سفارش تبلیغ
صبا

مردم ایران فراموش نکرده و نمی کنند که کشورهای مستکبر و استعمارگر از دیرباز:

- کودتاهای مختلفی برتاریخ کشورشان تحمیل کردند.

- کشورشان را به وابستگی کشاندند.

- تکه های بزرگی از کشورشان را بلعیدند.

- جنگی هشت ساله بر آن ها تحمیل کردن و جهان را در این نبرد نابرابر درمقابل کشورشان به صف کشیدند.

- با تمام قوا درمقابل شان ایستادند.

- تا می توانستند آن ها را با منگنه ی انواع تحریم ها فشردند.

- حساب ها و دارایی های شان را بلوکه کردند.

- امروز هم تا بتوانند و زورشان برسد دست از آزار مردم برنمی دارند.

 

این که اِعمال چه سیاست هایی در ایجاد مشکلات مزمن بین المللی برای مردم ایران دخیل بوده است، در جای خود قابل بحث است، اما باز همین مردم فراموش نکرده و نمی کنند که:

- «دیکتاتوری» را برچیدند تا «دموکراسی» را حاکم کنند.

- به «بی قانونی» پشت پا زدند تا «قانون» را حاکم و فصل الخطاب قرار دهند.

- بساط «ظلم» را درهم پیچیدند تا «عدالت» برقرار شود.

- از زیر یوغ «رعیت» بودن بیرون آمدند تا «شهروند» شوند و ازحقوق شهروندی برخوردار گردند.

- «اختناق» را نفی کردند تا «آزادی» به دست آورند و بتوانند بدون این که «خس وخاشاک» و «بزغاله» و «آشغال» نامیده شوند، از حقوق خود سخن بگویند.

- بر دخالت های قدرت های بزرگ دنیا شوریدند تا هیچ دخالتی از سوی هیچ کشوری درهیچ جای دنیا برهیچ کشوری وجود نداشته باشد.

- قید «ذلّت» را پاره کردند تا در دنیا «عزتمند» باشند و هیچ کشوری نتواند برای ورودشان به خاک خود شرط بگذارد و در فرودگاه خود از آن ها انگشت نگاری کند و تا لیفه ی شلواشان را وارسی نماید.

- علیه «فساد» انقلاب کردند تا ساختار سالمی بناکنند بر اساس دینی که با فقر و فلاکت و دروغ و ریا و سیاست بازی و جنگ قدرت و زورگویی و تهمت و ارتشاء و اختلاس و هرگونه فساد فردی و اجتماعی و سیستمی و غیر سیستمی مخالف است.

- علیه «تهاجم فرهنگی» غرب برخاستند تا هویت اصیل ملی و دینی خود را با تمام مصادیقش حفظ کنند.

- «زورگویی» را برانداختند تا بتوانند با خود و باجهان به زبان مهر و عطوفت – نه ترس و موشک – سخن بگویند.

- به «تک صدایی» نَه گفتند تا بتوانند تریبونی برای گفتن حرف های خود و شنیده شدن داشته باشند و شاهد سردادن سرود هم آوایی ملی باشند.

- حکومت «یزیدی» را راندند تاحکومت «علوی» بنا کنند؛ همان حکومتی که ضعیفان در برابر مسؤولان خود بدون لکنت و زندانی شدن و داغ و درفش سخن می گویند.

- بیگانگان را از سرِ سفره ی نعمت های فراوان کشورشان راندند تا ته دیگ سوخته نصیب شان نشود.

 

آری مردم این ها و بسیار چیزهای دیگر را هیچگاه از یاد نمی برند و خوب است مسؤولان نیز جایگاه و وظایف شان در مقابل مردم را فراموش نکنند و این را آویزه ی گوش خود کنند که: چرا «شاه رفت» و امام برای چه آمد!




تاریخ : یکشنبه 96/11/22 | 12:14 صبح | نویسنده : سیدحسن حسینی | نظر

مدتی پیش درجراید خواندید که «پزشکی به نام یک چوپان در بانک حساب باز کرده بود».


وقتی من این خبر را شنیدم، اولاً به یاد خاطرات زمان جنگ افتادم که گاهی رزمنده ای فرمانده لشگر بود، اما خانواده اش از موقعیت او خبر نداشت؛ چون به آن ها گفته بود یک بسیجی ساده است. ثانیاً به مسؤولان فرهنگی کشور چندتا احسنت و مقداری هم بارک الله نثار کردم که توانسته اند همان روحیه ی ایثار و فداکاری و بی ریایی زمان انقلاب و جنگ را در کشور زنده نگه دارند؛ به طوری که یک پزشک درکمال تواضع خودش را چوپان معرفی می کند یا دکتری برای مشغول شدن در یک اداره، با مدرک دیپلم استخدام می شود و یا مسؤولان نظام؛ که خودشان را خدمتگزار مردم پابرهنه خطاب می کنند.


شاید بعضی ها تصور کنند آن پزشک برای فرار ازمالیات بوده که به عنوان چوپان حساب باز کرده، یا آن دکتر از روی استیصال و درماندگی، مدرکش را موقع استخدام رونکرده و یا مسؤولان نظام برای ماندن درقدرت و گرفتن رأی مردم از این حرف ها می زنند؛ ولی این فکرکاملاً اشتباه است. به حق همه ی این ها از هنر تربیتی مدیران و سیاستگزاران خرد و کلان ما  است که باعث شده آدم های مهم – عین خود مسؤولان ما - ترجیح بدهند گمنام و بی توقع باشند و درگمنامی به مردم خدمت کنند. به جرأت می توان ادعا کرد مدیران و پزشکان وسلبریتی های ما ازمتواضع ترین مردم ایران هستند وهنوز هم روحیه ی انقلابی در آن ها موج می زند و به اندازه ی چند متر بالا می رود.


آن هایی که برچسب های ناچسبی مثل ارتشاء و اختلاس و حقوق های نجومی و املاک نجومی و زندگی های اشرافی و داشتن بادیگارد و از این جور چیزها به این طفلکی ها می چسبانند، بدون تردید تحت تأثیر القائات استکبار جهانی هستند.

(4/11/96)




تاریخ : دوشنبه 96/11/16 | 10:24 عصر | نویسنده : بچه شلوغ | نظر

یک روز خانواه های مذهبی اسم فرزندان شان را غلامرضا، غلامعلی، غلامعباس، غلامحسین، غلام حسن و... می گذاشتند. امروز خانواده های متهعدی از همان نسلِ متعهد، اسم فرزندان شان  را امیر رضا، امیرعباس، امیرحسین و... می گذارند. اسم ها یکی از نمادهای فرهنگ درهمه ی ابعاد جامعه است.


باید بپذیریم نسل امروز درهیچ عرصه ای به شیوه ی نسل های دیروز نمی اندیشد. حتی دین ورزی او هم مانند نسل های گذشته نیست. او خوانش جدیدی از دین و مذهب و مسائل پیرامون خود  دارد.


بی شک خانواده ها نباید نگران این موضوع باشند و روشتفکران و مبلغان دینی نیز وظیفه دارند خوراکی به فراخور ذائقه و هاضمه ی این نسل فراهم کنند.




تاریخ : یکشنبه 96/11/15 | 12:29 صبح | نویسنده : سیدحسن حسینی | نظر

   همان گونه که مستحضرید ما قبلاً مردم را به دسته هایی مانند «خودی و غیرخودی»، «بابصیرت و بی بصیرت»، «انقلابی و غیرانقلابی» و... تقسیم کرده بودیم و چقدر هم تقسیم بندی های خوب و سرگرم کننده ای بود و به شدت هم جواب داد. هرکدام از این تقسیم بندی ها توانست چندسال مردم را به خودشان مشغول و سرگرم کند. حالا برای سرگرمی بهتر و بیشتر مردم و جهت تحقق این هدف مقدس و البته درپی فتنه ی اخیر، پیشنهاد می شود این بار مردم را به دو گروه «مردم صبح 9 دی» و «مردم عصر 9 دی» تقسیم کنیم. به نظر می رسد چندتا حماسه ی دیگر هم بشود با این تقسیم بندی ایجاد و مردم را به خودشان مشغول کرد.




تاریخ : چهارشنبه 96/11/4 | 8:58 عصر | نویسنده : بچه شلوغ | نظر

توهیچ عهد نبستی که عاقبت نشکستی

مرا برآتش سوزان نشاندی و ننشستی

بنای مهر نمودی که پایدار نماند

مرا به بند ببستی، خود از کمند برستی

 

فکر می کنید این بیت ها را چه کسی سروده؟

...جناب سعدی.

شاید فکر می کنید جناب سعدی این ها را برای معشوقش سروده، ولی اشتیاه فکر می کنید. آدم نه تنها برای چنین معشوق بی احساسی شعر نمی گوید، بلکه اگر دستش به او برسد، خفه اش می کند؛ بلادرنگ.

 

طبق گزارش های رسیده از منبع، مخاطب سعدی در این دوبیت، «آمریکا» است. این که چرا قرار بوده آمریکا و جناب سعدی باهم درآتش سوزان بنشینند، هیچ سند مستندی در دست نیست، اما از شواهد و قراین چنین برمی آید که آمریکا بر اساس خوی حیله گری اش جناب سعدی را طی مذاکرات طولانی گول می زند، او را درآتش سوزان می نشاند، بعد هم باکمند می بندد و خودش فرار می کند. می گویند جناب سعدی توسط جناب مولوی از آتش نجات پیدا می کند و به خاورمیانه آورده می شود تا از گزند آمریکا درامان بماند. شاید یکی از دلایل کشیده شدن پای آمریکا به خاورمیانه هم همین باشد. ظاهراً جناب مولوی سخت نسبت به آمریکا بی اعتماد بوده و درباره اش گفته:

عهد او سست است و ویران و ضعیف

گفت او زَفت و وفای او نحیف

 

در این جا باید فرصت را غنیمت شمرد و در سالگرد امضای برجامِ بی فرجام به مسؤولانی که با همه ی هشدارها، باز به آمریکا اعتماد کرده و می کنند تذکر داد که:

اولاً بی وفایی این کدخدا چیزتازه ای نبوده و براساس آن چه که دربالا آمد، حداقل به قرن هفتم هجری برمی گردد. بی شک اگر در تاریخ بیشترکنکاش کنیم می توانیم ردّ این حیله گری ها و بیوفایی ها را تا عهد باستان هم دنبال کنیم.

ثانیاً نشان می دهد آمریکا از اول هم با ایرانی جماعت مشکل داشته وهنوز هم دارد؛ حتی با یک شاعرش.

حالا هی بروید دور میز مذاکره با آمریکا بنشینید و تمام قدرت، شوکت، عزت و عظمت بیکران به وجود آمده در این سی و اندی سال و نیز منابع، فناوری هسته ای، حوض آب سنگین، دیگ کیک زرد و اورانیم غنی شده ای را به باد فنا بدهید که می توانستیم با آن خیلی کارهای خوبِ بازدارنده برای خودمان انجام بدهیم.

(15/8/96)




تاریخ : پنج شنبه 96/10/28 | 6:56 عصر | نویسنده : بچه شلوغ | نظر

بخش هشتم

دلایل نقلی تساوی زن و مرد در تقسیم سهم الارث

ادعایی که در این نوشته آورده شده، علاوه بر دلیل عقلی- که دربالا آمد- دلیل نقلی هم دارد که در دو قسمت آورده می شود:

   قسمت اول) حق پسر از ارث پدری– حتی اگرخودش فوت کرده باشد- محفوظ است و به فرزند یا فرزندانش به شرح زیر می رسد:

یک- اگر فرزند فوت شده پسر باشد، سهم پسر(به مقدار دوبرابر دختر) به فرزند یا فرزندان او می رسد؛ حتی اگر آن ها دختر باشند.

دو- اگر فرزند فوت شده دخترباشد، سهم دختر(نصف سهم پسر) به فرزند یا فرزندان او می رسد؛ حتی اگر آن ها پسر باشند. پس می بینیم که تقسیم ارث پدر برای فرزندان به وضعیت زندگی اولاد پس از ازدواج، نیازهای آتی و جنسیت آن ها بستگی ندارد. این حق بسته به نوع نقش شان درخانواده ی پدری شکل می گیرد و برای نسل بعد هم حفظ می شود.

   قسمت دوم) تقسیم سهم الارث درشقوق دیگر، به دلیل نبودن چنین حقی، همه مساوی است؛ مثلاً:

- سهم الارث پدر ومادر میّت: اگر شخص متوفّی فرزند داشته باشد، پدر ومادر وی به طور مساوی یک ششم (سدس) ارث می‌برند وچهار قسمت آن را فرزند دختر یاپسر به تنهایی ارث می‌برد . در این جا چون پدر و مادر نقش بارزی دراقتصاد خانواده ی فرزند متوفای خود نداشته اند به طور مساوی ارث می برند.

- اگر وارث میّت فقط یک دایی یایک خاله باشد، تمام مال به او می‌رسد و اگرهم دایی و هم خاله باشد وهمه پدر ومادری، یاپدری، یامادری باشد، مال به طور مساوی بین آن ها قسمت می‌شود. در این جا نیز وضع به همان منوال است. جالب این که خاله و دایی- فارغ از جنسیت - به طور مساوی ارث می برند.

- اگر وارث میّت فقط یک خواهر یایک برادر مادری باشد که ازپدر میت با میت جدا است، تمام مال به او می‌رسد و اگرچند برادر مادری یاچند خواهر مادری باشند، مال به طورمساوی بین آن ها تقسیم می‌شود.

- درصورتی که متوفّی یک پدر ویک دختر داشته باشد، پدرش فقط یک ششم ارث می‌برد و وارث تمام ماترک او دختر است.

موارد بالاخلاصه ی فتاوای علما درمورد تقسیم سهم الاث درشکل های مختلف است. نکاتی که در این موارد وجود دارد:

اول) اگر فرزندی قبل از پدربمیرد وخود فرزند داشته باشد، سهمی که از مایملک پدر به او به ارث می رسد – چون براساس نقشش درخانه ی پدرشکل گرفته- بدون توجه به جنسیت فرزندانش، به آن ها می رسد.

دوم) درتمام موارد بالا چون پدر ومادر و دایی وخاله ی متوفی نقشی در زندگی او نداشته اند، هرکدام – فارغ ازجنسیت شان- سهم مساوی می برند؛ به جز دختر که وقتی درمقابل بقیه ی اقوام قرار می گیرد، براساس نقش او درخانواده و فارغ ازجنسیت، بیش از دیگران سهم می برد.

 

بنابراین از مجموع نوشته ی بالا می توان نتیجه گرفت که:

   1- تقسیم ارث تابع جنسیت نیست.

   2- احکام تقسیم ارث در صدر اسلام بر اساس شرایط زمان ومکان وضع شده و امروز نیز باید به همان شکل باشد.

   3- وقتی شرایط دختر وپسر درخانواده ی پدر یکسان است، سهم الارث شان از دارایی والدین نیز باید مساوی باشد.

   4- نوع ومیزان تأثیر نقش افراد درخانواده درتقسیم ارث تأثیر اساسی دارد. دختر و پسر خانواده از افراد  بیرون از آن بیشتر ارث می برند؛ چون نقش شان درخانواده بیشتر ومؤثر تر است.

   5- امروز باوجود تغیر نقش ها وکاهش تمایزات جنسیتی، بایدحقوق وتکالیف نقش ها نیز برهمین اساس تبیین و مورد بازنگری قرار گیرد.

    6- آیات قرآن را می توان درچهار بخش تقسیم کرد که عبارت است از آیات مربوط به:

بخش اول) اخلاق و سبک زندگی

بخش دوم) اعتقادات

بخش سوم) حرمت و حلیت

بخش چهارم) احکام و قوانین فقهی وحقوقی

باعنایت به این که هیچ قانون فقهی وحقوق نمی تواند برای همه ی زمان ها کاربرد داشته باشد، آیات بخش چهارم باید باعنایت به پویایی فقه شیعه مورد بازنگری قرار گیرد و با زمان ومکان هماهنگ شود تا ضمن پاسداشت حقوق افراد، از تحجّر نجات یابد و به بالندگی برسد.

   7- وجود آیات مربوط به احکام زندگی روزمره، یکی از نشانه های جامعیت دین- به ویژه اسلام – است. عده ای عقیده دارند وجود آیات الاحکام درقرآن از این حکایت می کند که دین تا ابد برای زندگی انسان برنامه دارد؛ اما شاید بهتر است بگوییم این آیات نشان می دهد که دین به این امور توجه دارد و جزئیات برنامه را به عقل انسان های زمانه ی خود سپرده است.

  8- فقه اسلامی از سه مشکل بزرگ رنج می برد که عبارت است از: «مردسالاری» ، «متن سالاری»(تابعیت مطلق ازنصّ) و «عدم تولید علم». تا این نقیصه ها برطرف نشود، نظرات و فتاوای علما برای جامعه کاربردی و قابل استفاده نخواهد بود. بی شک تا نهاد و ارگانی برای جامعه نفع واثر مثب نداشته باشد و با زندگی روزمره ی مردم ارتباط برقرار نکند، مورد اقبال نخواهد بود و منزوی خواهد شد.

 

   9- موضوع مردسالار بودن فقه نه تنها در این موضوع، بلکه درموارد دیگر نیز مانند حجاب، موسیقی، رقص، متعه و... به وضح قابل مشاهده است.




تاریخ : سه شنبه 96/10/12 | 11:28 عصر | نویسنده : سیدحسن حسینی | نظر

بخش ششم

مقایسه ی قدرت زن ومرد درتحصیل درآمد و ثروت

همه می دانیم که زن درهمه ی جوامع:

1- از نظر جسمی، ضعیف تر از مرد است.

2- توان وقدرت انجام هرکار وپذیرفتن هرشغلی را ندارد. فقط مشاغل خاصی است که می تواند برای زن مناسب باشد.

3- اکثر مشاغلی که زن به آن ها می پردازد، ظرفیت درآمدزایی بالایی ندارد.

4- نسبت به مردها ازظرفیت جسمی و روحی و ذهنی پایین تری برای کسب درآمد برخوردار است.

5- ضریب آسیب پذیری زن نسبت به مرد درجامعه بالاتر است.

باتوجه به موارد بالا و وضعیت زنان درجوامع مختلف- به ویژه جوامع عقب مانده- به نظر می رسد زنان برای بهره مندی از سهم الارث پدر، مستحق تر از مردان باشند.

 

بخش هفتم

وظایف اجتماعی زن و مرد

زنان ومردان هرکدام با توجه به شرایط جسمی و روحی وذهنی خود و برخورداری از امتیازات خاص در این حوزه ها، به ایفای نقش خود درخانواه وجامعه می پردازند. وظایفی که- شرعاً وقانوناً- به عهده ی مرد قرارگفته، درحقیقت درمقابل فضیلت هایی است که طبق آیه ی34 سوره ی نساء به مرد داده شده، مثل:

1- برخورداری مرد از توانایی بدنی بیشتر

2- تمکّن مالی و اقتصادی بیشتر مرد به دلیل اقتضائات جسمی و روحی و ذهنی

بنابراین مردان به ازای توانایی های خود، باید نقش اجتماعی متناسب با آن را برعهده بگیرند؛ همچنان که زنان نیز نقش های شان را به تناسب ظرفیت های خود ایفا می کنند.

قوامیت مردان بر زنان وتمکن مالی بیشتر، نقش اجتماعی پررنگ تر وسلطه ی جسمی برتر شان نسبت به زنان از فضیلت هایی است که به مردان داده شده. حال اگر مرد به لحاظ جنسیت و وظایف اجتماعی اش، درمیزان سهم الارث نیز نسبت به زن برتری پیدا کند، درحقیقت برتری های اومضاعف می شود و درنهایت به تبعیض آشکار بین زن و مرد می انجامد. اگر مرد به لحاظ ویژگی های فیزیکی و اجتماعی اش، وظایفی به عهده دارد، زن نیز بر همین اساس وظایف دیگری را متقبل شده که ازعهده ی مرد برنمی آید.

درصورتی مرد می توانست به خاطر سنگین تر بودن مسؤولیت های اجتماعی وخانوادگی خود نسبت به زن امتیازاتی را مطالبه نماید که زن ومرد از نظر روحی وجسمی درشرایط مساوی بودند، ، اما آنچه باعث شده مردها نقش اجتماعی پر رنگ تری در اجتماع و اقتصاد داشته باشند، همان برتری هایی است که این اجازه را به او می دهد. بنابراین گرفتن امتیاز دیگر در اموری مانند سهم الارث اجحاف آشکار به زنان است.

ناگفته نماند مزایایی مانند مهریه و اجرت المثل برای زنان درخانه ی شوهر مربوط به زندگی زناشویی وحقوق نقش شان به عنوان همسر می شود و ربطی به زندگی قبل از ازدواج شان ندارد.

 

 (ادامه دارد)




تاریخ : دوشنبه 96/10/11 | 9:29 عصر | نویسنده : سیدحسن حسینی | نظر

بخش پنجم

مقایسه ی وضعیت اقتصادی دختر و پسر بعد از ازدواج

ما همیشه این توجیه را داریم که اگر پدرفوت کند، ارثش باید چنین وچنان تقسیم شود؛ چون پسر به دلایلی-که درطلیعه ی این نوشته آمد- به آن نیازمندتر است، اما هیچگاه به این سوی قضیه توجه نکرده ایم که اگر قرار است نیازهای پسر و دختر بعد ازفوت پدر یابعد از ازدواج شان را باهم مقایسه کنیم، این بررسی وقضاوت باید دوسویه، بالسّویه ومنصفانه باشد. دختر وپسر قبل از ازدواج درخانه ی پدر زندگی می کنند و وضعیت مشابهی دارند، اما به محض ازدواج، وضعیت پسر به مراتب بهتر از دختر است؛ چون دختر:

یک- وابستگی اش از هرلحاظ تشدید می شود.

دو- بدون اجازه ی شوهر حق کارکردن در بیرون از خانه را ندارد.

سه- هیچ مالکیتی برهیچ چیز خانه ندارد.

پنج- ولایتی برفرزندانش ندارد.

شش- درخواست اجرة المثل برای کارهای خانه زمانی قابل وصول است که زن درخواست طلاق داده باشد؛ آن هم به شرطی که طلاق به دلیل اعمال خلاف او نباشد.

هفت- چون درآمدی ندارد، برای همه چیز و برای هرخرجی، نیازمند شوهرش است.

بنابراین اگر به موضوع نیاز درتقسیم ارث بنگریم، دختر به مراتب نیازمند تر از پسر است.

ازسوی دیگر اگر دختر به دلایلی ازشوهرش طلاق بگیرد؛ باعنایت به:

- تعلق همه ی دارایی های زندگی به شوهر

- نوع نگاه جامعه به زن مطلقه برای ازدواج مجدد

- مشکلات بی حامی وسرپرست بودن

- عدم کفاف مهریه و اجرة المثل گرفته شده برای ادامه ی زندگی

 

قبول کنیم که زن در مقایسه با مرد، توان اداره ی زندگی خود را – به شکل دلخواه- نخواهد داشت. 

 

(ادامه دارد)




تاریخ : شنبه 96/10/9 | 10:8 صبح | نویسنده : سیدحسن حسینی | نظر

بخش چهارم

تأثیر سهم الارث پدر در زندگی فرزندان بعد از ازدواج

یکی از توجیه هایی که درتفاوت سهم الارث پسران و دختران گفته شده این است که پسرها پس از ازدواج نفقه ی همسر وفرزندان را می پردازند؛ درحالی که دخترها چنین وظیفه ای ندارند.

 

این توجیه هنگامی به جا وقابل قبول است که ارثیه ی پدر در وضعیت اقتصادی فرزندان پس از ازدواج شان تأثیر و ارتباط معنادار عملی وجود داشته باشد؛ یعنی آن ها به محض ازدواج، مقداری ازسهم الارث خود را – حتی در زمان حیات والدین- بستانند و درساختن زندگی مستقل خود از آن استفاده کنند. پسر وقتی به سن قانونی می رسد ولایت پدر از او برداشته می شود وهنگامی که ازدواج می کند، ازخانه ی پدر بیرون می رود وباید اداره ی تمام امور زندگی خانواده را خود به تنهایی عهده دار شود. دارایی پدر هیچ تأثیر قهری قانونی بر زندگی اش ندارد. ازسوی دیگر در بسیاری مواقع پدر وقتی فوت می کند که پسر زندگی مستقل خود را باکار وتلاش ساخته وگاهی وضعیت اقتصادی او از پدر بهتر است. پس پسر نمی تواند برای درانداختن زندگی مستقل خود به امید ارثیه ی پدر بنشیند. از نظر تجربی نیز ثابت شده که سهم الارث اکثر پدرها آن مقدار نبوده که بتواند مشکلی از مشکلات مالی فرزندان را برطرف نماید و چه بسا باعث اختلاف بین وراث نیز بوده است. 

(ادامه دارد)




تاریخ : پنج شنبه 96/10/7 | 12:42 صبح | نویسنده : سیدحسن حسینی | نظر

بخش سوم

تأثیر عنصر زمان در افتاء و قانونگذاری

   بعضی ممکن است حساسیت قرآن درمورد امور مالی وتوضیح درباره ی جزئیات را به معنای اصرار قرآن به اجرای سیاق ومتن آیه بدانند، درحالی که به نظر می رسد، حساسیت قرآن بر موضوع ومفهوم آیات است نه اصرار برظاهر آن. بعضی از بزرگان وقتی درمقابل این پرسش که «چرا مثلاً قرآن مسائل مربوط به امور علمی یا فقهی را به صورت واضح توضیح نداده است»، می گویند قرآن در 1400 سال پیش نازل شده و درک مردم زمانش اجازه ی توضیح وتبیین بیش از این را نمی داده است، اما همین بزرگواران وقتی به تأثیر زمان ومکان درطرح مباحث فقهی می رسند، فراموش می کنند که قرآن برای مردمی نازل شده بود که 1400سال پیش از ما– آن هم دربدترین و پایین ترین شرایط فرهنگی و تمدنی- زندگی می کردند وشرایط فکری، اجتماعی و تکنولوژیکی مردم امروز با گذشته تفاوتی نجومی وغیرقابل وصف دارد. بدون تردید یک قانون جزئی نمی تواند، هم برای یک جامعه ی محدود وعقب افتاده درمنطقه ای خاص مورد استفاده قرار گیرد و هم بدون هیچ تغییری برای جوامع گسترده و به شدت پیشرفته ی دوهزار سال بعد درسراسر دنیا قابل استفاده باشد. مدعیان این نظر، یا قانون را نمی شناسند وبه تحقیقات و دستاوردهای گسترده و بی وقفه ی جهان در امورحقوق وجرم شناسی وقوف ندارند و یا شدت تغییرات زمانی و مکانی را درک نکرده اند.

 

   بعضی آیات الاحکام قرآن برای زمان ومکان خاص خود نازل شده و به اقتضای تحولات تاریخی و اجتماعی، نیازمند بازنگری است. ازسوی دیگر مامدعی داشتن یک فقه پویاییم که می تواند احکام را برمبنای تأثیرات عنصر زمان ومکان تفسیر و تأویل نماید. این که فقهایی پس از ده ها سال تحصیل وتدریس، مغزشان را ازمحتویات کتاب های فقهی انباشته کند و از روی احادیث و روایات محدود گذشته و البته «اجماع» ی که معلوم نیست چگونه شکل گرفته حکم یا فتوایی را صادرنماید، هنر نکرده است. هنر یک فقیه به زمان شناسی وقدرت استنباط او است. اگر بپذیریم که صرفاً جنسیت- بدون لحاظ شرایط زمانی ومکانی- نمی تواند ملاک خوبی برای تقسیم ارث باشد واگر بپذیریم که شرایط دختران وپسران- نه تنها از زمان صدر اسلام، که حتی از 20 سال پیش- دستخوش دگرگونی شگرفی شده است، بنابراین فتوای مانیز متفاوت خواهد بود. امروز بین پسر و دختر درخانواده هیچ تفاوتی وجود ندارد. تمایزات جنسیتی به شکل کاملاً آشکار تغییر کرده است. زنان دست به کارهایی می زنند و به تحصیل در رشته هایی می پردازند که قبلاً متعلق ومختص به مردان بود. نکته ی دیگر این که امروز همه ی فرزندان یک خانواده ازکودکی تاپایان تحصیلات مصرف کننده اند و در این پدیده، هیچ تفاوتی بین پسر و دختر وجود ندارد. پسرهیچ کاری بیشتر از دختر برای خانواه نمی کند وهیچ آورده و اندوخته ای بیشتر از دختر ندارد. حتی گاهی دخترها بیشتر ازپسرها باکار دربیرون ازخانه، به هزینه ی خانواده کمک می کنند و در داخل خانه نیز بیشتر ازپسرها به مادرشان یاری می رسانند. جالب این که در زمان پیری و ناتوانی والدین، دخترها بیشتر از پسرها به دادشان می رسند وبرای شان دل می سوزانند. بنابراین دلیلی ندارد از امتیاز کم تری نسبت به پسرها برخوردار باشند.

(ادامه دارد)




تاریخ : سه شنبه 96/10/5 | 7:40 عصر | نویسنده : سیدحسن حسینی | نظر