سفارش تبلیغ
صبا

وجوه تربیتی سوره حمد

مقدمه:

اصولِ مبانی تربیتی سوره حمد:

         1.نیاز انسان به هدایت و تربیت؛

         2.تربیت پذیری بشر؛

         3.لزوم هدایت و تربیت انسان؛

         4.آزادی انسان در انتخاب راه؛

         5.لزوم توجه به مبدء آفرینش(توحید )در تربیت = آغاز؛

         6.لزوم توجه به معاد در تربیت = انجام؛

         7.لزوم وجود الگوهای تربیتی نظیر پیامبران.

دو نکته کلیدی:

        اول – هدایت ، هدفِ واسطه برای تربیت است.

       دوم – عبادت  ، هدف مُقدِّمی برای تربیت است.

 جنبه های تربیتی در آیات هفتگانه سوره حمد:

       الف – ارشاد به آشنایی با آغاز(مبدء) و انجام(معاد) جهان به عنوان دو رکن رکین در باورهای اعتقادی همه ادیان. «بسم الله – مالک یوم الدین»

       ب – تعلیم اخلاق بندگی. «الحمدلله رب العالمین»

       ج – سپاسگزاری نسبت به نعمتها.«الحمدلله»

       د – پذیرش سرپرستی و تولیت فرد با صلاحیت در رأس امور جمعی.«رب العالمین، مالک یوم الدین ، ایاک نعبد ، ایاک نستعین» علی (ع): لکل امرٍ امیرً.

       ه – لزوم شناخت ، حق شناسی ، قدرشناسی و تبعیت از اوامر امیر.«الحمدلله رب العالمین»

       و – اجتناب از انحراف و مداومت بر صراط مستقیم.«اهدنا الصراط المستقیم ، غیر المغضوب علیهم ، و لا الضالّین»

       ز – غیر مستقیم بودن القا و آموزش امور تربیتی.(خداوند ، مالکیت ، الوهیت و حقانیت خود را از زبان بنده می گوید.)

       ح – توجه بیشتر به وجوه تشویقی تا تنبیهی.(پنج آیه جنبه رحمانی و جمالی دارد و فقط دو آیه آخر جلالی است.)

     ط – معرفی الگوها جهت پیروی از آنها.«الذین أنعمتَ علیهم» قرآن: و لکم فی رسول الله اسوة حسنة

     ی – اجتناب از تبعیت از الگوهای منحرف.«غیر المغضوب علیهم ، و لا الضالّین» قرآن: یا ویلتا! یالیتنی لم أتّخِذ فلاناً خلیلاً

     ک – گرایش فطری بشر به جمع گرایی(و پرهیز از تفرّد و فردگرایی). «ایاک نعبد ، ایاک نستعین ، اهدنا»

     ل – دسته بندی انسانها به سه دسته: هدایت یافتگان (اهدنا الصراط المستقیم) ، مغضوبین (المغضوب علیهم) و گمراهان(الضالّین)

     م – مرز بندی بر اساس باورهای اعتقادی نه مبتنی بر قوم و قبیله و طایفه و عشیره و ملیت.

پیامهای تربیتی سوره حمد:       

   1.جهت گیریها باید توحیدی باشد. مرکزیت داشتن یک نفر در کانون تصمیم گیریها امری است که حتی در صورت مشورت با دیگران هم مورد عنایت خداوند است. خدا در قرآن ضمن توصیه به مشورت در امور ، به پیامبرش میفرماید: پس از مشورت ، آنچه را خود بدان رسیدی ، با توکل بر خداوند ، اجرا کن. شاید دلیل تصریح بر قوّام بودن مرد در خانواده نیز همین باشد که باید یک نفر حرف آخر را بزند و تصمیم نهائی را بگیرد. و با توجه به مختصات ممتاز مرد ، این وظیفه جهت انتظام امور بر عهده او نهاده شده است.

2.آغاز امور با نام خدا و استعانت در امور فقط از او .(کلّ أمر لم یُبدَء ببسم الله فهو أبتر) سپردن امور به اهلش و اعتماد و اتّکال به او.(شایسته سالاری و توجه به تخصص داشتن در اعطاء امور به افراد)

3.شکور بودن و سپاسگزاری از ولی نعمت(پدر ، مادر ، معلم ، ...)

4.دیدن خوبیها و توصیف و ترویج آنها.(فقط به زشتیها و کاستیها عنایت نداشته باشیم بلکه بیشتر نیمه پر لیوان و داشته ها و خوبیها و نیکوئیها را ببینیم)

5.هر امری همان گونه که انجامی دارد ، فرجامی نیز دارد. و این از سنتهای تاریخ و طبیعت است. و باید بر اساس آن برنامه ریزی کرده و امور را تنظیم نمود. زمان بندی کردن امور به تسهیل و نیز آسانی دستیابی به اهداف کمک میکند.

انتظار نقد و نظر از ساحت دوستان اندیشه ور میرود. ببینم چه میکنید ها!




تاریخ : جمعه 91/12/25 | 11:25 عصر | نویسنده : محمدحسن عباسی | نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ إِیَّایَ فَارْهَبُونِ‌ (بقره: 40)

ترجمه: ای بنی اسرائیل، به یاد آرید نعمتهایی که به شما عطا کردم، و به عهد من وفا کنید تا به عهد شما وفا کنم، و تنها از من بر حذر باشید.

از این آیه تا بیش از صد آیه دیگر، خداوند قوم یهود را به عنوان نمادی از گروه­های گوناگون جامعه بشری که مورد الطاف متعدد الهی بوده، و مسلمانان مدینه نیز با آنان آشنایی و مراوده داشته ­اند، مورد خطاب قرار می­دهد. اصطلاح قرآنی «بنی اسرائیل» ناظر به غلبه انتساب این قوم به حضرت یعقوب (علیه السلام) است. اما توجه و اهتمام قرآن به ذکر نام «اسرائیل» نشان­گر اهمیت آن است. «اسرائیل» ترکیبی از دو واژه «أسر» به معنای بنده، و «إیل» به معنای خدا است (مجمع البیان، ج1، ص206). بدین ترتیب اسرائیل در زبان عبری، معادل عبدالله در زبان عربی خواهد بود. و بر این اساس می­توان گفت که شاید یعقوب به پاس مقام شامخ بندگی خدا، بدین امتیاز مفتخر گردیده که نامش در قرآن بارها تکرار گردد. این نام­ گزاری ترویج یکی از الگوهای سبک زندگی دینی هم به­ شمار می ­رود. پس از یک سو قرآن می­ خواهد، نمادها و تفاخرات قومی جوامع بشری را هم به سوی نظام معنایی توحیدی هدایت کند؛ و از سوی دیگر، این معنا را القا می­ کند که اسطوره­ های تاریخی جوامع و امت ­ها نیز باید از میان اسوه­ ها و الگوهای توحیدی و قهرمانان نظام توحیدی برگزیده شوند؛ به­ علاوه همان­ گونه که قرآن بارها این نمادهای توحیدی را در آیات متعدد تکرار کرده است، در جامعه مطلوب اسلامی نیز، باید نمادها و شعارهای توحیدی همواره دارای ظهور و بروز روشن و چشم­گیر اجتماعی باشد. این مهم را می­ توان در مصادیقی همچون فرهنگ نام­ گزاری فرزندان و حتی گروه­ های مختلف اجتماعی، تندیس­ های قرار گرفته در مراکز مهم شهری و اجتماعی، مناسبت­ ها و آئین­ های فرهنگی و اجتماعی، جلوه­ گر نمود.

از عبارت «اوفوا بعهدی اوف بعهدکم» می ­توان دریافت که هرگاه عهد و پیمان الهی در جامعه­ ای مورد توجه بوده و محور فعالیت­ های اجتماعی باشد، آن جامعه حتما سعادت­مند گردیده و سرنوشت و فرجامی نیکو خواهد داشت. این آیه اگرچه ناظر به عهد و پیمان قوم یهود با خدا و همچنین وعده بهشت برای آنان است؛ اما با الغاء خصوصیت می­ توان آن را به تمامی انتظارات خدا از انسان، که فطرتاً آن را می­ یابد، و همچنین به خوشبختی و نیک­ فرجامی در این جهان نیز تسرّی داد. بنابر این، می­توان این موضوع را بیان دیگری از همان رهنمود و قاعده کلی دانست که در آیات پیشین (38 و 39) و هنگام هبوط آدم به او تذکر داده شده است، که اگر می­ خواهد همواره در آرامش و امنیت باشد، باید فقط در مسیر هدایت الهی گام بردارد. نکته دیگری که از این عبارت و عبارت «إیای فارهبون» استفاده می­ شود، تأکید چندین باره قرآن بر آزادی و اختیار انسان در انجام افعال خود می­باشد.




تاریخ : جمعه 91/2/8 | 11:2 صبح | نویسنده : حمید فاضل | نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

پس از آن که قرآن کریم در آیات 21 تا 28 سوره بقره بر زندگی در نظام معنایی توحیدی تأکید نموده، و نقض عهد الهی و قطع پیوندهای اجتماعی را نوعی خروج از نظام معنایی توحیدی و موجب خسران معرفی می­کند؛ از آیه 29 تا آیه 39 بقره، به انسان و کرامت ذاتی او، و داستان خلقت او اشاره می کند. با توجه به آیه 29 (هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا...) می توان به کرامت ذاتی انسان ها پی برد؛ اما مهم آن است که انسان با بهره برداری از امکانات و منابع موجود در جهان، به کرامت اکتسابی دست یابد. نکته دیگری که از این آیه قابل استفاده است، اشاره غیرمستقیم به مسأله آزادی و اختیار انسان در شکل دهی به سرنوشت خود، و همچنین رویکرد تأییدی قرآن نسبت به مسأله تمدن سازی جوامع بشری است؛ البته تمدنی که جهت گیری آن در چارچوب نظام معنایی توحیدی باشد.

از آیه 35 (و قلنا یا آدم اسکن أنت و زوجک الجنة و کلا منها رغدا حیث شئتما و لا تقربا هذه الشجرة فتکونا من الظالمین) می توان استفاده کرد که انسان ها برای سامان زندگی در دنیا باید بتوانند به چهار نیاز اولیه خود پاسخ بدهند؛ مسکن، همسر، غذا و قانون، نیازهای اولیه و ضروری هستند که باید برای شکل گیری یک زندگی حداقلی و بهنجار مورد توجه باشند. و باز هم مهم آن است که سبک زندگی در تأمین نیازهای اولیه باید برآمده از آموزه های وحیانی و الهی باشد. نتیجه این رویکرد نیز آن است که (فمن تبع هدای فلا خوف علیهم و لا هم یحزنون : 38). بر این اساس می توان گفت که ترس (منشأ اضطراب) و اندوه (منشأ افسردگی) در پرتو پذیرش هدایت الهی از بین رفته و بهداشت روانی انسان، ارمغان اتخاذ چنین رویکردی است. روشن است که هرگاه اعضای جامعه ای برخوردار از بهداشت روانی مناسب باشند، آن جامعه از آرامش و امنیت لازم بهره مند خواهد بود.




تاریخ : دوشنبه 91/1/28 | 11:5 صبح | نویسنده : حمید فاضل | نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

متن آیات

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ مَا هُمْ بِمُؤْمِنِینَ‌ (8) یُخَادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ مَا یَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنْفُسَهُمْ وَ مَا یَشْعُرُونَ‌ (9) فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا کَانُوا یَکْذِبُونَ‌ (10) وَ إِذَا قِیلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ‌ (11) أَلاَ إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لکِنْ لاَ یَشْعُرُونَ‌ (12) وَ إِذَا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَ نُؤْمِنُ کَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ أَلاَ إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَ لکِنْ لاَ یَعْلَمُونَ‌ (13) وَ إِذَا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَ إِذَا خَلَوْا إِلَى شَیَاطِینِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَکُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِءُونَ‌ (14)

ترجمه: و گروهی از مردم گویند: ما ایمان آورده‌ایم به خدا و به روز قیامت، و حال آنکه ایمان نیاورده‌اند. می‌خواهند خدا و اهل ایمان را فریب دهند و حال آنکه فریب ندهند مگر خود را، و این را نمی‌دانند. در دلهای ایشان بیماری است، خدا بر بیماری آنها بیفزاید، و برای ایشان است عذابی دردناک، به سبب آنکه پیوسته دروغ می‌گفتند. و چون آنان را گویند که فساد در زمین نکنید، گویند: تنها ما کار به صلاح کنیم. آگاه باشید آنها خود مفسدند ولی نمی‌دانند. و چون به ایشان گویند: ایمان آورید چنانکه دیگران ایمان آوردند؛ گویند: چگونه ایمان آوریم مانند بیخردان؟! آگاه باشید که ایشان خود بی‌خردند ولی نمی‌دانند. و چون به اهل ایمان برسند گویند: ما ایمان آوردیم؛ و وقتی با شیاطین خود خلوت کنند گویند: ما با شماییم، جز این نیست که مسخره می‌کنیم.

شرح آیات

پس از بیان ویژگی­های پرهیزگاران و کافران، قرآن کریم به گروه سومی از انسان ها اشاره می کند که به دلیل اهمیت نقش منفی آنان در جامعه و همچنین، ماهیت مبهم و مخفی آنان، سیزده آیه را به شرح خصوصیات ایشان اختصاص داده است.  این گروه را ما اصطلاحا منافق می نامیم، که در ظاهر و به طمع بهره مندی از مزایای اجتماعی موجود در جامعه دینی، ادعای دین مداری و ایمان دارند، اما در حقیقت هیچ بهره ای از ایمان ندارند. نفاق پیشگان با دو رویی و مخفی نگه داشتن عقاید واقعی خود، می توانند در جامعه از مزایای ویژه مؤمنان بهره مند گردند، و بدین ترتیب می پندارند که مؤمنان و حتی خدا را فریب داده اند، غافل از آن که با دور ماندن از نور ایمان، در حقیقت خود را می فریبند.

از نظر قرآن کریم، نفاق نوعی بیماری روحی است که در دل انسان پیشرفت می کند (فی قلوبهم مرض) و حتی می تواند آدمی را به مرحله ای بدون بازگشت برساند (فهم لایرجعون). بدین ترتیب، نفاق می تواند بهداشت روانی انسان و جامعه را به مخاطره بیفکند، و شیوع آن موجب گسترش فساد در جامعه خواهد شد (لاتفسدوا فی الارض). روشن است که چنین حالتی، وقتی بر جامعه انسانی مستولی گردد، اعتماد اجتماعی تضعیف می گردد، و در پی آن سرمایه اجتماعی نیز از بین خواهد رفت.

از ویژگی های منافقان آن است که به فعالیت های خود پوشش اسلامی و ظاهر دینی می دهند (قالوا آمنا)، و نزد خود چنین می پندارند که حق و حقیقت را به بازی گرفته اند (انما نحن مستهزؤون). اما دو رویی همیشگی آنان سبب می شود که هیچگاه در جامعه به احساس امنیت روانی لازم دست نیابند و زندگی آنان آکنده از هراس و همراه با اضطراب های دائمی است (آیات 19 و 20 بقره). ابزارهای معرفتی این گروه نیز در اثر عناد و تعصب، از کارآیی لازم برخوردار نبوده و نهایتا در بن بست فکری و معرفتی گرفتار می شوند (صم بکم  عمی فهم لا یرجعون).

شاید یکی از دلایل اتخاذ چنین رویه ای از سوی منافقان آن باشد که این گروه گرفتار نوعی خودبرتر بینی کاذب هستند (أنؤمن کما آمن السفهاء) و خود را مصلح اجتماعی می پندارند (إنما نحن مصلحون). همین امر نیز موجب می شود که مومنان را تحقیر کنند (السفهاء)، و سررشته اندیشه آنان با کافران گره می خورد (و إذا خلوا الی شیاطینهم)، و اصلاحات ذهنی خود را در فضایی بیگانه از واقعیات اجتماعی  موجود در جامعه دینی ترسیم می کنند.




تاریخ : جمعه 91/1/18 | 11:59 صبح | نویسنده : حمید فاضل | نظر

متن آیات

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌ ـ الم‌ (1) ذلِکَ الْکِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ‌ (2) الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ وَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ‌ (3) وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ‌ (4) أُولئِکَ عَلَى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‌ (5)

ترجمه آیات

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر ـ الم؛ آن کتاب با عظمتی است که شک در آن راه ندارد، و مایه هدایت پرهیزکاران است؛ (پرهیزکاران) کسانی هستند که به غیب ایمان می‌آورند، و نماز را برپا می‌دارند، و از تمام نعمتها و مواهبی که به آنان روزی داده‌ایم، انفاق می‌کنند؛ و آنان که به آنچه بر تو نازل شده، و آنچه پیش از تو نازل گردیده، ایمان می‌آورند، و به رستاخیز یقین دارند؛ آنان بر طریق هدایت پروردگارشان هستند؛ و آنان رستگارانند.

شرح آیات

در آغاز طولانی ترین سوره قرآن، انسان­ها به چندین گروه تقسیم گردیده، و مهم ترین ویژگیهای هر گروه ذکر می گردد. پرهیزگاران نخستین گروهی هستند، که خداوند بزرگ، وجود برخی خصوصیات در ایشان را موجب بهره گیری آنان از هدایت های قرآنی دانسته است. گو این که قرآن کتابی است که برای تذکر و تنبه تمام جهانیان فرستاده شده است (إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرٌ لِلْعَالَمِینَ‌  ـ ص: 87؛ و تکویر: 27) اما در نهایت، این پرهیزگاران هستند که از هدایت های آن بهره می برند. مهم ترین ویژگی پرهیزگاران آن است که از ایمان و عمل صالح به صورت توأمان برخوردار هستند؛ همراهی ایمان و عمل صالح بارها در قرآن کریم مورد تأکید و توجه قرار گرفته است؛ و اصولا ایمانی که به عمل صالح نینجامد و همچنین، عمل صالحی که ریشه در ایمان حقیقی نداشته باشد، از نظر آموزه های اسلامی، کافی نبوده و وافی به مقصود نخواهد بود. از نظر قرآن، کسانی که به مناسک آئینی تظاهر کرده، و اعمال آن ها از روح ایمانی برخوردار نیست، در مرتبه ای از مراتب نفاق گرفتار هستند؛ همچنین آن انسان هایی که داعیه ایمان دارند، و به مناسک و اعمال دینی بی توجهی می کنند، در مراتب فسق سرگردان هستند. اما پرهیزگاران از ایمانی برخوردارند که آن ها را به سوی عمل صالح سوق می دهد، و تشبث ایشان به مناسک آئینی هم در چارچوب نظام معنایی دینی جلوه گر شده، و اعمالی تهی از روح ایمان نخواهد بود. بدین ترتیب از خطر فروغلتیدن در وادی خشکه مقدسی نیز به دور خواهند بود، و سبک زندگی آن ها، از پویایی و بالندگی لازم برخوردار خواهد بود. چنین انسان هایی در پرتو ایمان به غیب (الذین یؤمنون بالغیب)، و پذیرش وحی به عنوان یک منبع معرفتی مهم (و الذین یؤمنون بما انزل الیک و ما انزل من قبلک)، خط سیر درستی را برای زندگی خود یافته و از مبدأ تا غایت زندگی را نزد خود به درستی ترسیم می کنند (و بالاخره هم یوقنون)؛ اما در پرتو ایمان صحیح و کامل و خالص، حلقه های میانی زندگی را هم فراموش نکرده، و زندگی دنیایی و مادی خود را نیز در همین چارچوب ارتقا می دهند و معنا می بخشند. در این راستا قرآن به اقامه نماز به عنوان نمادی از مناسک آئینی اسلام اشاره می کند (یقیمون الصلوه). اقامه نماز به معنای ترویج اجتماعی آن از طریق سیره مستمره و تبلیغ و ترویج آن در جامعه است. مسئولیت پذیری و انفاق نیز مورد دیگری از مصادیق عمل صالح در پرتو ایمان است، که نشانه تعهد دینی فرد مسلمان شمرده شده و نقش اثر گذاری در همبستگی اجتماعی مؤمنان دارد. به  این نکته نیز باید توجه کرد که عبارت «مما رزقناهم ینفقون» معنا و گستره مصداقی وسیعی داشته و هرگونه نعمت و موهبتی که فرد یا جامعه انسانی از آن برخوردار باشد را در بر می گیرد.




تاریخ : جمعه 91/1/11 | 11:44 عصر | نویسنده : حمید فاضل | نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

متن آیات:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌ (1) الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ‌ (2) الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌ (3) مَالِکِ یَوْمِ الدِّینِ‌ (4) إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ‌ (5) اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ‌ (6) صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّینَ‌ (7)

ترجمه آیات:

به نام خداوند بخشنده مهربان؛ ستایش خدای را که پروردگار جهانیان است. خدایی که بخشنده و مهربان است. مالک روز جزاست. (پروردگارا) تنها تو را می‌ پرستیم، و از تو یاری می‌ جوییم و بس. تو ما را به راه راست هدایت فرما. راه کسانی که به آنها نعمت دادی، نه راه کسانی که بر آنها خشم گرفتی، و نه گمراهان.

شرح آیات:

در سوره حمد، می­ توان آموزش ادب سپاس گزاری و شیوه اظهار بندگی در برابر خدا را به روشنی مشاهده کرد. این سپاس گزاری نسبت به نعمتهای دریافت شده، و کمک خواهی نسبت به رحمتهای آینده است. این مجموعه از آیات همانند سایر آیات قرآن کریم، در چارچوب نظام معنایی توحیدی، تلاش می­کند تا معنایی سازنده به زندگی انسان ببخشد، و مشخصاً در این آیات نوعی جامعه­ پذیری دینی به مخاطب القا می شود که بر اساس آن بر اولویت نعمت های معنوی در زندگی انسان تأکید شده، و از راه معرفی گروه های مرجع، و در سایه الگوسازی و و ارائه اسوه های اجتماعی (صراط الذین انعمت علیهم)، به همراهی اجتماعی با نیکان جامعه توصیه شده است. برجسته سازی صفت رحمت الهی (الرحمن الرحیم)، و اشاره به حیات جاوید انسان و باز بودن راه تکامل نهایی او، دارای نقش تربیتی و هدایتی بسیار مؤثری بوده، و انگیزه افراد و جوامع بشری را برای تلاش و کوشش بیشتر تحریک می کند. همچنین در این سوره به تلاش برای شناخت راه حق و رسیدن به مقصد نهایی (اهدنا الصراط المستقیم) توصیه شده است (هدایت در برابر ضلالت، مربوط به راه است؛ و هدایت در برابر غوایت، مربوط به هدف است.)، بدین ترتیب می توان ادعا کرد که آموزه های دینی همواره انسان را به نوعی آینده نگری در تلاش های فردی و اجتماعی خود توصیه می کند.




تاریخ : پنج شنبه 91/1/3 | 9:12 عصر | نویسنده : حمید فاضل | نظر