرید الانسان لیفجر أمامه.




تاریخ : شنبه 94/8/16 | 10:13 عصر | نویسنده : حمید فاضل | نظر

کدام رفتار دینی و انسانی است؟! (1)

داستان واقعی یک روز زشت و زیبا! (1)

چند روز پیش ها هوس کردم، فاصله میان منزل و محل کار را پیاده طی طریق کرده تا هم ورزشی کرده باشم و هم سهمی، ولو بسیار اندک در عدم آلودگی هوا داشته و هم خیالم از نبود محل پارک که معضلی در مرکز شهر قم است، راحت باشد و هم از هوای دل انگیز پاییزی بهره ای برده باشم. به راه افتاده و یاد کردم از شعر منوچهری دامغانی که:

خیزید و خز آرید که هنگام خزانست 

باد خنک از جانب خوارزم وزانست 

آن برگ رزان بین که بر آن شاخ رزانست 

گویی به مثل پیرهن رنگ‌رزانست 

دهقان به تعجب سر انگشت گزانست 

                 کاندر چمن و باغ، نه گل ماند و نه گلنار 

طاووس بهاری را، دنبال بکندند 

پرش ببریدند و به کنجی بفکندند 

خسته به میان باغ به زاریش پسندند 

با او ننشینند و نگویند و نخندند 

وین پر نگارینش بر او باز نبندند 

تا بگذرد آذر مه و آید (سپس) آذار...

بگذریم! با پاییز خیال انگیز، سر به گریبان فرو برده و دیده از اطراف شسته و چشم بر زمین دوخته طی طریق می کردم که ناگه، زیر پای خود نقشی دیده و کُپ کردم! نقش پرچم کشور آمریکا! پا برکشیدم! چون معتقدم پرچم هر کشوری قابل احترام است و نباید به آن توهین کرد، ولو طرف دشمن باشد! آیا به هر بی سر و پایی اجازه می دهیم به پرچم عزیز کشورمان توهین کند؟! قطعاً نه! با خود گفتم شاید یکی از کسبه، خوش خیالی کرده و خواسته به نشانه انقلابی گری (در صورت خلوص نیت) و یا خوش رقصی (با هدف عدم پرداخت مالیات) این عمل ناشایست را مرتکب شده، ولی با ادامه راه، دیدم، نه خیر ادامه دارد. هر چند قدم...

با خود گفتم بی خیال، از قدیم گفتند: عقل که در بدن نباشد، لابد در کف خیابان است و  جان در عذاب. به اطراف نظر کردم تا از این چشم نوازی های دروغین بر حذر باشم. اما این بدمستی ها و کج اندیشی ها و رفتارهای ناشایست به گونه ای دیگر آزارم داد! در در و دیوار، صندوق های پست و... هر مکان و وسیله خوشرنگ و تمیز که در راه دیده می شد، مورد دست برد این دزدان عقل و شعور و زیبایی قرار گرفته بود. گاه با خط بسیار زشت و زننده و گاه با کلیشه بد رنگ و... نوشته هایی علیه (به قول خودشان) یا بی حجابی و بدحجابی؛ یا مدیران مذاکرات هسته ای و یا آمریکا و...

خدایا اینها می فهمند چه کار می کنند؟ کاروان جهانی رفت و ما اندر خم یک کوچه ایم!

خلاصه کلام! درسته لذت پیاده روی صبحگاهی را از ما گرفتند، با این حال پیاده و به موقع سرکار حاضر شدم. به فکر بازگشت بودم! آیا باز هم پیاده؟!

ساعت برگشت فرا رسید. عطای پیاده روی را به لقایش بخشیدم و گفتم مدتی است اتوبوس شرکت واحد سوار نشدم، بهتره با وسیله نقلیه عمومی بروم، تا هم از آن مناظر قبیح و ناپسند به دور باشم و هم در اجتماع و بین مردم بوده و با درد و رنج مردم بیشتر آشنا شوم (می بخشید! خواستم کمی قنپز در کنیم). با کمی انتظار، انتظار به سر آمد و اتوبوس از راه رسید، اما تا خواستم سوار شوم، چشمم به منظره ای افتاد که...

ادامه در شماره بعدی





تاریخ : دوشنبه 94/8/11 | 10:26 صبح | نویسنده : محمد رجایی | نظر

 

حجت الاسلام قرائتی:

آرایش زن چیست؟ زن ذاتاً دوست دارد آرایش کند و این جزء ذات زن است. 

متأسفانه بعضی از این حاج‌خانم‌های پیرزن در خانه تا می‌بینند دخترشان یا عروسشان آرایش می‌کند، یک تعبیرات زشتی به کار می‌برند.

خانم! تو پیری؟!!! خجالت نمی‌کشند.

طوری نیست خجالت نکشند. مگر می‌خواهد بیرون برود خودش را نشان جوان‌ها بدهد؟ خودش را آرایش می‌کند.

ما زن داریم دو لیتر گریه می‌کند برای امام حسین(ع). اما اگر بفهمد پسرش با عروسش یک بستنی خورده کودتا می‌کند. روضه هفتگی، ختم انعام، ختم قرآن، همه‌ دعاها و نمی‌دانم «امن یجیب»، مهرش، جانمازش اندازه‌ یک بقچه‌ حمام است. اما اگر بفهمد که این مثلاً با عروسش رفته فرض کنید حالا بگردند، دری وری می‌گوید. زن نژادش این است.

شما یاد بگیرید از امیرالمؤمنین(ع)، با غلامش رفتند پیراهن بخرند، پیراهن قشنگ را داد به غلامش، گفت: آقا من قنبر غلام هستم. فرمود: مگر جوان نیستی؟

خب جوان دوست دارد شیک بپوشد. سر به سر بچه‌ها نگذارید. در آرایش حلال، وقتی به آرایش حلال گیر دادید، آن ها سمت آرایش حرام می‌روند. خیلی از گیرهایی که می‌دهند این ها ضررش به خودشان برمی‌گردد.

بعضی از جوان‌ها تا حالا چند مورد آمدند به من گفتند حاج آقا قرائتی! من به خاطر شما یک سیلی خوردم.

گفتم: چرا؟ گفته: من می‌خواستم آن کانال فوتبال ببینم، پدرم گفت: آن کانال قرائتی را ببینیم. من هی زدم فوتبال، او هی زد قرائتی! آخرش یک سیلی به من زد.

من از همه‌ این هایی که از پدرشان یا پدر بزرگشان کتک خوردند، معذرت می‌خواهم. آخر این قرائتی تحمیلی درست نیست. اسلام گفته آزادی، حتی اگر آمدی پشت سر این آقا نماز خواندی، رکعت دوم آزادی! قصد فرادا کن، برو. اصلاً نماز مغرب را خواندی، نماز عشا را آزاد هستی، رها کن برو.

اسلام به ما آزادی داده است. اگر ما به حلال ها قناعت کنیم، همه‌ مردم مسلمان می شوند. گیر این که بعضی ها اسلام به آن ها سنگین است، در همین نماز جمعه دیروز، نماز جمعه گذشته رفتیم، به ما گفتند: بین دو نماز صحبت کن. گفتم: سخنرانی بین دو نماز گروگان گیری است. گفت: فرار می‌کنند. گفتم: خب فرار کنند. مگر میخواهی مردم را اسیر کنی؟ کم حرف بزن، خوب حرف بزنی فرار نمی‌کنند، حالا فرار هم کردند، کردند.

 




تاریخ : شنبه 94/8/9 | 11:56 صبح | نویسنده : محمدحسن عباسی | نظر