سفارش تبلیغ
پیشنهاد نام دامنه هاست ایران

نوروز در اشعار سعدی

 

اول:

آدمی نیست که عاشق نشود وقت بهار
هر گیاهی که به نوروز نجنبد حطب است

دوم:

صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین
عقل و طبعم خیره گشت از صنع رب العالمین

با جوانان راه صحرا برگرفتم بامداد
کودکی گفتا تو پیری با خردمندان نشین
گفتم ای غافل نبینی کوه با چندین وقار
همچو طفلان دامنش پرارغوان و یاسمین
آستین بر دست پوشید از بهار برگ شاخ
میوه پنهان کرده از خورشید و مه در آستین
باد گل‌ها را پریشان می‌کند هر صبحدم
زان پریشانی مگر در روی آب افتاده چین
نوبهار از غنچه بیرون شد به یک نو پیرهن
بیدمشک انداخت تا دیگر زمستان پوستین
این نسیم خاک شیرازست یا مشک ختن
یا نگار من پریشان کرده زلف عنبرین
بامدادش بین که چشم از خواب نوشین برکند
گر ندیدی سحر بابل در نگارستان چین
گر سرش داری چو سعدی سر بنه مردانه وار
با چنین معشوق نتوان باخت عشق الا چنین

سوم:

علم دولت نوروز به صحرا برخاست
زحمت لشکر سرما ز سر ما برخاست

بر عروسان چمن بست صبا هر گهری
که به غواصی ابر از دل دریا برخاست
تا رباید کله قاقم برف از سر کوه
یزک تابش خورشید به یغما برخاست
طبق باغ پر از نقل و ریاحین کردند
شکر آن را که زمین از تب سرما برخاست
این چه بوییست که از ساحت خلخ بدمید؟
وین چه بادیست که از جانب یغما برخاست؟
چه هواییست که خلدش به تحسر بنشست؟
چه زمینیست که چرخش به تولا برخاست
طارم اخضر از عکس چمن حمرا گشت
بس که از طرف چمن لؤلؤ لالا برخاست

نوروز 91 مبارک




تاریخ : دوشنبه 90/12/29 | 2:32 عصر | نویسنده : محمدحسن عباسی | نظر

فرض کنید که برخی از بزرگان شعر و ادب فارسی در این عصر، یعنی در عصر ارتباطات در میان ما حضور دارند! حالا تصور بفرمائید که اگر بودند، وقتی از خانه بیرون می رفتند، چه پیغامی روی پیغام گیر تلفن خود می گذاشتند؟! گفت وشنود آخرین روز سال را به چند نمونه از این دست اختصاص داده ایم؛
حافظ:
رفته ام بیرون من از کاشانه خود، غم مخور
تا مگر بینم رخ جانانه خود، غم مخور
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
آن زمان که بازگردم خانه خود، غم مخور
سعدی:
از آوای دل انگیز تو مستم
از این که نیستم، شرمنده هستم
ز تو پیغام و از من پاسخ آن
فلک گر فرصتی دادی به دستم
فردوسی:
نمی باشم امروز اندر سرای
که رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای یل، بگویم جواب
چو فردا برآید بلند آفتاب
خیام:
این چرخ فلک عمر مرا داد به باد
ممنون توام که کرده ای از من یاد
رفتم سرکوچه، منزل کوزه فروش
آیم چو به خانه، پاسخت خواهم داد
باباطاهر:
تلیفون کرده ای، جونوم فدایت
الهی من به قربون صدایت
چو از صحرا بیایم، نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت
مولوی:
بهرسماع از خانه ام، رفتم برون رقصان شوم
شوری برانگیزم به پا، خندان شوم، شادان شوم
بگذار تو پیغام خود، هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم، ای که تو را قربان شوم
منوچهری:
از شرم به رنگ باد باشد رویم
در خانه نباشم که سلامی گویم
بگذاری اگر پیام، پاسخ گویم
ز آن پیش که همچو برف گردد رویم
و....
سال نو مبارک، زیر سایه صاحب الزمان، ارواحنا لتراب مقدمه الفداء




تاریخ : یکشنبه 90/12/28 | 3:56 عصر | نویسنده : علی رضائی | نظر

از رأی به احمدی نژاد توبه میکنم

 

حدوداً دو سال و نیم پیش با آقای احمدی نژاد خداحافظی کردم. یک سال پیش هم با احمدی نژادی‌ها. البته بعضی‌ها‌ فوراً این دومی را به حساب توبه‌ام از رأی به احمدی‌نژاد گذاشتند، با این که آن لحظه منظورم این نبود. ولی الآن از رأی خودم به آقای احمدی‌نژاد توبه می‌کنم. یعنی پشیمانم. مطمئناً اگر انتخابات سال 88 دوباره برگزار شود، دیگر به ایشان رأی نمی‌دهم.

متأسفم که رأیم را خرج کسی کرده‌ام که به راحتی از طرف من (یکی از مردم) قانون‌ شکنی‌هایش را توجیه می‌کند. متأسفم که به نهاد‌های قانونی کشور اهانت می‌کند و همه اینها را به حساب من و مردم می‌گذارد. متأسفم که با افتخار تمام شأن و اعتبار جمهوری اسلامی و نهادهای آن را زیر سؤال می‌برد

اصلاً بحث حمایت از مجلس و یا نمایندگان مجلس نیست. متأسفانه کار را به جایی رسانده‌اند که یا باید این ور خط باشیم یا آن ور خط. یا باید طرف رئیس جمهور باشیم یا طرف مجلس. یک نگاه کاملاً قبیله‌ای. ولی من اصلاً این دوقطبی‌های مسخره را قبول ندارم. داریم درباره دولت و مجلسی حرف می‌زنیم که به یک نظام سیاسی تعلق دارند. مگر دو حکومت داریم؟

این نگاه قبیله‌ای، باعث شده که ادبیات بعضی‌ها مقایسه‌ای شود. وقتی از رفتار دولت انتقاد می‌کنیم، فوراً می‌گویند: خب مجلس هم همین طور است! و یا چون به ادبیات احمدی نژاد اعتراض می‌کنیم، می‌گویند: خب مطهری هم گفت پفیوز! در حالی که این مقایسه کاملاً اشتباه است. آیا درگیری شخصی و متقابل دو نفر که هنوز هم ادامه دارد، شبیه بی‌احترامی یک نفر (رئیس جمهور) به کلیت مجلس است؟ تا کی قرار است با این منطق چشممان را ببندیم؟

برخی به صراحت از رفتار توهین آمیز احمدی‌نژاد حمایت می‌کنند با این توجیه که رفتارش در خور این مجلس است و یا با این ادعا که این مجلس در رأس امور نیست ، مگر آن روز که امام، مجلس شورای اسلامی را در رأس امور می‌دانست، مجلس بی‌عیب و نقص بود و همه نمایندگانش معصوم و کارامد و کارشناس بودند؟ بحث بر سر جایگاه این نهادها و دستگاه‌ها در نظام جمهوری اسلامی است.

حرف من این است که نتیجه طبیعی رفتار فعلی احمدی نژاد، مسخره کردن و مسخره شدن جایگاه مجلس برای همیشه است ، نه فقط مجلس فعلی. گیرم که برخی نمایندگان از سر لج و یا مشکل شخصی با احمدی‌نژاد، این سؤالات را مطرح کرده باشند ولی وقتی ارزش و جایگاه نهاد قانون گذاری کشور با عباراتی سخیف و اهانت آمیز، دچار خدشه می‌شود، ضررش فقط به همین دوره نیست، دودش به چشم همه‌ دوره‌ها می‌رود.

این قضیه نه فقط درباره مجلس که درباره همه نهادهای مملکت صادق است. وقتی آقای رئیس جمهور که به خاطر جایگاه حقوقیش و نه حقیقی، باید در مجمع تشخیص مصلحت نظام حاضر شود و نمی‌شود، این بی‌احترامی ممکن است فردا و پس فردا از سوی هرکس دیگری هم تکرار شود. چراکه یک بار رئیسِ بهترین دولت تاریخ آن را انجام داده و آب از آب تکان نخورده، خیلی از دوستان هم آن را تأیید کرده‌اند! چرا؟ چون حال هاشمی رفسجانی را گرفته است!

بی‌احترامی به رئیس جمهور و دولت هم همین طور. هیچ فرقی نمی‌‌کند. وقتی به رئیس جمهور قانونی کشور که با رأی مردم به قدرت رسیده توهین شود، در دوره‌های بعدی هم ممکن است این اتفاق تکرار شود. آن کسی که امروز توهین می کند ، شاید فردا خودش منتخب مردم شود و توهین بشنود.چون این رویه بارها و بارها تکرار شده و به عادت تبدیل شده است.

توجیه کنندگان و حامیان متعصب، حواسشان نیست که این نهادهای قانونی کشور است که زیر سؤال می‌رود. امروز به بهانه‌ دوستی با احمدی‌نژاد و دشمنی با رقبای او، از رفتار رئیس جمهور با مجلس حمایت می‌کنند و خیلی راحت از کنارش می‌گذرند. فقط به این بهانه که فلان طراح سؤال، بصیرت ندارد و یا سؤالش سیاسی است!

. من البته با طرح سؤال از احمدی نژاد اصلاً موافق نبودم؛ چون با همین سواد کم سیاسی و با توجه به روحیات خاص احمدی‌نژاد و سابقه‌‌اش، می‌دانستم که او به سؤالات پاسخ درستی نمی‌دهد و از هر راهی برای له کردن، مسخره کردن و تحقیر نهاد قانون گذاری کشور استفاده می کند که کرد! واقعاً نمی‌دانم که طراحان سؤال طبق چه استدلالی منتظر جواب درست رئیس جمهور بودند؟

 

از آن طرف هم برخی آدم‌ها و رسانه‌های ظاهراً جدا شده از احمدی‌نژاد، با ذوق فراوان درباره‌ شکست طراحان سؤال گفتند و نوشتند. طوری رفتار می‌کنند که انگار نمایندگانِ مجلسِ یک کشور دیگر به رئیس جمهور ایران اعتراض کرده‌اند و احمدی‌نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل و در مبارزه با نمایندگان آمریکا و اسرائیل سربلند بیرون آمده است!

همان هائی که یک جمله‌‌ آدم‌ها را در فلان جلسه خصوصی و یا عمومی، دلیل ضدیت آنها با ولایت می‌دانند و تا مدتها بر سر بصیرت آدمهای مختلف حرف میزنند ولی یازده روز ایستادن علنی، عملی و صریح احمدی نژاد را مقابل رهبری، توجیه و از طرف او معذرت خواهی می‌کنند و سؤال از رئیس جمهور را هم لجبازی شخصی طراحان می‌دانند. انگار نه انگار که اتفاقی افتاده است.

خوشبختانه از همین موقعیت‌ها معلوم می‌شود که این همه سروصدا و دعوا بر سر انقلاب و ولایت، فقط بهانه است برای کوبیدن رقبا و رسیدن به قدرت. ظاهراً و باطناً دعوا بر سر همان لحاف ملاست.

(نوشته ای از امید حسینی)




تاریخ : شنبه 90/12/27 | 4:17 عصر | نویسنده : محمدحسن عباسی | نظر

* چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!

* چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید می ریم کم به چشم میاد!

* چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره!

* چقدر خنده داره که وقتی می خوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر می کنیم چیزی به فکرمون نمی یاد تا بگیم اما وقتی که می خوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم!

* چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه می کشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمی گنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت می کنیم و آزرده خاطر می شیم!

* چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه!

* چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلی های یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین صفهای نماز جماعت تمایل داریم!

* چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمی کنیم اما برای بقیه برنامه ها رو سعی می کنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم!

* چقدر خنده داره که شایعات روز نامه ها رو به راحتی باور می کنیم اما سخنان خداوند در قرآن رو به سختی باور می کنیم!

* چقدر خنده داره که همه مردم می خوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن!

* چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال می کنید به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا می گیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو می شنوید دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر می کنید




تاریخ : پنج شنبه 90/12/25 | 3:21 عصر | نویسنده : علی رضائی | نظر

آیت‌الله جنتی دبیرمحترم شورای نگهبان، درخطبه نماز جمعه تهران گفت: «از مردم به دلیل رای ندادن به افرادی که نباید انتخاب می‌شدند تشکر می‌کنم. مردم به افرادی که به هر دلیل، شورای نگهبان تأیید صلاحیت کرد چه از نمایندگان و چه از سوی کاندیداها، رای ندادند و این موجب خوشحالی ما شد».

(خبرگزاری دانشجویان ایران - ایسنا )

ما هم صمیمانه ازآیت الله جنتی تشکر می کنیم که از مردم تشکر کردند. مطمئناً مردم هم ازما تشکرمی کنند که از آیت الله جنتی تشکر کردیم. بدون شک خداوند هم از مردم به خاطر این که از ما تشکر و مسؤولین ما را خوشحال می کنند، تشکر خواهد فرمود.

اکنون پس از مراسم با شکوه «نوشابه بازکنان» می خواهیم جسارتی مرتکب شده و پاسخ چند پرسش را ازآیت الله جنتی جویا شویم:

1- سن شما دقیقاً چقدر است؟

2- مگربعد ازتأیید صلاحیت کاندیداها، تشخیص این که چه کسی باید رأی بیاورد یا نیاورد با شما است؟ منظورتان این است که دمکراسی یعنی کشک! و مردم هم مثل همیشه هیچ کاره اند؟

3- اگر می شود به هر دلیل!! صلاحیت فرد فاقد صلاحیتی تأیید شود، پس فلسفه ی نظارت استصوابی و مقوله ی بررسی صلاحیت در شورای محترم نگهبان برای چیست؟

4- حالا که صلاحیت بعضی ها به هر دلیل!! تأیید می شود، آیا ممکن نیست که صلاحیت بعضی ها هم به هر دلیل!! رد شود؟ اگر آن را بپذیریم، به ناچار باید این را هم پذیرفت.

5- آیا دلایل! شما، همه از نوع «عدم التزام عملی به اسلام و ولایت فقیه» است یا دلایل دیگری هم وجود دارد که ملت خبر ندارد؟ اگر امکان دارد، بعضی از آن ها را مطرح بفرمایید.

6- آیا خوشحالی شما ناشی از ضریب بالای بصیرت مردم نیست که توانسته اند ضمیر شما را بخوانند و خوشحالتان کنند؟ البته تنها شما نیستید که بعضی ازمردم می توانند ضمیرتان را بخوانند. اصولاً «ضمیرخوانی» بعضی ها بیست است و شما و بزرگان دیگر باید از این بابت هرروز هزاران بار خدا را شکرگزار باشید.

7- آیا در صورت پذیرفتن فرمایش مشعشع شما، مردم حق دارند خبر رد شدن بعضی ازقوانین انتخاباتی و نظارتی را از زیر سبیل مبارک شورای نگهبان بپذیرند یا نه؟

8- هرچند درپاکی! و صداقت! و بی طرفی!! شورای نگهبان شکی وجود ندارد؛ اما به نظر حضرتعالی این حرف، بی طرفی شورای محترم نگهبان را زیر سؤال نمی برد و خوراک تبلیغاتی برای استکبارجهانی، صهیونیسم بین الملل و دشمنان قسم خورده ی اسلام فراهم نمی کند؟ یک کمی هم از آیت الله لاریجانی یاد بگیرید که – به اقتضای موقعیتش- همیشه بی طرف صحبت می کند!

9- آیا با عنایت به سخن متین حضرتعالی، اگراز این به بعد اعتراضی در مسأله ی انتخابات و یا نظارت بر تصویب قوانین صورت گرفت، مردم می توانند اعتراض را وارد بدانند یانه؟ نسبت به انتخابات گذشته چه؟

10- خدا وکیلی!... آیا بعد از سخنرانی شما، کسی به خاطر گفتن این حرف انتقادی به شما کرد یا این که همه مثل همیشه پای سخنرانی نشستند، چشم شان را به چشم شما دوختند و بدون زدن پلک، سرشان را مرتب تکان دادند، بعد نمازشان را به امامت شما خواندند و رفتند؟... تقبل الله ان شاء الله!

11- مرد مؤمن! پشت پرده ی سیاست خیلی اتفاق ها می افتد؛ مگر قرار است مسائل پشت پرده علنی شود؟ آن وقت دیگر دنیای سیاست معنا ندارد؛ می شود دنیای صداقت.

12- آیا جا ندارد گردن آدمی مثل نگارنده ی این سطور را زد که در این وانفسای صداقت درسیاست، به یک انسان سیاسی صادق، مثل شما می تازد و او را به خاطر گفتن - حداقل- یک کلمه حرف حق که ناخود آگاه از دلش برخاسته زیر سؤال می برد؟




تاریخ : پنج شنبه 90/12/25 | 10:38 صبح | نویسنده : سیدحسن حسینی | نظر

     سخنان احمدی نژاد در پاسخ به سؤالات نمایندگان مجلس که گوش فلک را با این سؤالات کر کرده بودند!!

* بیشتر نمایندگان حاضر هم به زودی به همکاران دولت تبدیل خواهند شد و دیگر ضرورتی ندارد و ما هم راستش نمی‌خواستیم بیاییم و تلاش هم کردیم که این جلسه برگزار نشود؛ اما خب شاید قسمت این طور بود و هیأت رئیسه این طور تصمیم گرفت و هیأت رئیسه است دیگر و کاری نمی‌شود کرد؛ ما هم مطیع هیأت رئیسه هستیم.

* ما از حقوق مردم دفاع کردیم و آیا این چیز بدی است؟ ما می‌گوییم به دخترها و پسرها اینقدر گیر سه پیچ ندهید و با آنها مهربانی کنید، زیرا اینها فرزندان خودمان هستند.

* شما نیز ایران را دوست دارید. رودربایستی نکنید و آن را اعلام کنید. دوست داشتن ایران عین انقلابی بودن و حزب اللهی بودن است.

* «به نظر شما، می‌شود با فشار دادن یک «شاستی» فوق لیسانس شد؟

* «نگران نباشید ما کمپوت می‌آوریم برایتان و مخلصتان نیز هستیم».

* «این جلسه برای این بود که هم یک مقداری شاد باشیم و هم برخی مسائل گفته شود».

* «این سؤالاتی که برای ما مطرح کردید، سؤالات امتحانی بود، ولی خیلی سخت نبود. به نظرم طراح سؤال از همان‌هایی بود که با شاسی فوق لیسانسش را گرفته است».

* «انصافا یک ذره از 20 کمتر بدهید، بی‌معرفتی و نامردی است».

احمدی‌نژاد پیروز این بازی بود؛ البته به روش خودش، چرا که اکنون این پرسش مطرح است، مجلسی که نمی‌تواند از حقوق خود دفاع کند، چگونه می‌تواند داعیه‌ دفاع از حقوق مردم را داشته باشد؟!




تاریخ : پنج شنبه 90/12/25 | 10:34 صبح | نویسنده : علی رضائی | نظر

باد نوروز وزیده است به کوه و صحرا

جامه ی عید بپوشند، چه شاه و چه گدا  (بیتی از اشعار نوروزی امام خمینی)

بی هیچ شک و شبهه ای، نزد همه ی اقوام و اکناف عالم، فراوان باشد بهانه بهر شادی، در راستای تخلیه ی آلام روحی و روانی. اما فکر نمی کنم هیچکدام، صفات و خصلت های جشن های حوزه ی تمدنی ایران زمین را دارا باشند. اصلاً وجود جشن های بزرگ و پرشمار ایرانی از جمله ویژگی های فرهنگ ایران زمین است. از ازمنه ی قدیم، ایرانیان به هر بهانه ای به بزمی نشسته و جشنی آراسته و مجمعی به راه انداخته و شادی ها می نمودند. سنت های شاد و فرخنده ای که متأسفانه به مرور در درازنای تاریخ این سرزمین به فراموشی رفته اند. و گاهی هم به نام دین و مذهب بر آنها تاخته اند. در حالی که ادیان الهی، به ویژه اسلام، مخالف شادی و شادابی و فرخندگی و سرزندگی نبوده و نیست.

از جمله جشن ها و آیین های جغرافیای تمدن ایرانی که جغرافیای سیاسی را درنوردیده و در چندین کشور و قاره جهان زنده است و پابرجا، و سال به سال هم گرایش به آن بیشتر می شود، جشن نوروز است. حال، چرا از میان همه ی جشن ها و اعیاد، نوروز این چنین مورد پسند شده و ادامه یافته و افول را بر نتافته؟ رمز ماندگاری نوروز، با وجود تهاجم های سهمناک و خانمان برانداز که در تاریخ ایران کم نبوده، چیست؟

دلایل بسیار است و نظرات بیشمار، اما به نظرم، سه دلیل شاخص است و پایدار:

1ـ تمام جشن های حوزه ی فرهنگ ایرانی، به ویژه نوروز در پیوند با طبیعت و پدیده های طبیعی و کیهانی و اقلیمی است. هیچ دین و آیینی هم، اعم الهی و غیر الهی، در تعارض با طبیعت و پدیده های طبیعی نیست. نکته مشترک همه آنها در احترام به طبیعت و پاسداشت مظاهر آن است. همگی توصیه به پیوند با طبیعت دارند، به ویژه آیین محمدی (ص). لذا ادیان نه فقط نوروز را پذیرفته اند، بلکه با توصیه ها و رهنمودها بر معارف و معنویت آن افزوده اند. عالمان دینی، به ویژه بزرگان دینی و مذهبی ایران، خصوصاً عالمان و مراجع بزرگ تشیع، از جمله امام خمینی با سیره ی نظری و عملی خویش بر آن مهر تأیید زده و در طول دوران حیات پر برکت خویش سعی وافر در برگزاری جشن نوروز داشته اند.

نشست های سالانه ی مراجع در اول عید نوروز در منازل و دفاتر خویش و دادن عیدی به مراجعین، همچنین سنت حسنه ی پیام های نوروزی امام خمینی پس از پیروزی انقلاب اسلامی که هر ساله تبریک و شاد باش اغاز سال نو را به همراه داشت، از جمله اقدامات و حرکت های تأییدی جشن کهن نوروز است.

2ـ در هیچ کدام از این جشن ها اثری و بویی از خشونت نیست (اگر در چند سال اخیر بعضی از حرکات و اعمال غلط به نام چهارشنبه سوری انجام می گیرد، ربطی به اصل جشن نوروز ندارد. حتی خود جشن چهارشنبه سوری اگر به بی راهه نرفته بود و طور صحیح و سنتی انجام گیرد، مقبول است و مورد پسند و از سرمایه های اجتماعی.) پس بر عکس خیلی از جشن های دیگر فرهنگها و کشورها که همراه است با بدرفتاری و خشونت نسبت حیوانات و پدیده های طبیعی، و گاهی در پی خود بد آموزی اخلاقی نیز دارند، نوروز جشنی است پاک و ناب که احترام و همزیستی با طبیعت و آنچه در اوست را به انسان آموزش می دهد. عشق به پدیده های طبیعی را یاد می دهد. صله ی ارحام و نیکی و احترام به هم نوع و کهن سالان را توصیه و تأکید می کند. جشنی که کینه ها و دشمنی ها را مردود و پیوند و همدلی را مکشوف می نماید.

3ـ اعیاد و جشن های ریشه دار ایرانی، نشان خدائی دارند و بوی الهی و توجه به تعالی. خاصّه نوروز که جملگی اندیشمندانه است و شادی اش خردمندانه. انسان را وصل به طبیعت کرده، طبیعت نیز ذهن آدمی را معطوف به عالم بالا می کند. به خالق عالم هستی. جشن زایش طبیعت خود انسان را به یاد مخلوق آن رهنمون می سازد و یاد مخلوق، عبودیت را در پی دارد.

حالیا که:

بر آمد باد صبح و بوی نوروز / به کام دوستان و بخت پیروز

مبارک باشد این سال و همه سال / همایون باشد این روز و همه روز

منبع: کنج درون




تاریخ : سه شنبه 90/12/23 | 10:8 صبح | نویسنده : محمد رجایی | نظر

    در رستوران دانشجویی اسرائیلی ها روزی بر سر میز نهار روزنامه ی لوموند را می خواندم. سر مقاله اش تحلیلی بود از کودتایی که در بولیوی پرداخته بودند. کنار دست من یک دانشجوی اسرائیلی نشسته بود.سرش را به زحمت خم کرده بود و با کنجکاوی می کوشید تا صفحه ای را که از لای صفحات روزنامه بیرون آمده بود را بخواند، گفتم کدام صفحه را می خواهید؟ گفت صفحه ی بورس ها را.آن را گرفت و ملتهبانه و دقیق نوسان قیمت کالاها و ارز ها را بررسی می کرد. فکر کردم شاید تاجر است هیچ نگفتم اما او اعجابش را نتوانست پنهان کند و پرسید که سر مقاله ی سیاسی به کار شما چه می آید؟ مگر سیاستمداری از بولیوی هستید؟ گفتم نه، دانشجویی ایرانی ام . . .

    گفتم شما مگر تاجر فرانسوی اید؟گفت نه، دانشجویی اسرائیلیم اما به هر حال در پاریس زندگی می کنم و لاجرم تحول بورس و تغییر ارز در زندگی ساده ی دانشجویی هم بی اثر نیست.مطالعه ی صفحه ی سوم لوموند که صفحه ی اقتصادی است به من این آگاهی را میدهد که مثلا بدانم سال دیگر هم بلیط غذا همین هفده ریال خواهد ماند یا نه، زیرا اگر وضع فرانک در میان پول های دیگر دنیای سرمایه داری با همین منحنی رو به تزلزل رود احتمالا بلیط غذای رستوران های دانشجویی از سال دیگر هفده و نیم تا هجده ریال خواهد شد و همینطور چیز های دیگری که به یک زندگی دانشجویی بسته است، از قبیل کفش و لباس و اتوبوس و کرایه خانه و قیمت کاغذ و مداد و میوه و قهوه.اما سر مقاله یا تفسیر سیاسی یا اخبار خارجی لوموند که برای شما روشن میکند که مثلا کودتای نظامی بولیوی راست است یا چپ،ساخت "سیا" بوده است یا سفید یا سرخ یا عوامل داخلی، برای زندگی واقعی شما و مسائلی که اکنون شما با آن در تماسید چه نتیجه ای دارد؟

     لحظه ای در هم نگریستم و دیدم که ما دو دانشجوی هم سن و هم عصر و هم رشته تا کجا در چشم یکدیگر احمقیم!

معلم شهید- علی شریعتی




تاریخ : یکشنبه 90/12/21 | 3:28 عصر | نویسنده : علی رضائی | نظر

فیلم «جدایی نادر از سیمین» ساخته ی آقای اصغر فرهادی که در دو بخش بهترین فیلمنامه ی غیر اقتباسی و بهترین فیلم خارجی‌زبان درهشتادو چهارمین دوره ی جوایز اسکار نامزد شده بود، توانست اسکار بهترین کارگردانی فیلم خارجی زبان را از آن خود کرده و باعث شادمانی ایرانیان گردد. در این میان شماری از هموطنان ما، نه تنها این موضوع را از افتخارات ملی محسوب نکردند؛که بسیار هم برآن تاختند. عده ای از آن ها علیرغم اذعان به ویژگی های برجسته ی فنی و ساختاری در فیلم، معتقدند که فیلم جدایی نادر از سیمین با هدف سیاه نمایی جامعه ی ایرانی ساخته شده است. بعضی دیگر هم پا را فراتر نهاده و – کلاًً- منکر وجود هر نوع ویژگی مثبت در فیلم هستند. آن ها معتقدند که انتخاب فیلم مذکور جنبه ی سیاسی داشته و فقط باهدف مبارزه با نظام ایران انتخاب گردیده است. در این مورد توجه به چند نکته لازم است:

الف) فیلم جدایی نادر از سیمین دارای چند ویژگی مثبت است:

1-    سبک ساختاری ویژه در کار فرهادی که در فیلم «درباره ی الی» نمود بیشتری پیداکرده و در این فیلم به اوج خود رسیده است و همین امر باعث شده تا او بتواند به عنوان یک سینماگر صاحب سبک مطرح شود.

2-        داشتن تم اجتماعی – انتقادی ساده و روان

3-        استفاده ی مناسب از قالب روایی، به طوری که این قالب در کل فیلم تحت الشعاع هیچ قالب دیگری قرار نگرفته است.

4-        استفاده از سبک خاصی از تصویر برداری سینمایی

 و موارد دیگر که طرح و توضیح آن ها نه در حوصله ی این بحث است و نه در تخصص نگارنده. اما وجود چنین ویژگی هایی در فیلم جدایی نادر از سیمین باعث شده تا  بتواند ابتدا در ایران و سپس در جشنواره های مختلف دنیا مطرح شده و ده ها جایزه ی ریز و درشت را به خود اختصاص دهد. اگر فیلم های دیگر ایرانی می توانستند پا را از کشور فراتر نهاده و خود را در جامعه ی هنری جهان مطرح نمایند، مطمئناً لحظه ای درنگ نمی کردند.

ب) اسکار- هرچند قائل به تبعیض و جدا نمودن فیلم های داخلی آمریکا از فیلم های خارجی است- اما:

1- جایزه ی معتبری است که کارگردانان نام آشنای جهان برای دست یابی به آن رقابت تنگاتنگی را به جان می خرند. لذا نه اعطا کنندگان اسکار اعتبار خود را به مسلخ سیاست می برند و نه شرکت کنندگان و مدعیان، حاضرند به خاطر یک موضوع سیاسی بی ربط، از حقوق و جایگاه خود صرف نظر کنند.

2- اگر چنین است که اختصاص جایزه به فیلم جدایی نادر از سیمین به خاطر دشمنی آن ها با ایران است؛ پس چون این فیلم در کل دنیا حائز جوایز گوناگون شده ؛ آیا پذیرفتنی است که معتقد باشیم تمام دنیا دست به دست هم داده اند تا به وسیله ی یک فیلم، با ما مبارزه کنند؟

پ) هر فیلمساز و نویسنده ای فرزند زمان خود است و اهداف خود را براساس اقتضائات زمان و مکانی که در آن قرار گرفته تنظیم می کند. لذا فیمسازان را می توان از این دیدگاه به دسته های مختلف تقسیم نمود:

1- عده ای که محصولاتی کیشه ای تولید می کنند و یا کسانی که با ساختن فیلم های مسخره و لوده، آن را به عنوان طنز به خورد مردم می دهند، به این حقیقت وقوف کامل دارند که اولاً عده ای از مردم ما طنز را نمی شناسند. ثانیاً به خاطر وفور تولید فیلم های غیر هنری، سلیقه ها آنقدر پایین آمده که هر فیلمی را به سادگی می پذیرند و به تماشای آن می نشینند. ثالثاً شادی دریغ شده از خود در جامعه را در بعضی فیلم های به اصطلاح طنز جستجو می کنند؛ لذا چنین فیلمسازانی با اشراف به نقاط ضعف جامعه، پس از فروش میلیاردی از یک فیلم، به سراغ فیلم بعدی می روند.

2- دسته ی دوم کسانی هستند که می دانند مردم ما به شدت سیاست زده بوده و جالب این که این پدیده را برای خود آگاهی سیاسی تلقی می کنند. چنین فیلمسازانی با روی آوردان به سیاست و طرح مباحث سفارشی، مقدمات را به گونه ای تمهید می نمایند تا خود و سفارش دهنده ها بتوانند از این آب گل آلود، ماهی مراد خود را صید نمایند.

3- عده ای دیگر از فیلم سازان با درک وضعیت جامعه و تعهدی که نسبت به هنر و رسالت هنری خود احساس می کنند، بر آنند تا با طرح موضوع های شایسته و کارآمد، دِین خود را به جامعه و مردم ادا نمایند. اصولاً پرداختن به مسائل اجتماعی در قالب فیلم، نیازمند مهارت های زیر است:

یک- مهارت فنی در طرح موضوع

دو- مهارت در شناخت جامعه و آنچه در زندگی افراد می گذرد.

سه- داشتن تحمل تیغ منتقدان و تیر سیاستمداران

اصغر فرهادی با ساختن این فیلم و سخنی که به حمایت از هنرمندان محبوس ایراد نمود، ثابت کرد که نسبت به وضع موجود ناراضی است؛ اما چرا باید از انتقاد، دشمنی برداشت شود؟ چرا بعضی از مسؤولان بی فکر و نامدیر، تلاش می کنند فرهادی را در مقابل نظام قرار دهند؟ اصلاً چه تناسبی بین یک فرهادی و یک نظام وجود دارد؟ از سوی دیگر، اصغر فرهادی فرزند این ملت و این نظام است. حتی اگر خطایی هم مرتکب شده باشد، باید مورد راهنمایی مشفقانه قرار گیرد نه این که سنگ ملامت و دشمنی براو بباریم؛ آنقدر که یا در گور عزلت بخزد و یا بساط زندگی نا امن خود را از این دیار نفرین شده بیرون برده و پیشرفت و امنیت را در زیر چتر بیگانگان جستجو کند. و این بار نه با زبان یک منتقد مشفق؛ که با تیغ قلم و دوربین اش به مخالفت با ما برخیزد.

ت) در نوشتار و گفتار بسیاری از منتقدان فرهادی، اصطلاح «سیاه نمایی» در فیلم جدایی نادر از سیمین به صورت برجسته به چشم می خورد. عده ای از این اصطلاح به عمد و عده ای دیکر هم به نشخوار از گروه اول دم می زنند؛ در حالی که «سیاه نمایی» با «نمایاندن سیاهی» متفاوت است. اگر آنچه در فیلم فرهادی آمده، مباین و مغایر با وضعیت موجود جامعه است، درحقیقت می توان گفت که هدف فیلم جدایی نادر از سیمین سیاه نمایی بوده ولی آیا این گونه است؟ آیا چشم های باز و ذهن های منصف، بسیار بیشتر و متنوع تر از آنچه که در فیلم فرهادی انعکاس یافته را در جامعه نمی بینند و درک نمی کنند؟ اصغر فرهادی لکه ی سیاهی را در فیلم اش به نمایش گذاشته که هر شهروندی هر روز، رنگارنگ تر از آن را در مقابل دیدگانش می بیند. اگر نبودن آزادی برای بیان یک اشکال کوچک در جامعه، دیکتاتوری نیست پس چیست؟ مدیران فرهنگی کشور اگر مدیر و فهیم بودند، کار فرهادی را – با هرهدفی که ساخته شده- می ستودند تا در پس این کار،کارستان های دیگری از سوی افراد دیگر پدید آید و آینه های دیگری آراسته گردد تا مسؤولان بهتر بتوانند دردها را ببینند و به درمان آن برخیزند؛ البته اگر چنین قصدی داشته باشند!

ث) اصغر فرهادی که بعد از هرسفر خارجی و آفریدن حماسه ی هنری، مانند یک توریست تبعه ی بیگانه و در سانسور خبری داخلی – غریبانه - وارد ایران می شود، فیلم اش از وزارت ارشاد مجوز دارد. مجوز از سوی کسانی که حاضر نشدند – حداقل- رئیس دفتر خود را به پیشواز او بفرستند. کسانی که خودشان اولین جایزه ی بهترین فیلم را به جدایی نادر از سیمین دادند.

ج) یکی از پارامتر های سنجش مدیریت کارآمد، توانایی تبدیل تهدیدها به فرصت است. اصلاً همه فرض می کنیم که از گروه های سهم خواه در ابتدای پیروزی انقلاب، مخالفینی که در فضای آزاد ایجاد شده در دوران اصلاحات سر برآوردند، اعتراض عده ی زیادی از مردم به نتیجه ی انتخابات ریاست جممهوری در سال88 بوی تهدید بر می خاست؛ اما آیا مدیریت کردن صحیح این تهدیدها نمی تواست آن را به فرصتی برای تبلیغ و تنقیح نظام از اتهامات وارده تبدیل نماید؟ در صورتی که آنچه رخ داد به مراتب فاجعه آمیز تر از چیزی است که در اندیشه می گنجد. اگر فرض کنیم:

1- اصغر فرهادی سر رشته ای در فیلم سازی ندارد

2- فیلم جایی نادر از سیمین لایق دریافت هیچ جایزه ای نبوده و ایران هم در دادن جایزه به او لطف کرده است.

3- فیلم یادشده باهدف سیاه نمایی از جامعه ی ایران ساخته شده است.

ما چه دشمنی با دنیا داریم که مترصدیم هرچه از سوی مراکز بین المللی مورد توجه قرار می گیرد، آن را طرد کنیم؟ سیاستگزاران فرهنگی ایران می توانستند از فرهادی به عنوان یک هنرمند ایرانی – که نام ایران را در عرصه جهانی مطرح نموده- تمجید کنند و اورا در آغوش خود بفشارند تا به آغوش دشمنان رانده نشود. برخورد با فرهادی همان برخوردی است که با خانم شیرین عبادی صورت گرفت. دادن جایزه ی صلح نوبل به خانم شیرین عبادی در سال 2003 به خاطر تلاش او در ترویج مردم سالاری و رعایت حقوق بشر در ایران با عدم استقبال و بی مهری نظام مواجه شد. رفتار مسؤولین، این معنی را به ذهن مردم دنیا متبادر نمود که شیرین عبادی در مقابل نظام ایستاده و نظام هم با این رفتار خود، عدم رعایت حقوق بشر در کشورش را پذیرفته است. حال اگر این موضوع با اقبال ایران مواجه می شد چه صورتی پیدا می کرد؟ جالب این که مدیران ما به این مقدار مدیر و هوشمند نیستند که – حداقل- لحظه ای به پیامد رفتارها و تصمیم گیری های خود بیندیشند تا برای بار چندم به چاه اشتباهات دیگر نیفتند. البته مسؤولین این دیار شیرین و فرهاد نمی شناسند. هرکه بر عقاید آن ها راسخ نباشد باید منسوخ گردد.

چ) عده ای دلیل سیاسی بودن انتخاب فیلم جدایی نادر از سیمین را چنین مطرح کرده اند که فیلم مجید مجیدی به نام «بچه های آسمان» – که قبلاً نامزد دریافت اسکار بوده – علیرغم بهتر بودن از فیلم جدایی نادر از سیمین، انتخاب نشده است.در این مورد لازم است چند مطلب به عرض برسد:

نخست- چه کسی به صورت تخصصی این دو فیلم را با هم مقایسه و در بوته ی نقد گذاشته است تا معلوم شود کدام از دیگری بهتر است؟

دویم- قاعدتاً هر فیلم نامزد شده در جشنواره یا فستیوالی، با فیلم های نامزد شده در همان دوره به رقابت بر می خیزد؛ نه با فیلم های دوره های قبل. شاید اگر فیلم بچه های آسمان در این دوره نامزد می شد، جایزه ی اسکار را به خود اختصاص می داد؛ اما به خاطر رقابت سنگین موجود در آن دوره، حذف گردید.

سه یم- اگر فیلم بچه های آسمان برنده ی اسکار می شد چه؟ لابد آن هم به علت این که توسط دشمنان فرضی و برای مبارزه با نظام ایران انتخاب شده، مورد لعن و بی مهری قرار می گرفت.

ح) چه طرفی می بندیم از این که با طرح این قیاس، مجیدمجیدی را در مقابل اصغر فرهادی قراردهیم؟ آیا لازم است تفرقه ی دهشتناکی که در میان سیاسیون سیاست زده وجود دارد در بین هنر مندان و اقشار دیگر جامعه هم سرایت دهیم؟هرچند همه می دانند که هنرمندان فرهیخته هیچگاه به چنین دام مهلکی گرفتار نمی آیند.

خ) آقای مجید مجیدی – به عنوان یک فیلم ساز صاحب سبک، خوش نام، متدین، متعهد و مردمی- تاکنون چقدر مورد توجه بوده است؟ آیا اورا می توان با به اصطلاح فیلمسازانی مانند آقایان فرج الله سلحشور و مسعود ده نمکی و مانند آن ها مقایسه نمود؟ همچنان که جایگاه او با نامبردگان در سیستم فرهنگی و سیاسی ما نیز قابل مقایسه نیست. بزرگ ترین گناه او و مانند او این است که خود را به لوث بسیاری چیزها – که بعضی ها خود را به آن آلوده اند- نیالوده است. پس طرح اقای مجیدی در مقابل فرهادی از سر دلسوزی نیست؛ بلکه می خواهیم پای اهداف خود را برشانه های او بگذاریم تا اصغرفرهادی را به زیر کشیده و با دستان مبارک خود به دامان دشمن بیندازیم؛ همان کاری را که با بسیاری از نخبگان و اندیشمندان عرصه های مختلف کردیم. برگزاری جشنواره ی فیلم فجر در سال جاری بدون حضور هنرمندان مطرح و با شرکت محصولات بسیار نازل، یکی از پیامدهای این مدیریت ناکارآمد است. دیروز و هزارها چو دیروز نوبت دیگران بود. امروز هم نوبت اصغرفرهادی است. خداوند فردا و فرداهای دیگر را به خیر گرداند! با این وصف نباید در انتظار دمیدن «صبح دولت» بود که «شام نکبت» نزدیک تر است.




تاریخ : پنج شنبه 90/12/18 | 9:20 صبح | نویسنده : سیدحسن حسینی | نظر

 

رأی من هم رأی بُوَد، رأی تو هم رأی بُوَد، اما رأی او جلوه آراء بُوَد!

چو رأی در آن صندوقِ دهستان فکند / هزار فکر و نظر در جهان فکند

چو خلق را با سر آستین به رأی خواند / هزار شور و شغب در شکرستان فکند

جز این نتوان گفت ز کار و بار خاتمی / کارش چنان بود که پس تیر در، کمان فکند

عجب زمانه و عجب عالَمی داریم ما! به صحنه نیآید و خموش در کنجی بباید، هزار ناله و فغان بر آید که آه چه نشسته اید! دنیا را بر سرشان خراب کنید که بخاطر مطامع دنیایی و چند روز ریاست، ارزش های انقلاب و نظام را زیر پا گذاشت و پشت پا به اهداف امام و خون شهدا زد و دشمن شادمان نمود! وقتی هم که چون در گلو استخوانی و بی هیچ ادعایی و ریایی، در یک دهستانی، حاضر شده و در انتخابات شرکت می کند! باز فراوان تهمت و حرف و حدیث باریدن می گیرد که...

هر چند که هر کدام از دلمردگان و «فتنه گران!» و فتنه کوبان و منحرفان و بصیرت پیشگان و بی بصیرتان و... اعم از چپ و راست، کارش را نوعی خیانت خوانند، یا عده ای فتنه ای نو دانند، و یا اینکه به سخره و مزاح گیرند و بر او بتازند! اما پندار و کردار و گفتار نیکش چنان خواب از چشم مدعیان پر طمطراق اصولی و اصلاحی و انحرافی و... ربوده که روزها و ماها نیاز است تا تحلیل نمایند و خط و نشان بکشند. اگر واقعاً او مرده بود و بی ارزش و افتاده از چشم خلق، چرا عدم حضور و حضورش اینگونه نور و شعف، شور و شغب و ولوله ای به هم زده؟ چطور با گذشت چندین روز از انتخابات و اتمام کارش، هنوز خاتمی محور تحلیل های خارجی و داخلی است؟ اگر این نشان از مردگی است! پس کل جهان مرده است و..

او سر بلند و دریا دلیست، که ز پستی نیست / به پشت خویش اگر چون فلک خمی دارد

ز سیل کینه ی دشمن هر دم، چه غم خورد او / که همچو کوه است و بنیان محکمی دارد.

دوستان احساسی خاتمی هم بهتر است دم فرو بندند و خرده نگیرند که؛

عاقل به، اگر نظر ببندد          زآن گریه که دشمن بخندد

دانا به، اگر نیاورد یاد          زآن غم که مخالفی شود شاد

بدانند که عمل او مصداق این شعر باشد:

دهقان منگر که دانه ریزد          آن بین که زدانه دانه خیزد.

منبع: کنج درون




تاریخ : چهارشنبه 90/12/17 | 11:7 صبح | نویسنده : محمد رجایی | نظر