سفارش تبلیغ
صبا

با آغاز فصل بهار و تازه شدن طبیعت، در همه جوامعی که مبدأ و آغاز سال خود را ابتدای این فصل زیبا قرار داده اند، شور و نشاط زیادی به وجود می آید. در طول تاریخ، برای این مناسبت، آداب و رسوم زیبا و معناداری شکل گرفته است. بر اساس یکی از این الگوهای زیبا و شایسته که البته با اعتقادات دینی ما نیز پیوند وثیقی دارد، معمولا مردم دنبال این هستند که از همدیگر حلالیت بطلبند و بخاطر حرفها و رفتارهایی که احیانا موجب رنجش و ناراحتی دیگران شده، از آنها معذرت خواهی کنند. هرچند این مساله، ربطی به عید و سال نو ندارد و در همه حال آدم باید مراقب رفتارش باشد؛ ولی همین که به بهانه‌ی سال نو و آمدن بهار، ما به فکر حلالیت و رضایت می‌افتیم، بازهم باید خدا را شکر کنیم. به هرحال من هم طبق این رسم زیبای بهاری، همینجا از همه کسانی که با قلم و زبانم، ناراحتشان کردم، معذرت می‌خواهم. امیدوارم که مرا ببخشند و انشاالله که دل و جان همه ما با بهاری شدن طبیعت، بهاری شود، و رحمت الهی همچون باران بهاری، تمام غبارها، زنگارها، کینه‌ها و غصه ها را از دلهایمان بزداید.




تاریخ : سه شنبه 91/12/29 | 9:6 عصر | نویسنده : حمید فاضل | نظر

بهداشت وسلامت روان

 من سالیان طولانی بابرخی ازکسانی که این گونه کتاب ها(شرح احوال عرفا واهل دل) درباره آنها نوشته شده است،مراوده ومعاشرت داشتم وبااین که خودبه شدت درطلبش بودم،اما آنچه این بازرگانان ثروت نوشته اندازآنان ندیده ام.

 کرامات اینان فقط درتقواوعمل صالح فردیشان بود.

هیچکدام به اندازه یک ملیونیوم خمینی بزرگ،نه بامردم بودند،نه مبارزه برای دین ومردم دربرابراستبدادواستعمار کردندونه کارچشم گیری برای مردم ودغدغه آنان انجام دادند،بلکه برخی ازآنان جزعبادت فردی وحفظ شخصیت وآبروی فردی خود کاری نداشتند،...

بنده آن کتاب هارا فقط وسیله ارتزاق وتخریب عقاید حقه مردم می دانم...

 بخشی از گفتگوی حجت الاسلام والمسلمین شیخ حسین انصاریان در گفتگو با ماهنامه معارف

آشفتگی وبیماری اخلاق  وترویج موهومات در یک جامعه ،می تواند مقدمه بسیاری از بیماریهای اعصاب وروان ،وازهم پاشیدگی اعتقادات سازنده وتربیت کننده باشد.

 آنچه امروز به خصوص از دهه هفتاد به بعد چون آفتی ریشه دین واعتقادات مبتنی بر پایه عقل این مردم را هدف قرارداده و چه ازسر جهل و چه از روی کینه وعداوت باتشیع ناب علوی، این درخت تناورراتهدید می نماید ،رواج وانتشار سرسام آور کتب شرح حال وکرامات عرفا واهل دل است ،آنهم بعد ازمرگشان به چاپ می رسد که تراشیدن سر بی صاحب است ،وروح آن وارستگان نیز از این کشف وشهود بی خبر است

 واگر هم چیزی بوده ،بر کسی مکشوف ننموده اند که:

 این بی خردان در طلبش بی خبرانند    کان راکه خبر شد خبری باز نیامد.

 




تاریخ : دوشنبه 91/12/28 | 3:38 عصر | نویسنده : دکتر سیدحسین حسینی | نظر

کجا بهائیان ایران دوست و ایران گرا بوده اند؟ چرا شمار این فرقه ضاله محدود را زیاد جلوه می دهند؟ فرقه ضاله ای که کعبه اش در سرزمین های اشغالی فلسطین و قبله اش اسرائیل است و به جز نقش ستون پنجم دشمن در حدود دو قرن پیدایشش، گلی به سر ایران و ایرانی نزده است. چرا اصرار داریم این فرقه پلید را قهرمان ایران گرایی معرفی کنیم؟ این در حالی است که در مرام و آیین این فرقه ی ضاله، اساساً ایرانی گرایی مطرود است و اصول و اعتقادات "جهان وطنی" مورد توجه است
« باید کسانی سرکار بیایند که اولویتشان اسلام باشد نه ایرانی بودن، اینکه شعار ایران بدهند، این شعار بهایی‌ها هم هست. »

شبکه ایران - حجت الاسلام مسعود شفیعی کیا / طی روزهای گذشته بیاناتی از حضرت آیت الله مصباح یزدی در جریان سخنرانی دانشگاه شریف منتشر شد که خاطره شرایط تلخ و بغرنج اختلاف افکنی بین نیروهای عدالتخواه در سال های 89 و 90 را در آستانه انتخابات حساس ریاست جمهوری 92 زنده کرد. سایت رجانیوز این جملات را از آیت الله مصباح نقل کرده است:

در برخورد با این جملات دو فرض اساسی را می توان در نظر گرفت: الف) جمله مذکور برآمده از یک شیطنت ژورنالیستی در تنظیم خبر با هدف تعمیق شکاف ها و جریان سازی سیاسی علیه دولت است. ب) خبری از شیطنت رسانه ای نیست و  سخنران محترم دقیقا همین جملات را بیان کرده است. این سخن از آن جهت که سست و به دور از منطق است، به نظر می رسد احتمال اول صحیح تر باشد و بسیار بعید است که استاد مصباح این چنین سخن بگوید. چراکه با این منطق، هرکه دم از ایران و ایرانی بزند بهائی است! در هر صورت بازخورد این سخنان با توجه به توصیه های رهبری معظم انقلاب اسلامی مطلوب ارزیابی نمی شود.

در این باره گفتنی هایی هست:

الف) بهائیت؛ دشمن ایرانیت و معتقد به «جهان وطنی»
  )یکی از تعالیم دین بهائی برای رسیدن به هدف این آئین که همانا وحدت عالم انسانی است، وحدت لسان و خط است. بدین صورت که باید جمیع ملل از اهل معارف و علوم با اتفاق نظر یک زبان را به عنوان زبان عمومی انتخاب کنند تا هر فرد فقط نیازمند یادگیری 2 زبان باشد. یکی زبان وطنی که با که با قوم خود گفتگو کند و دیگری زبان عمومی که با اهل عالم محاوره کند. و دیگر محتاج یادگکیری زبان سومی نباشد  (  چندی پیش شعر خوانی مرحوم دکتر حسن حبیبی در فرهنگستان زبان فارسی از سیما پخش شد که پر ازجملات ستایش آمیز از ایران و ایرانی بود و آن مرحوم با اشک های جاری دلدادگیش به ایران را فریاد می کرد. حال بر اساس منطق "هرکس از ایران و ایرانی دم بزند بهایی است" آیا دیگر نخبه ای برای کشور باقی می ماند؟ با این ملاک باید فاتحه شعرا را خواند و کار تمام ایران دوستان را تمام شده فرض کرد!

کجا بهائیان ایران دوست و ایران گرا بوده اند؟ چرا برخی ها، نسل دلداده ایران را به بهائیت خوش بین می کنند؟! و چرا شمار این فرقه ضاله محدود را زیاد جلوه می دهند؟ فرقه ی ضاله ای که کعبه اش در سرزمین های اشغالی فلسطین و قبله اش اسرائیل است و به جز نقش ستون پنجم دشمن در حدود دو قرن پیدایشش، گلی به سر ایران و ایرانی نزده است. چرا اصرار داریم این فرقه پلید را قهرمان ایران گرایی معرفی کنیم؟ این در حالی است که در مرام و آیین این فرقه ی ضاله، اساساً ایرانی گرایی مطرود است و اصول و اعتقادات "جهان وطنی" مورد توجه است.

بر فرض محال و صد در صد غلط و بی اساس، تصور می کنیم که ایران گرایی و دم زدن ملت ایران از شاخصه های بهائیت باشد، آیا باید هرکه دم از ایران زد را بهائی بدانیم؟! آیااین استدلال سست و عوامانه نیست؟

برای من جای سوال است که چرا برخی با سوء استفاده از نام بزرگان و احتمال زیاد با شیطنت های ژورنالیستی به دنبال اختلاف افکنی و کدورت آفرینی هستند؟ چرا برخی سایت ها در تلاشند که از استاد مصباح یزدی همواره چهره ای عبوس و دور از منطق نمایش دهند؟ همچنان که در دوران وانفسای حاکمیت اصلاح طلبان نیز روزنامه هایی که پایگاه دشمن بودند همین روش را به کار می بردند و با تقطیع ناجوانمردانه سخنان استاد، به دنبال ارائه چهره ای خشن و بی منطق از ایشان بودند.

ب) نظر رهبر انقلاب درباره اتهام به دولت
رهبر معظم انقلاب بعد از مطرح شدن بحث مکتب ایرانی و حمله شدید به دولت، در دیدار دوم با اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم فرمودند: « دولتمردان فعلی حرف حق و حرف نظام و حرف انقلاب را می‌زنند و جای نگرانی نیست... من با طرح مکتب ایرانی مخالفم و نسبت به این موضوع به آقایان تذکر هم دادم ولی برداشتم این نیست که منظور آنها مقابل قرار دادن ایرانیت در برابر اسلامیت باشد.»

بر این اساس اگر گفته شود که در رفتار دولت مقداری زیاده روی شده شاید قابل پذیرش باشد و همانطور که رهبری به آن اشاره فرمودند باید به عنوان یک اختلاف سلیقه و یا احیاناً اختلاف عقیده تلقی شود (دیدار با سپاهیان 90/4/13 ) اما تهمت بزرگ بهائی گری و بابیت و دشمنی با اسلام و عضویت در فرماسونری از آن دست تهمت های بزرگ و گناهان کبیره ای است که نه تنها تهییج احساسات و تعمیق اختلافات را موجب می شود، بلکه زمینه ساز بازگشت فتنه گران به فضای سیاسی را فراهم می سازد.

متأسفانه رسانه هایی که خود را به جبهه پایداری منسوب می کنند، با این موج آفرینی عملا در حال تکرار اشتباهات ماه های منتهی به انتخابات مجلس نهم هستند که منجر به تشکیل مجلسی با ترکیب فعلی گردید. جالب آنکه قهرمان تهمت زنی به دولت و فراماسونر خواندن مسئولان ارشد اجرایی، علاوه بر فهرست پایداری در فهرست جبهه متحد نیز جای گرفت!

ج) چه کسی « چاوز » سوسیالیست را مروج مهدی موعود (عج) کرد؟!
این جملات نیز در از زبان حضرت آیت الله مصباح، نقل شده است: «مراقب باشید حرفهای غلط نگویند، نیایند بگویند از حکومت صالحان حرف می‌زنیم و رئیس‌جمهور ونزوئلا را مطرح کنند.»

توجه خوانندگان محترم را به این سخن چاوز در ملاقاتش با «محمود عباس» رئیس تشکیلات خودگران فلسطین – در غیاب دکتر احمدی نژاد- جلب می کنم :
« برای ما مسیحیان واقعی، قدس، سرزمین مقدس است  ... دو سه روز پیش که با احمدی نژاد، مرور می کردیم، همانگونه که آموزه های قرآنی می گوید؛ اینها برخواهند گشت!
 یک روز عیسی در حالیکه دست مهدی (عج)؛ امام دوازدهم را گرفته است می آید، و در آن روز، صلح همه جهان را فراخواهد گرفت.
ما به مهدی و عیسی می گوییم زود بیایید! زود بیایید! بیایند (بغض چاوز) سریع بیایند! ( تشویق حضار)»

ان شالله بزرگان جسارت این طلبه ی ناچیز را خواهند بخشید. باید پرسید آیا صدها سفر بزرگان حوزوی از جمله استاد مصباح به اسپانیا و آمریکای جنوبی و سایر نقاط جهان تاکنون چنین بازده ای داشته است؟ آیا حضرت آیت الله مصباح توانسته است رهبر سوسیالیست آمریکای لاتین را به یک مروج اسلام و مهدویت تبدیل کند؟

با این وجود این شاهکار در کارنامه دکتر احمدی نژاد ثبت است. رئیس جمهور اسلامی ایران کاری کرد که جناب چاوز به جای ترویج آرمان های چپ گرایانه از آمدن مهدی (عج) سخن بگوید. بنده به خاطر دارم که دکتر احمدی نژاد در موسسه ی امام خمینی (ره) نیز از ابراز گرایش مخفیانه ی چاوز به شیعه ی اثنی عشری خبر داده بود.

کمی انصاف به خرج دهیم،‌ آیا منظور رئیس جمهور مظلوم ما از "حکومت صالحان" حکومت "چاوز" است؟

رساندن دین به تمام نقاط عالم یکی از وظایف علمای قم است. حال که این وظیفه مهم و بعضا بر زمین مانده را رئیس جمهور انقلابی و مکتبی به انجام رسانده است، چرا این چنین زیر پایش را خالی می کنیم؟ آیا حوزه علمیه نباید با استفاده از این فرصت به تبیین حقائق اسلامی برای پاک ضمیرانی چون مرحوم چاوز بپردازد؟

د) تأکید امام خامنه ای در تحذیر همه و اهل قم
حضرت امام خامنه ای در دیدار مردم قم در 19 دی امسال که حضرت آیت الله مصباح یزدی هم حضور داشتند فرمودند :
« یک نکته‌ى مهم - براى شما جوانان عزیز قمى عرض می کنم ... -  شما اگر حواست پرت شد، شما اگر از موقعیت خودت غافل شدى، دلیل این نمیشود که دشمنى هم که در مقابل توست، حواسش پرت شده باشد؛ او ممکن است حواسش جمع باشد، بزند. پس باید حواسها جمع باشد. اینکه ما این همه عرض میکنیم، توصیه میکنیم، تأکید میکنیم، هم به مسئولین، هم به مردم، که خودتان را به مسائل فرعى سرگرم نکنید، براى خاطر این است. اینکه به مطبوعات، به رسانه‌ها، به روزنامه‌ها، به پایگاه‌هاى اینترنتى که امروز رواج پیدا کرده است، هى سفارش میکنیم که از وارد کردن حرفها و مطالب نادرست - که ذهن مردم را مشغول میکند - به فضاى ذهنى مردم پرهیز کنید، به خاطر این است. » ( 91/10/19 )

همچنین ایشان در دیدار با بسیجیان خراسان شمالی فرمودند:
«بعضى‌ها نقطه‌ى درگیرى را اشتباه میکنند؛ خمپاره و توپخانه‌ى خودشان را آتش میکنند به سمت یک نقطه‌اى که آنجا دشمن نیست، آنجا دوست است. بعضى‌ها رقیب انتخاباتى خودشان را «شیطان اکبر» به حساب مى‌آورند! شیطان اکبر آمریکاست، شیطان اکبر صهیونیسم است؛ رقیب جناحى که شیطان اکبر نیست، رقیب انتخاباتى که شیطان اکبر نیست. من طرفدار زیدم، شما طرفدار عمروئى؛ من شما را شیطان بدانم؟ چرا؟ به چه مناسبت؟ در حالى که زید و عمرو هر دو ادعاى انقلاب و اسلام میکنند، در خدمت اسلام و در خدمت انقلابند. خط درگیرى با دشمن را مشخص کنیم.  » (24 / 7 / 91)

هر چه ما بگوییم : «سال ها باید سجده کنیم تا شکر ولایت فقیه را به جا بیاوریم و ... » باید خاطرمان باشد که ابلیس انگاری افراد و مخالفین سیاسی، خروج از ولایت فقیه است. باید امیدوار بود که مکاران صحنه ی سیاست و رسانه های آنان دیگر با تقطیع کلمات حضرت آیت الله مصباح به هزینه کردن نماد بصیرت حوزه، برای مقاصد شوم خود نپردازند .

ه) آیا منحرفان می توانند ارزش های انقلاب را کاملاً برجسته کنند؟
بزرگان اخلاقی حوزه که حضرت آیت الله مصباح هم از همین بقیة السلف می باشند، به ما آموخته اند که اگر به فرض، در افراد انحرافی دیده شد، باید در رفع آن ناصحانه کوشید نه اینکه با جنجال آفرینی راه صلاح را بست و فرصت نفوذ خناسان را ایجاد کرد. ما حتّی درباره شخص "باب" هم داریم که علمای شیراز و تبریز ساعت ها با وی به مناظره پرداختند و سپس حکم به انحراف او دادند!

رهبر معظم انقلاب در دیدار 6 ماه قبل خود با هیئت دولت فرمودند:«در این سالهائى که دولت نهم و دولت دهم بر سر کار بودند تا امروز، گفتمان انقلاب و ارزشهاى‌‌انقلاب و چیزهائى که امام به آن توصیه میکردند و ما آنها را از انقلاب آموختیم،خوشبختانه برجسته شده: مسئله‌‌ى ساده‌‌زیستى مسئولان، استکبارستیزى، افتخار به انقلابیگرى. یک دوره‌‌اى بر ما گذشت که اسم انقلاب و انقلابیگرى و اینها به انزوا افتاده بود؛ سعى میکردند به عنوان یک ارزش منفى یا ضد ارزش، از این چیزها یاد کنند؛ مقاله مینوشتند، حرف میزدند، گفته میشد. امروز خوشبختانه اینجور نیست، درست بعکس است؛ گرایش عمومى مردم و مسئولان کشور به حرکت انقلابى، جهتگیرى انقلابى، ارزشهاى انقلابى و مبانى انقلاب است...
خب، هر بیننده‌‌اى احساس میکند و مى‌‌بیند که تلاش دشمنان در مقابله‌‌ى با جمهورى اسلامى در این سالهاى اخیر، در همین شش هفت سال گذشته و بخصوص در این دو سه سال اخیر، بیشتر شده. به نظر من دو سه عامل تأثیر دارد که ما اگر بدانیم انگیزه‌‌هاى دشمن از کجا ناشى میشود، تکلیف خود را در برنامه‌‌ریزى‌‌هامان بهتر میفهمیم. به نظر من یکى از علل این دشمنى‌‌ها، همین پیشرفتهاى شماست؛ یعنى میخواهند این پیشرفتها کند شود. جمهورى اسلامى با داعیه‌‌ى اسلام‌‌خواهى، با داعیه‌‌ى مردم‌‌سالارى اسلامى، با داعیه‌‌ى رد و نفى مستدل لیبرال دموکراسى، براى تشکیلات استکبارى دنیا یک خطرى است. هرچه شما بیشتر پیشرفت کنید، این خطر براى آنها بیشتر خواهد شد. میخواهند جلوى این را بگیرند.
عامل دوم این دشمنى‌‌ها، زنده شدن شعارهاى انقلاب است. وقتى شعارهاى انقلاب کمرنگ شود، پنهان شود، آنها طبعاً بیشتر خوششان مى‌‌آید و چهره‌‌ى همراه‌‌ترى میگیرند؛ هرچه شما شعارهاى انقلاب را پررنگ‌‌تر کنید، آنها چهره‌‌شان عبوس‌‌تر و خصمانه‌‌تر میشود؛ این چیزِ طبیعى است»

به راستی مگر می شود دولتی که همین 6 ماه قبل، اینگونه از سوی رهبر انقلاب توصیف شده است، بزرگترین خطر از صدر اسلام تا کنون باشد؟! آیا خطرناک توصیف کردن دولت دهم همان منطق هاشمی رفسنجانی نیست؟

و) زنگ خطر شکل گیری تشکل های افراطی در کشور
این روش کودکانه که با استناد به کلمات تقطیع شده یک انسان بزرگ و با مبنا قرار دادن اخبار مراکز بعضاً تحت نفوذ جریان های قدرت و ثروت،  بر خلاف منش رهبری حکم ارتداد و انحراف افراد صادر می شود، روش خطرناکی است که می تواند زمینه ساز شکل گیری گروههای افراطی باشد. چناچه امروز هزاران جوان بازی خورده مسلمان با استناد به ظواهر غیر اسلامی دولت "بشار اسد" منطقه و خط مقدم مقاومت را نا امن کرده اند.

در شرایط کنونی این نوع سخنان چون ریگی در برکه ی احساسات نیروهای کم تجربه ی انقلابی است که  در کرانه های آن امواج بلند اختلاف و فتنه هایخانمان برانداز به وجود می‌ آورد. خود بگویید ثمره ی بیش از دوسال اختلاف و تهمت زنی به عدالتخواهان چه بود؟!

البته هرچه این اتفاقات پیش بیاید، انقطاع از اسباب و توکل به خداوند متعال و توسل به ذات مقدس ولی عصر علیه السلام بیشتر و محکمتر شده و ما هم امیدمان به دفع فتنه از جانب آن ولی الله الأعظم است .

 




تاریخ : یکشنبه 91/12/27 | 3:13 عصر | نویسنده : علی رضائی | نظر

وجوه تربیتی سوره حمد

مقدمه:

اصولِ مبانی تربیتی سوره حمد:

         1.نیاز انسان به هدایت و تربیت؛

         2.تربیت پذیری بشر؛

         3.لزوم هدایت و تربیت انسان؛

         4.آزادی انسان در انتخاب راه؛

         5.لزوم توجه به مبدء آفرینش(توحید )در تربیت = آغاز؛

         6.لزوم توجه به معاد در تربیت = انجام؛

         7.لزوم وجود الگوهای تربیتی نظیر پیامبران.

دو نکته کلیدی:

        اول – هدایت ، هدفِ واسطه برای تربیت است.

       دوم – عبادت  ، هدف مُقدِّمی برای تربیت است.

 جنبه های تربیتی در آیات هفتگانه سوره حمد:

       الف – ارشاد به آشنایی با آغاز(مبدء) و انجام(معاد) جهان به عنوان دو رکن رکین در باورهای اعتقادی همه ادیان. «بسم الله – مالک یوم الدین»

       ب – تعلیم اخلاق بندگی. «الحمدلله رب العالمین»

       ج – سپاسگزاری نسبت به نعمتها.«الحمدلله»

       د – پذیرش سرپرستی و تولیت فرد با صلاحیت در رأس امور جمعی.«رب العالمین، مالک یوم الدین ، ایاک نعبد ، ایاک نستعین» علی (ع): لکل امرٍ امیرً.

       ه – لزوم شناخت ، حق شناسی ، قدرشناسی و تبعیت از اوامر امیر.«الحمدلله رب العالمین»

       و – اجتناب از انحراف و مداومت بر صراط مستقیم.«اهدنا الصراط المستقیم ، غیر المغضوب علیهم ، و لا الضالّین»

       ز – غیر مستقیم بودن القا و آموزش امور تربیتی.(خداوند ، مالکیت ، الوهیت و حقانیت خود را از زبان بنده می گوید.)

       ح – توجه بیشتر به وجوه تشویقی تا تنبیهی.(پنج آیه جنبه رحمانی و جمالی دارد و فقط دو آیه آخر جلالی است.)

     ط – معرفی الگوها جهت پیروی از آنها.«الذین أنعمتَ علیهم» قرآن: و لکم فی رسول الله اسوة حسنة

     ی – اجتناب از تبعیت از الگوهای منحرف.«غیر المغضوب علیهم ، و لا الضالّین» قرآن: یا ویلتا! یالیتنی لم أتّخِذ فلاناً خلیلاً

     ک – گرایش فطری بشر به جمع گرایی(و پرهیز از تفرّد و فردگرایی). «ایاک نعبد ، ایاک نستعین ، اهدنا»

     ل – دسته بندی انسانها به سه دسته: هدایت یافتگان (اهدنا الصراط المستقیم) ، مغضوبین (المغضوب علیهم) و گمراهان(الضالّین)

     م – مرز بندی بر اساس باورهای اعتقادی نه مبتنی بر قوم و قبیله و طایفه و عشیره و ملیت.

پیامهای تربیتی سوره حمد:       

   1.جهت گیریها باید توحیدی باشد. مرکزیت داشتن یک نفر در کانون تصمیم گیریها امری است که حتی در صورت مشورت با دیگران هم مورد عنایت خداوند است. خدا در قرآن ضمن توصیه به مشورت در امور ، به پیامبرش میفرماید: پس از مشورت ، آنچه را خود بدان رسیدی ، با توکل بر خداوند ، اجرا کن. شاید دلیل تصریح بر قوّام بودن مرد در خانواده نیز همین باشد که باید یک نفر حرف آخر را بزند و تصمیم نهائی را بگیرد. و با توجه به مختصات ممتاز مرد ، این وظیفه جهت انتظام امور بر عهده او نهاده شده است.

2.آغاز امور با نام خدا و استعانت در امور فقط از او .(کلّ أمر لم یُبدَء ببسم الله فهو أبتر) سپردن امور به اهلش و اعتماد و اتّکال به او.(شایسته سالاری و توجه به تخصص داشتن در اعطاء امور به افراد)

3.شکور بودن و سپاسگزاری از ولی نعمت(پدر ، مادر ، معلم ، ...)

4.دیدن خوبیها و توصیف و ترویج آنها.(فقط به زشتیها و کاستیها عنایت نداشته باشیم بلکه بیشتر نیمه پر لیوان و داشته ها و خوبیها و نیکوئیها را ببینیم)

5.هر امری همان گونه که انجامی دارد ، فرجامی نیز دارد. و این از سنتهای تاریخ و طبیعت است. و باید بر اساس آن برنامه ریزی کرده و امور را تنظیم نمود. زمان بندی کردن امور به تسهیل و نیز آسانی دستیابی به اهداف کمک میکند.

انتظار نقد و نظر از ساحت دوستان اندیشه ور میرود. ببینم چه میکنید ها!




تاریخ : جمعه 91/12/25 | 11:25 عصر | نویسنده : محمدحسن عباسی | نظر

جدیدترین علل مرگ و میر در ایران

 

 

ذوق مرگ

علت : رفاه بیش از حد بعد از گرانیهای اخیر

.

زخم بستر

علت : کندی اینترنت برای دانلود مجموعه آثار افتخاری

  

.

پارگی روده

علت : خندیدن بیش از حد هنگام تماشای بیست و سی

.

سکته مغزی

علت : محاسبه قیمت ارز براساس نظر رییس جمهور (1226تومان) و قیمت آزاد آن   

.

تومور مغزی

علت : تلاش برای درک جدول آمارتورم مورد نظر بانک مرکزی 

.

مننژیت مزمن

علت : تلاش برای گرفتن یارانه دی ماه از عابر بانک قبل از واریز 

.

دق مرگ

علت : غصه حاصل از دیدن فقر و جنایت و بیکاری در اروپا




تاریخ : چهارشنبه 91/12/23 | 6:48 عصر | نویسنده : محمدحسن عباسی | نظر


دولت هاشمی رفسنجانی

در هشتم شهریور سال 68، در شرایط حساس آن زمان، مقام معظم رهبری فرمودند :"رئیس جمهوری همانند آقای هاشمی رفسنجانی برای کشور، انقلاب و مردم ما حقیقتاً یک موهبت و نعمت الهی است و اطمینان دارم که مردم قدر این نعمت را می دانند و تاکنون وفاداری خود را به ایشان نشان داده اند."یک سال بعد، در اول شهریور 69، هاشمی رفسنجانی به پاس خدماتش در دوران جنگ تحمیلی از دستان رهبر انقلاب نشان درجه یک فتح را دریافت می کند و دو سال بعد در مرداد ماه 1371، رهبر انقلاب، کابینه دولت هاشمی رفسنجانی را "مجموعه ای از عناصر مؤمن، صالح، بی توقع و خوش سابقه" خطاب میکنند.ایشان همچنین در سال 72 و در دیداری که با رئیس جمهور وقت، آقای هاشمی و وزرای دولت وی در هنگام شروع دوران دوم دولت سازندگی برگزار شد، در ابتدای سخن راجع به دولت وقت فرمودند: "لازم است به برادران عزیزمان، به خاطر شروع این مسؤولیت جدید و بسیار مهم، تبریک عرض کنم. اگر چه وقتى انسان این چهره‌هاى نورانىِ وزراىِ جمهورى اسلامى را مشاهده مى‌کند و نگاهى به طهارت و تقوا و خداترسى و دین باورى آنها مى‌اندازد، احساس مى‌کند که این تبریک را باید به مردم گفت که بحمداللَّه مسؤولینى معتقد، متدیّن، علاقه‌مند به‌کار و عاشق به خدمت دارند."

دولت خاتمی:

سال 76، سال بسیار جنجالی انتخابات برای ایران بود. در این سال تعداد آرای انتخاباتی شکست و خاتمی توانست با حذف رقبای خود به پاستور راه پیدا کند. بعد از پیروزی سید محمد خاتمی، رهبر معظم انقلاب، پیروزی خاتمی را در انتخابات تبریک گفتند و تا آخر دوران ریاست جمهوری خاتمی بارها از وی تقدیر و تشکر کردند؛ به طوریکه ایشان از افزایش صمیمیت بین خود و سید محمد خاتمی احساس رضایت می کردند. در شهریور76 حضرت ایت الله سید علی خامنه ای، در خصوص شعار "قانون گرایی" خاتمی  فرمودند: "یکى از شعارهاى بسیار خوبِ جناب آقاى خاتمى که من از اوّلى که آن را از ایشان شنیدم واقعاً خدا را شکر کردم مسأله «قانونگرایى» بود. این حرف خیلى خوبى است و خوشبختانه این را شما بارها تکرار کرده‏ اید. تا لحظه آخر به این شعار تمسّک کنید و بدانید که قانونگرایى کار سختى هم هست اما با وجود سختیهایش در کوتاه مدّت و بلند مدّت فوایدش از بی قانونى بهتر است."دو سال بعد، در شهریور 78 رهبر معظم انقلاب، دولت خاتمی را "دولتى فعال و کوشنده" خطاب می کنند.در سال 81 مقام معظم رهبری در دیدار با رئیس جمهور خاتمی و اعضای دولتش تاکید کردند : "اگر فرض کنیم کسی به خاطر اختلاف سلیقه یا اختلاف فکر یا برخی تحلیلها و استنتاجهای سیاسی طبعاً غلط، آرزو کند دولت در کار خود موفّق نشود، یا در عمل برای عدم موفّقیت دولت کاری بکند و حرکتی انجام دهد، این به هیچ وجه پذیرفته نیست."مقام معظم رهبری در سخنان خود در دیدار با دولت رئیس جمهور خاتمی در سال آخر مسند نشینی آنها با اشاره به اقدامات انجام شده در دولت خاتمی می‌فرمایند: "با تشکر صمیمانه از زحمات و تلاشهای آقای خاتمی و همکاران ایشان در دولت در طول هشت سال گذشته بگویم که در این مدت کشور شاهد تلاش جدی، پرحجم و سخت دولتمردان بود که نتیجه آن پیشرفتهای فراوان در عرصه های مختلف صنعتی، کشاورزی، علمی، فن آوری و خدمات است که این توفیقات از حافظه ملت ایران زدوده نخواهد شد و قطعا نزد خداوند متعال دارای پاداش و اجر خواهد بود."رهبر معظم انقلاب اسلامى‏ در دهم مرداد 1384 در آخرین دیدار اعضاى هیأت دولت‏ سیدمحمد خاتمی در تقدیر از تلاش های سید محمد خاتمی، فرمودند :"لازم است از شخص جناب آقاى خاتمى هم صمیمانه تشکر کنم. این را به شما دوستان بگویم، به خود ایشان هم شاید بارها گفته ‏ام؛ در طول هشت سالى که ما با ایشان به‏ طور مستمر و مداوم در ارتباط بودیم، رفاقت و صمیمیت ما با ایشان روزافزون بوده؛ خدا را شکر. الان پیوند عاطفى و محبت ‏آمیزى که بین بنده و آقاى خاتمى هست، از آنچه در هشت سال پیش بوده، بمراتب مستحکم‏تر است؛ و این ناشى از خصوصیاتى است که من در این مدت در ایشان حس کردم. تدین و پایبندى و نجابت و روحیه‏ نجیب ذاتىِ ایشان واقعاً جزو امتیازات و خصال برجسته در ایشان است. ایشان در این مدت تلاش متراکمى انجام دادند؛ ما شاهد بودیم و مى‏ دیدیم. در مقاطع زمانى مختلف، کشور و دولت و مسؤولان با حوادثى مواجه شدند، و ایشان در یکى از حساس‏ترین مراکز این مواجهه قرار داشتند و صبر و تحمل کردند؛ ان‏شاءاللَّه خداى متعال اجر این صبر و تحمل را خواهد داد."در میان خصوصیات ایشان، اگر من بخواهم روى یکى از آنها تکیه کنم، این است که ایشان در همه‏ ى این مدت، دشمنانى را که کمین کرده و خیز برداشته بودند، ناامید کردند. خیلى‏ ها از سال 76 - از اول تشکیل این دولت - می خواستند آقاى خاتمى را در موضع مقابله و مواجهه ‏ى با نظام قرار دهند؛ خیلى هم تلاش کردند؛ ما شاهد بودیم. البته ریشه و مبنا و سلسله‏ جنبان این تلاشها در بیرون از این مرزهاست؛ منتها کسانى هم متأسفانه همان انگیزه‏ هاى فاسد و پلید را در داخل انعکاس می دادند. خیلى تلاش کردند، اما آقاى خاتمى حقیقتاً مقاومت کردند. آن روزى که ایشان اعلام کردند وقتى می گویم «جامعه‏ ى مدنى»، مراد من مدینةالنبى است - که اتفاقاً دیروز یا پریروز در یکى از صحبتهای ایشان من این را خواندم - خیلى خلاف انتظار بعضی ها شد؛ لذا به ایشان حمله کردند و فشار آوردند.... من همیشه در این مدت شماها را دعا کرده ‏ام. آقاى خاتمى را حداقل در هر شبانه‏ روز یک بار دعاکرده ‏ام؛ یعنى در تمام این مدت شاید هیچ شب و روزى نبوده که من شخص ایشان را دعا نکنم. بقیه‏ ى مسؤولان و دیگران را هم همیشه دعا کرده ‏ام و باز هم دعا خواهم کرد. دعا کنیم که خداى متعال این کشور و این ملت و این نظام را روزبه‏ روز به اهداف خودش نزدیکتر کند و اقتدارى را که شایسته‏ ى این کشور و این ملت است، به او ارزانى بدارد؛ و همین‏طور هم خواهد شد؛ این را من تردید ندارم."

 دولت احمدی نژاد

مقام معظم رهبری در بخشی از بیانات خود در دیدار با رئیس جمهور احمدی نژاد و مقامات ارشد دولت با تاکید بر اینکه "در جمع‌‌بندى نقاط قوّت و نقاط ضعف، وقتى ما نگاه میکنیم، ترجیح را به نقاط قوّت میدهیم”، درباره دولت فعلی فرمودند: "تلاش دولت در جهت ارتباط با مردم، تلاش فوق‌‌العاده‌‌ى کارى که خوشبختانه در دولت مشاهده میشود؛ اینها چیزهاى خوبى است.
 ایشان دولت های نهم و دهم ها بارها دولت پرکار، با پشتکار و خدوم معرفی کردند حتی در حالیکه احمدی نژاد خانه نشین است نه تنها از شخص احمدی نژاد حمایت میکنند، بلکه از خط او حمایت میکنند که همین باید ملاک باشد نه چیز دیگر:
"واقعاً در کشور دارد خدمت انجام میگیرد. هر جا خدمت باشد، هم مردم طرفدار هستند، هم رهبرى طرفدار است. ما که راجع به شخص قضاوت نمیکنیم؛ ما کار را، خط را، جهتگیرى را ملاک و معیار قرار میدهیم. آنجائى که کار و خدمت و تلاش هست، حمایت ما هست، حمایت مردم هست. و بحمداللَّه امروز کار دارد انجام میگیرد. مسئولین دولتى هم حقاً و انصافاً دارند تلاش میکنند؛ هم اعضاى دولت، هم بخصوص خود رئیس جمهور. اینها شب و روز ندارند؛ من مى‌بینم، من از نزدیک شاهدم. ایشان در شهریور 87، "انطباق شعارها و گفتمان دولت با شعارها و گفتمان امام و انقلاب" را دومین خصوصیت "بسیار با ارزش" دولت عنوان کردند و فرودند: عزت ملی و استقلال حقیقی از اقدامات تحسین برانگیز دولت است.




تاریخ : دوشنبه 91/12/21 | 1:34 عصر | نویسنده : محمدحسن عباسی | نظر

درآمدی بر سبک زندگی

سبک زندگی و مباحث پیرامونی آن به صورتی که امروزه مطرح می‌شود، اصطلاحی خاص در ادبیات جامعه‌شناسی و مطالعات فرهنگی است، و مراد از آن، مجموعه‌ای از کنش‌ها و رفتارهای فردی و اجتماعی است که بر اساس الگوهای خاص و معین صورت گرفته و یک کل متمایز رفتاری را پدید می‌آورد. این مجموعه ی نظام‌مند، از گستره‌ای و سیع و دامنه‌دار برخوردار بوده و حوزه‌های مختلفی مانند الگوی مصرف، شیوه تغذیه، پوشش، نوع مسکن، شیوه گذران اوقات فراغت، تمرکز بر علامندی‌ها، آداب معاشرت، الگوهای زندگی خانوادگی، الگوهای بهداشت و سلامت، و موارد بسیار دیگری را در بر می‌گیرد.

اما مهم آن است که در تمام جوامع، الگوهای موجود برای سبک یا سبک‌های زندگی، مستظهر به یک عقبه معرفتی و فرهنگی بوده، و جلوه‌های عینی رفتار و کنش را می‌توان نمادی از ارزش‌ها و هنجارهای مقبول اجتماعی دانست. بر این اساس، سبک زندگی، یک مقوله کاملا فرهنگی بوده و سبک‌های پذیرفته و مقبول، حاصل اندوخته‌ها و تجربه‌های مادی و معنوی اعضای جامعه در طول چندین نسل به شمار می‌رود. اما فرهنگ، خود متأثر از عوامل گوناگون بوده و در این زمینه، دین دارای نقشی بسزا و غیرقابل انکار است. مثلا در جامعه ایرانی، قرن‌های متمادی است که آموزه‌های اسلامی، نقشی اثرگذار و مسلط در شکل‌گیری و گسترش فرهنگ ایرانی داشته است. از این توضیح می‌توان استفاده کرد که فرهنگ موجود ایرانی در حالت ایده‌آل خود نمی‌تواند چیزی جدای از فرهنگ اسلامی باشد، زیرا در طول 14 قرن اخیر، برآیند تلاش اجتماعی ایرانیان در این راستا بوده که  نظام معنایی توحیدی و اسلامی، چارچوب فرهنگ و مؤلفه‌های فرهنگی در جامعه باشد.

البته نباید فراموش کرد که علاوه بر عامل دین، مؤلفه‌های دیگری نیز وجود دارند که در شکل‌گیری فرهنگ جامعه اثرگذار هستند. به همین دلیل، ما شاهد آن هستیم که جوامع مسلمان، هر کدام فرهنگ خاص خود را دارند و در عین حال می‌توان آن‌ها را جامعه‌ای اسلامی نامید. بر این اساس، می‌توان گفت که سبک زندگی ایرانی ـ اسلامی، مجموعه‌ای از کنش‌ها و الگوهای نظام‌مند رفتاری است که بخشی از فرهنگ ایرانی را تشکیل می‌دهد، و در عین حال، روح کلی آموزه‌های اسلامی بر آن حاکم بوده و در چارچوب نظام معنایی توحیدی قرار دارد.

نکته مهم آن است که به اقتضای فرهنگی بودن مسئله سبک زندگی، نمی‌توان در یک جامعه گسترده انسانی، انتظار حاکمیت یک سبک خاص زندگی را داشت، بلکه وجود سبک‌های متعدد کاملا پذیرفتنی است؛ همان گونه که سبک زندگی ابوذر با سلمان متفاوت بود، و سبک زندگی امیر مؤمنان علی (علیه السلام) با سبک زندگی صادق آل محمد (علیه السلام) به دلیل اقتضائات فرهنگی متفاوت بود؛ اما همگی این سبک‌ها در چارچوب آموزه‌های اسلامی قرار داشته و سبکی اسلامی به شمار آمده است.




تاریخ : شنبه 91/12/19 | 11:52 صبح | نویسنده : حمید فاضل | نظر

  ورزش یااکسیردرمان-6

اشکال چربی موجوددر بدن به دوشکل می باشد:

1-چربی ذخیره ای که در زیر پوست،اطراف احشاء ومیان بافت های بدن تجمع یافته و نقش ذخیره ای ،محافظتی وپیش نیاز برای تولید مواد وهورمونهای مختلف بدن راایفا می نماید.

2-چربیهای موجود درخون که به همراه گردش خون ،در فعالیتهای حیاتی سوخت وساز ورشد ونمو سلولهای بدن نقش حیاتی دارند.

افزایش بیش ازنیاز چربی در بدن چه به شکل ذخیره ای وچه محلول درخون،موجب بروز وتشدید بیماریهای متعددبرای انسان خواهد شد،که با توجه به کاهش فعالیت، وافزایش مصرف غذاهای پرچرب وآماده در جوامع ،شاهد افزایش فزاینده بیماریهای مرتبط با افزایش چربیها هستیم.

بیماریهایی مثل:تصلب شرایین(آرترواسکلروزیس)،گرفتگی عروق به خصوص عروق حساس ومهم مغز وقلب که سکته های قلبی ومغزی را به دنبال خواهدداشت،بیماریهای کبدی وبیماری های تشدید شونده به دنبال چاقی مثل دیسکوپاتی ها وبیماریهای مفاصل واختلال در خونرسانی مناسب به اندامها که با افزایش سن بروز وظهور بیشتری خواهند داشت.

باانجام ورزش وفعالیتهای مداوم وکافی روزانه وفعال بودن چرخه سوخت وساز(برابری کالری مصرف باتولید)،موادغذایی ذخیره شده فرصت تبدیل شدن به موادچربی را نخواهند داشت.

تعادل وزن وعدم تغییر آن یکی از نشانه های برابری کالری مصرف با تولید وشاخص مهم" سلامت" در افراد است.   

بسیاری ازمردم و ورزشکاران براین باورند که انجام بعضی ورزشها یا استفاده از بعضی وسائل بدن سازی موضعی، موجب کاهش چربی در همان ناحیه از بدن خواهدشد،واین ذهنیت اشتباه باعث سود جویی افرادی شده که درتولید وپخش اینگونه تجهیزات پزشکی فعالیت می نمایند.

استفاده ازاین گونه ورزشها وتجهیزات می تواند سبب تقویت خونرسانی وعضلات آن ناحیه شده ولی نقش کاهش چربی سیستماتیزه در بدن را ایفا که آن نواحی رانیز دربر می گیرد.

در فرایند کاهش چربی،همه مراکز ذخیره ای دچار این کاهش خواهند شد،که البته در نواحی با ذخیره چربی کمترمثل صورت واندامها این کاهش مشهود تربه نظر می رسد.  

 




تاریخ : پنج شنبه 91/12/17 | 1:11 عصر | نویسنده : دکتر سیدحسین حسینی | نظر

در کتاب «رستم التواریخ» نوشته ی «رستم الحکما» از نویسندگان دوران قاجار آمده است: یکی از امرای صفویه به نام «محمدعلی بیک»، روزی از روزها در  خیابان های اصفهان زنی از اعیان را بدید که از گرمابه سوی خانه همی روان است. چو آن زیبا روی دید، ناگه به او حمله کرده و به خانه ای همان حوالی کشانده و... وقتی کارش به اتمام رسید و بیرون آمد، دید عده ای از مردم بیرون خانه جمع شده و او را سرزنش می کنند. رو به آنها کرده و می گوید: پشیمانم! نفهمیدم، در حالت مستی و عدم شعور چنین غلطی کردم. (آن زمانها هنوز امرا و زمام داران و... ایرانی هنوز یک ته مانده ای از غیرت و شجاعت درشان بود و مثل امروزه پیشرفت نکرده بودند که بعد از رو شدن خلافکاری هایشان یک چیزی هم از مردم طلبکار باشند، دست کم به ظاهر هم شده اظهار پشیمانی و ندامت می کردند.)

خلاصه، خیلی زود وقتی خبر به شاه سلطان حسین صفوی ‌رسید (آن وقت ها درسته خبری از تجهیزات مدرن امروزی نبود، ولی حداقل خبرچیان صادقی به عنوان چشم و گوش شاه بودند که خبرها را سریع و بی کم و کاست به سلطان برسانند) او آن امیر را فرا خواند و در حضور درباریان از «ملاباشی» (حاکم شرع) حکم شرعی چنین خلافی را خواست. ملاباشی که خود گماشته شاه بود و از اوضاع و احوال و ته دل سلطان خبر داشت، می گوید: از آنجا که آن امیر گفته در حالت بی عقلی و جنون چنین کاری کرده، پس به حکم آنکه بر دیوانه حرجی نیست، لزمی بر مجازات نیست. جهت استدلال و استناد حکم خویش ادامه می دهد: حکیم باشی گفته است از رؤیت محمدعلی بیک معلوم می شود طبع ایشان بر شهوت بسیار است و چنین حرکاتی از صاحبان چنین طبایعی معمول است و مجبور. ایضاً منجم باشی گوید در طالع اوست که از این اعمال و حالات بی اختیاری در آینده هم بسیار خواهد نمود.

یکی از سران حاضر فی الفور همی گوید: این زن باید شکرگزار هم باشد که چنین پهلوان زیبارویی با وی آمیزش داشته. وزیر اعظم هم گوید: محمدعلی بیک خادم شایسته ای است و درست نیست به خاطر چنین چیزهای کوچکی، آنهم ندانسته خاطرش آزرده گردد، در حفظ ولایات و امنیت شهر به امثالش نیاز بسیار است. دیگری زبان گشاید که: بابا چرا به خاطر این مسئله آبروی بیچاره را ریخته و او را سخت دلگیر کرده اید و... اما سرانجام کار چنان می شود که شاه جایزه ای هم به امیر دلشکسته می دهد و او مورد شفقت و...!

حال قصد ما نعوذا بالله مقایسه و... نیست. فقط جهت مقدمه و ... این واقعه تاریخی را آوردم که بگوم، جریان دادگاهی بعضی از عزیز کرده ها و «دردانه ها» بی شباهت به این جریان دوران صفویه نیست. پس انتظار بی جا نباید داشت. جهت حفظ ام القرای جهان اسلام و رسیدن به ژاپن اسلامی و یک قدرت اتمی جهان شدن، این اتفاقات جزئی طبیعی است. وقتی توان ما به حدی است که قطعنامه های سازمان ملل را ورق پاره خوانده و منتظر پاره شدن قطعنامه دون شورای امنیت بشینیم و مردم را خش و خاشاک بنامیم، عوارضی مثل این مسائل را باید تحمل کرد. نباید مثل مگس فقط شیرینی های جزئی را دید! بهتره کمی به دریای شکر و کوه نبات و حلوای جهانی نگریست و دم بر نیاورد.




تاریخ : سه شنبه 91/12/15 | 9:28 صبح | نویسنده : محمد رجایی | نظر

اندر کرامات قاضیِ دُردانه

 

برخی از روزنامه نگاران و چهره‌های سیاسی بر این باورند که قاضی سعید مرتضوی در برخورد با متهمان پرونده‌ها علاوه بر این که رفتارهایی زیرکانه و شخصیتی چندگانه از خود به نمایش می‌گذاشت ، اما گاهی رفتارهایی بروز میداد که میزان اطلاعات عمومی و حتی سواد قضایی او را به چالش می‌کشید.
1
سال 1378است و قاضی مرتضوی به هنگام بازجویی از ماشاالله شمس الواعظین، سردبیرروزنامه نشاط می‌گوید: این رأی دادگاه و قوانین، یک غاز هم نمی‌ارزد.
شمس الواعظین این سخن را در جاهای مختلف نقل می‌کند. اما مسعود بهنود روزنامه نگار و نویسنده که چند ماه توسط قاضی مرتضوی بازداشت شد، می‌گوید: قاضی مرتضوی در مقام تکذیب آن بر ‌آمد.

مسعود بهنود: «در یک فرصتی که من را از زندان آورده بودند به او گفتم: ما بودیم که شما این حرف را زدید. گفت: نه نه نه. این مَثَل از پیش شما شمالی‌ها آمده است که در شمال هستید و غاز دور و برتان هست. در یزد حتی یک غاز هم پیدا نمی‌شود.
من به او گفتم ولی این قاز، آن غاز نیست بلکه این قاز با قاف است. همین طور ماند و گفت: قاز با قاف یعنی چه؟ گفتم: یعنی پول سیاه و بی‌ارزش. گفت: ولی شمس الواعظین آن غاز را گفت!
2
ابراهیم نبوی طنز نویس چند روزنامه‌ مستقل و اصلاح طلب نیز ماجرایی از قاضی مرتضوی نقل می‌کند که سال هاست نقل محافل روزنامه نگاری ایران است.

پس از بازداشت شمس الواعظین تعدادی از اعضای تحریریه روزنامه و وکلای او برای گذاشتن وثیقه نزد قاضی مرتضوی می‌روند. مرتضوی به آن‌ها پاسخ منفی می‌دهد و می‌گوید: شمس الواعظین آدم خطرناکی است ؛ زیرا او ریمل! دارد و پاسپورتش را هم به ما نمی‌دهد.

ابراهیم نبوی: بچه‌ها گفته بودند که ریمل داره؟ فکر کرده بودند که شمس الواعظین با این ریش و پشمش نمی‌شود که به چشم‌هایش ریمل زده باشد؟ برای همین هم گفته بودند که آخر ما فکر نمی‌کنیم آقای شمس الواعظین ریمل داشته باشد؟ حالا هم فوقش که داشته باشد. مگر ریمل داشتن جرم است؟ مرتضوی پاسخ داده بود که که ریمل نه ، ریمیل. گفته بودند که حالا ریمیل که نمیدانیم ولی حالا ریمیل چی دارد؟ گفته بود: ریمیل دارد و بعد پاسپورتش را هم به ما نمی‌دهد که برویم توی ریملیش؟!

ابراهیم نبوی می‌گوید وکلای شمس الواعظین به مرتضوی می‌گویند: «شما می‌خواهید او را ممنوع الخروج کنید ، خوب ممنوع الخروجش کنید. دیگر پاسپورتش به چه دردتان می‌خورد؟
گفته بود: ببیند شما نمی‌دانید. ریمیل یک چیز جدید است و این آقا یک پاسپورت دارد که با آن وارد ریمیلش می‌شود و درون آن ریمیل هم یک عالمه اطلاعات هست. و این را به ما نمی‌دهد!
بچه‌ها تازه متوجه شده بودند که داستان چیست و مسئله ایمیل و پسورد چیست و خلاصه واقعاً دانشمند بزرگی بود ایشان.
3
ماجراهای قاضی مرتضوی تنها به این موارد ختم نمی‌شود. گاهی او بر مواردی انگشت می‌گذاشت که حیرت کار‌شناسان را برمی‌انگیخت.

سال 1381 است. علی اصغر رمضان‌پور، معاون فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی توسط سعید مرتضوی احضار می‌شود. دلیل احضار، اجازه برای چاپ کتابی آموزشی در زمینه زیست‌شناسی برای دانش آموزان است.

مترجم در آن کتاب گلبول‌های قرمز خون را رساننده غذا و امکانات توصیف می‌کند و گلبول‌های سفید را به عنوان گارد حفاظتی.

علی اصغر رمضان‌پور در این باره می‌گوید: «آنجا در خلال آن کتاب، متن را که البته بیشتر مطلب آن ترجمه‌ای از متن خارجی بود، منتها مترجم خواسته بود کمی مطلب را به فضای ایران نزدیک کند، گفته بود که جایی هست که رهبری می‌کند اگر این گلبول‌های سرخ یا سفید بیشتر شود... و ایراد آقای مرتضوی به کلمه رهبری بود و می‌گفت این کلمه رهبری که به کار برده شده در این کتاب، منظور «رهبری» است که ... هر چه من به او توضیح دادم که این بحث یک بحث آناتومی و زیست‌شناسی است اما اصلا به تنها چیزی که به آن توجه نمی‌کرد ، توضیحات من بود و می‌گفت آنچه که در این متن آمده خواسته است بگوید که وقتی یک سیستمی برای مدیریت و رهبری و هدایت وجود دارد... منظور شما کل نظام است و توضیحات من هم نهایتاً او را قانع نکرد.»

الفاتحه




تاریخ : یکشنبه 91/12/13 | 9:10 عصر | نویسنده : محمدحسن عباسی | نظر