سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

‍ تربیت عاطفی 


برخی از ما با دیدن نشانه های رفتاری و گفتاری آدم های دور و بر خود؛ از جمله: زورگویی، دیکتاتوری، مال اندوزی، دروغگویی، فحاشی، فحشاء، نابرابری، بی عدالتی، تجاوز به حق دیگران، قانون شکنی و... به این نتیجه رسیده ایم که انسان اساساً به بدی گرایش دارد و راه کج را آسان تر و مشتاق تر از راه راست می رود.


اگر نگاه ریشه ای تر به رفتارهای مثبت و منفی آدم ها داشته باشیم در خواهیم یافت که منشأ رفتارهاشان همان گرایش های عاطفی است که خداوند در وجود آن ها نهاده، اما به خاطر نبود تربیت صحیح به بیراهه می روند. 


انسان از نظر عاطفی قدرت طلب، خود خواه، تنوع طلب، مغروز، خواهان احترامِ دیگران، آماده برای وابستگی روحی به دیگران و... است و حالاتی مانند ترس، خشم، مهر، اندوه، شادی و... در او وجود دارد. هیچکدام از این گرایش ها بد و غیر ضروری نیست و حذف هرکدام از آن ها، زندگی انسان را:

* از حرکت باز می دارد؛

** از لطافت دور می کند؛

*** به سوی رفتارهای غیر اخلاقی و ناهنجار می کشاند؛

**** به ورطه ی افراط یا تفریط می اندازد؛

***** در جامعه و خانواده منزوی اش می کند؛


عشق، دوستی، مدیریت، اقتصاد، تکاپو، آسایش، آرامش، خلاقیت، اختراعات و... همه حاصل وجود همین کشش ها و گرایش ها در ذات انسان است، اما مشکل از جایی آغاز و تصورِ «گرایش انسان به بدی» زمانی در ذهن ها ایجاد می شود که گرایش های عاطفی انسان به شکل مناسب تربیت نشود. مثلاً اگرانسان:

@ گرایش به وابستگی روحی به دیگران نداشته باشد، نمی تواند برای خود دوست بیابد یا عاشق شود.

@ قدرت طلب نباشد، به مدیریت بر دیگران تمایل ندارد.

@ خودخواه نباشد، به دنبال حفظ خود و اموال خود نیست.

@ احترام خواه نباشد، تشخّصی برای خود قائل نیست و عزت نفسش پایمال می شود.

@ ترس در او نباشد، به رفتارهای نامعقول دست می زند.

@ تنوع طلبی، او را به سوی مطالعه، اندیشیدن و نوآوری سوق می دهد.

@ نیروی خشم باعث می شود خنثی نباشد و در مقابل تهدیدها و ناراستی ها عکس العمل مناسب نشان دهد.

@ و...


انسان زمانی می تواند به کمک نیروهای عاطفی خود چرخ زندگی فردی و اجتماعی اش را به حرکت درآورد که به تربیت این نیروها توفیق یابد. با تربیت گرایش های عاطفی است که انسان:

الف) راه را به بیراهه نمی پیماید.

ب) «شخص» او محور همه ی تمایلات نمی شود.

پ) در حق دیگران و نظم اجتماعی خلل ایجاد نمی کند.

ت) رفتارها و گفتارهای بیجا از او سر نمی زند.

ث) بر نیروهای درونی خود تسلط دارد.

بنابر این «فرمان» تربیت و اخلاق است که «اتومبیل» گرایش های عاطفی انسان را در جاده ی سرسبز زندگی به پیش می راند و از پرتگاه ها و دره های کشنده می رهاند.

انسانِ عاطفی کسی است که:

1- توانسته نیروهای عاطفی درون خود را تربیت کند.

2- از نیروهای عاطفی به شکل شایسته در زندگی روزمره و روابط اجتماعی خود بهره بگیرد.


# ...و سه نکته ی مهم: 

 نکته ی اول) برخی از ما «عاطفی بودن» را با «احساساتی بودن» اشتباه می گیریم و می اندیشیم هرچه انسان ها احساساتی تر و هیجانی تر باشند، عاطفی ترند؛ حال آن که این دو گاهی در مقابل هم قرار می گیرند. انسان های عاطفی – برعکس انسان های احساساتی - یاد گرفته اند به جای هیجانی شدن های بی مورد، احساسات خود را کنترل و از نیروهای عاطفی خود به جا و به موقع استفاده کنند. مثلاً انسان های احساساتی رود خشم می گیرند و رفتارهای خشمگینانه شان بیجا و بی موقع بروز می کند، اما انسان های عاطفی نیروی خشم خود را تربیت کرده و بر او لگام زده اند. 


 نکته ی دوم) هرچند قوت یا ضعف عواطف در انسان به درستی یا نادرستی فرایند تربیت عاطفی بستگی فراوان دارد، اما زمینه های ارثی را نباید در این مورد نادیده گرفت. بنابراین دقت در زمان ازدواج و برگزیدن همسر از خانواده های عاطفی، هم در ایجاد و تقویت فضای عاطفی زندگی و هم در تولد فرزندان عاطفی بسیار مؤثر خواهد بود.


 نکته ی سوم) اگر احساساتی بودن، و بیخیال بودن را به صورت یک طیف در نظر بگیریم و عاطفی بودن را در وسط این طیف قرار دهیم، انسان ها در برخورداری از ویژگی های این سه گروه در طیف یاد شده قرار می گیرند و سیاه یا سفید مطلق نیستند.


** اگر می خواهیم عاطفی زندگی کنیم و خانواده ای عاطفی داشته باشیم، باید به «تربیت عاطفی» خود و فرزندان مان توجه کنیم.**

(اردیبهشت ماه 98)




تاریخ : جمعه 98/5/18 | 12:32 عصر | نویسنده : سیدحسن حسینی | نظر