سفارش تبلیغ
صبا

.......... ادامه پرسش ها از حجت الاسلام زیبایی نژاد..............

منظور ما از دولت مشخصا قوه مجریه نیست بلکه همان حاکمیت است، لذا شما اگر مسئولیت خانواده ها و مردم و همه را در نظر بگیرید این باعث سلب مسئولیت از صداو سیما، حوزه، آموزش و پرورش و امثالهم نمی شود!
مشکل ما همین است که وقتی آموزش و پرورش شما دولت سالار شد، به معنی اینکه خانواده اتصالی به مدرسه نداشت و مدیر مدرسه فقط بخشنامه اجرا کرد و دغدغه حوزه علمیه شما در بخش اداری در حد دولت بزرگ شد، مثل یک وزارتخانه که دغدغه مدرک طلاب و نان و آب طلاب را دارد و میزان کارآمدی طلاب در میدان جامعه، حتی دغدغه دوم حوزه هم نیست و یا وقتی دولت آقای احمدی نژاد می گوید مسجد می سازیم، بیشترین ضربه را می زند؛ چرا؟ چون باید حساسیت های عمومی به سراغ مسجد سازی بیاید نه اینکه خودش وعده بدهد که مسجد می زنیم. من به عنوان مردم اگر مسجد بسازم و پول از جیب خودم بدهم، تعلق خاطر پیدا می کنم و برای رونق آن تلاش می کنم، ولی وقتی دولت مسجد می سازد من عقب می روم.
درباره همین مثال مسجد سازی یعنی نظر شما این است که دولت نباید کار اجرایی انجام دهد و فقط فرهنگ سازی کند؟ درباره حجاب هم همین طور؛ البته با اغماض از کوتاهی خانواده ها که امر تربیت را به دولت سپردند به این امید که دولت اسلامی شده است و از آن طرف هم دولت تربیت را به امید خانواده ها رها کرده است.
من می خواهم از شما سوال کنم که: شما دلیلی دارید که بگوید دولت موجود دلسوز تر از مردم برای خودشان است؟ دولت آرمانی را عرض نمی کنم، منظورم وضعیت موجود است. آیا بیشتر از مردم می فهمد؟ و آیا بهتر از مردم اجرا می کند؟ پیش فرض دولت سالاری این است که من مصلحت ها را بهتر می فهمم، دغدغه ام و حساسیتم بیشتر است و بهتر هم اجرا می کنم. این سه تا محل سوال است.
<** ادامه مطلب...


تاریخ : چهارشنبه 97/1/22 | 2:8 عصر | نویسنده : علی رضائی | نظر

نقشه آسیای مرکزینقشه طبیعی کشور مغولستان تا ایران، این مسیر مستقیم حدود 4000 هزار کیلومتر است،  که با خط قرمز مشخص شده است.  در صورتی که بخواهند این مسیر زمینی طی شود،  خیلی بیشتر از ده هزار کیلومتر می شود.  من انواع  نقشه های جدید و کتاب های تاریخی را مقابل خودم گذاشتم،  هر چه گشتم و هر چه کتابها و مسیر ها را در نقشه ها زیر رو کردم،  متوجه شدم به هیچ عنوان امکان این نبوده و نیست که مغولان کشور مغولستان بتوانند،  با اسب های سردسیری کوتاه قدشان،  از این مسیر سخت کوهستانی و بعضاً بیابانی با رودخانه های خروشان و غیره،  با وجود قبیله های مختلف دشمن،  در این مسیر عبور کنند.  شما هم بگردید و ببینید تا چه اندازه درباره دروغ حمله مغول کشور مغولستان،  دروغ گفته و بخورد ملت ها داده اند. 

اسب مغولستانی و جاده ابریشم

      عزیزانی درباره اسب مغولستانی توضیحات بیشتری خواستند،  اسب ها و شتر های پشمالو مناطق سردسیر شمال آسیا،  با چند گونه متفاوت،  در کشور مغولستان،  سیبری کشور روسیه و کشور های قرقیزستان و قزاقستان،  و در استان سین کیانگ و صحرای گبی و مغولستان داخلی کشور چین وجود دارند.  در این سرزمینها بدلیل سرمای شدید و طولانی،  که حتی شبها تا منهای 30 درجه سانتیگراد می رسد،  امکان زندگی و بود و باش برای اسبها و شتر های خاورمیانه وجود ندارد.  تربیت و نگهداری این اسبها فقط توسط مردمان همان دیار صورت می پذیرد، این گونه اسبها با مهاجرت طبیعی،  به اروپای شمالی رفتند.  از قرن 15 میلادی،  در کشور های روسیه تا فرانسه چند قرن با این اسبها و ترکیب نژادی آنها مبارزه کردند،  و آنها را کشتند،  زیرا بعلت عدم توانایی در تربیت،  ارزش باربری و نظامی نداشتند.  درباره این موضوع کتاب و فیلم زیاد نوشته ساخته شده است،  البته اندکی از آنها در اسکاتلند و اسکاندیناوی باقی ماندند.

      تا نیمه اول قرن 20 برای مسافرت در مسیر ایران چین،  که به جاده ابریشم معروف شده است،  مجبور بودند در خجند،  بارکش های خود را عوض نمایند،  و با بارکش های پامیری از خجند و مسیر دره فرغانه،  که خود مصیبتی بود،  به کاشغر مرکز آدم های رنگارنگ و اقوام گوناگون بروند.  سپس از کاشغر با اسبها و شتر های کوتله پشمالوی اویغوری،  به تورفان بروند،  و از تورفان برای عبور از آلتایی دوباره بارکش های مخصوص آن دیار را می خواستند،  تا به صحرای گبی برسند،  دوباره تعویض بارکش،  تا بعد از عبور از گبی باز هم تعویض بارکش،  تا بعد از یک سال مسافرت خسته کننده،  به پکن برسند.  همانگونه که می بینید چندین مرحله تعویض اسب و شتر و گاو باربری لازم است،  تا جاده سمرقند به پکن طی شود،  هیچ کدام از این حیوانات نمی توانستند مسیر دیگری را طی کنند.  در ضمن چنین مسیری برای امور تجاری،  حتی برای گرانترین جنس مانند ابریشم،  مقرون به صرفه نبود،  بلکه ابریشم چین استان ایران بود،  که در اروپا ابریشم چینی می گفتند،  و در قرون جدید تصور کردند کشور چین است.

منبع: http://arq.ir/  163/

ان شاء الله ادامه دارد....

 




تاریخ : پنج شنبه 97/1/16 | 9:46 صبح | نویسنده : علی رضائی | نظر

««« 29 بهمن ماه 96 - مصاحبه "حجت الاسلام سروش محلاتی" با اعتماد آنلاین »»»

به نظر شما حجاب یک مسئله فقهی و دینی است یا یک مسئله حکومتی؟
 درباره حجاب از سه جهت می توان بحث کرد: اول حکم شرعی حجاب و محدوده آن که بحثی صرفاً فقهی است و البته فقها نظرشان دراین باره روشن است و پوشش غیر از وجه و کفین را بر زنان واجب می دانند. دوم مسئولیت حکومت در برابر حجاب و دیگر احکام فقهی، که آن هم بحث فقهی است هرچند می توان به شکل غیر فقهی هم مطرح کرد و سوم شیوه ورود حکومت به موضوع حجاب که اصلاً بحث فقهی نیست.
 
جهت دوم بحث یعنی مسئولیت دولت درباره حجاب چه مبنایی دارد؟
 اگر حکومت دینی را بپذیریم، قهرا حکومت در برابر احکام شرعی و اجرای آن مسئولیت پیدا می کند، لذا اجازه عرضه آشکار مشروبات الکلی را نمی دهد و شارب خمر را مجازات می کند، و یا با روزه خواری علنی برخورد می کند، رعایت حجاب با بقیه احکام فرقی ندارد و اگر حکومت در قبال اجرای احکام الهی مسئولیت ندارد، پس ما به تعریف جدیدی از حکومت دینی می رسیم و باید توضیح دهیم که بین این حکومت و حکومت غیر دینی چه تفاوتی وجود دارد؟
 
درباره حجاب حکومت چه نقشی می تواند ایفا کند، آیا این بدان معناست که حجاب را اجباری کند؟
 تشویق و ترغیب به حجاب و استفاده از شیوه ها و روش هایی که به تقویت حجاب در جامعه می انجامد، از مسئولیت های دولت اسلامی است ولی مسئولیت دولت ملازمه ای با به کارگیری روش های تند و یا اعمال مجازات نسبت به متخلفان ندارد. اجبار در اینجا دلیل خاص فقهی ندارد و کسی که آن را تأیید می کند نمی تواند مستند فقهی ارائه کند بلکه می تواند استدلال اجتماعی یا تربیتی بیاورد که چنین کاری مفید یا لازم است.
 
شیوه های مختلفی برای گسترش حجاب وجود دارد، آیا شما اجبار و زور را هم یک شیوه می دانید؟
 در پاسخ به سؤال اول، اشاره کردم که این بحث فقهی نیست. برای شما مثال می زنم، پدر و مادر در محیط خانواده، نسبت به پرورش اخلاقی و دینی فرزندان خود مسئولیت دارند، و نمی توانند نسبت به عدم اجرای دستورات دینی بی تفاوت باشند. این یک حکم فقهی است یعنی اصل مسئولیت والدین در قبال مسائل دینی. ولی شیوه انجام این مسئولیت فقهی نیست، یعنی فقیه نمی گوید با تشویق و یا تنبه، با اخم کردن و یا لبخند زدن. اینجا جای ورود کارشناسان تربیتی و روانشناسان است که شیوه های موفق و مؤثر را با شناختی که از محیط خانواده و فرزندان دارند، به شما توضیح دهند. در مسئله حجاب هم فقیه نمی گوید که امروز کدام شیوه مفید و مؤثر است، او چون متخصص امور اجتماعی نیست، تشخیص موضوع را به جامعه شناسان و روانشناسان محول می کند و آن ها باید پاسخ دهند که آیا روش اجبار، شیوه موفقی برای انجام مسئولیت این حکومت است؟ فلذا به نظر بنده استناد به فتوا برای تنبیه بدنی فرزند، بدون در نظر گرفتن نظر روانشناسان کاملاً غلط است، و هم چنین استناد به فتوا برای اجباری کردن و مجازات کردن یک فرد متخلف از وظایف دینی بدون در نظر گرفتن نظر کارشناسان امور اجتماعی بی مورد است. بنده متأسفم که در این زمینه کمتر نظر کارشناسان دلسوز و متعهد مطرح می شود.



تاریخ : شنبه 96/12/26 | 1:20 عصر | نویسنده : علی رضائی | نظر

 

.......... ادامه پرسش ها از حجت الاسلام زیبایی نژاد..............

حالا شما می فرمایید به مصلحت هست یا نیست؟
 

در این قاعده با لیبرال ها درگیریم. برخی معتقدند که یا باید سکولاریسم اجتماعی داشته باشیم یا لااقل سکولاریسم حکومتی یعنی حکومت نسبت به ارزشها هیچ گونه وظیفه ای ندارد و باید آزادی ها را تضمین کند. اما ما می گوییم در تفکر دینی حاکمیت نسبت به ارزش ها هم مسئولیت دارد در صورتی که قدرت و مصلحت مداخله را داشته باشد چه در حوزه فرهنگ سازی و ایجاد مطالبه اجتماعی و حساسیت عمومی و چه در عرصه قانون گذاری، در هر دو مسئولیت دارد، این قانون کبرایی است. اما بحث در جزئیاتش به اینجا می رسد که آیا درحال حاضر حکومت ما قدرت دارد و آیا مصلحت وجود دارد یا نه؟ 

* شما یک بحثی کردید در مثال دانشگاه که ما باید قدرت افکار عمومی را داشته باشیم و بعد اعمال قدرت کنیم، ما دقیقا در جمهوری اسلامی وقتی حجاب را اجباری کردیم افکار عمومی را پشت خود داشتیم؟ آیا اقناع حداقلی وجود داشت تا این کار صورت بگیرد یا خیر؟ یا اینکه در فضای شور و هیجان اول انقلاب بودیم که این اتفاق افتاد؟

من تجربه شخصی خودم را در شهر شیراز می گویم و نمی دانم در جاهای دیگر اینگونه بود یا خیر! در شهر شیراز موقع پیروزی انقلاب، ما زن بی حجاب می دیدیم تا سال 59 بی حجابی برداشته شد و حجاب اسلامی برقرار شد و به ندرت کسی دیده می شد که مو یا کاکلشان بیرون بود. خانم ها یا چادری بودند یا مانتویی. جنگ که آغاز شد در شیراز جنگ زده های خوزستانی که آمدند اوضاع رها شد و یک مقداری از آن به بعد کنترل نشد و جاهای دیگر چگونه بود نمی دانم.

آیا قبل آن کنترل می شد؟

قبل از آن فضای عمومی جامعه به نفع حجاب بود. برای شناخت قبل از آن تاریخ مراجعه بفرمایید به کتاب توسعه و تضاد اثر آقای دکتر فرامز رفیع پور، که می گوید یک تحقیق میدانی انجام شد که سوال کرده بود که زنان چادری در سال 61 چقدر از احترام اجتماعی برخوردار بودند؟ و در سال 71 چقدر؟ بالای 70 درصد ابراز کردند در سال 61 زنان چادری از احترام اجتماعی برخوردارند، یعنی کسی که در سال 56 تا 59 می خواست پز بدهد، چادری می شد. فقط هم بحث ایدئولوژیک نبود. بلکه هیمنه ی انقلاب فضا را عوض کرد و کسی که انقلابی بودنش را می خواست نشان دهد با حجاب، چادر یا مانتو نشان می داد.

پاسخ دهندگان در دهه هفتاد، سی و اندی درصد اعلام کردند که این عده احترام اجتماعی دارند که این خیلی مهم است و من می خواهم از اینجا به یک آسیب مهم حاکمیت برسم. اگر من از شما مصاحبه کنندگان بپرسم که حکومت اسلامی چه حکومتی است، چه پاسخی می دهید؟

<** ادامه مطلب...


تاریخ : چهارشنبه 96/12/23 | 11:15 صبح | نویسنده : علی رضائی | نظر

 

گفت و گو الف با رئیس مرکز تحقیقات زن و خانواده، حجت الاسلام و المسلمین زیبایی نژاد؛ 

آیا حکومت می تواند به اجبار حجاب را اعمال کند؟ یا لزوم اجباری بودن حجاب ریشه در کجا دارد و چرا معتقدید حجاب باید در جامعه اجبار شود؟

آنچه فقها مطرح می کنند که کبرای کلی است و بحث ها ابتدائا در آنجا باید مطرح شود، این است که حوزه اختیارات حاکمیت چیست؟ آیا حاکمیت می تواند فعالیت های بازدارنده و مجازات هایی در قبال گناه (محرمات) اجرا کند یا نه؟ چون در شریعت بحث گناه مطرح است نه جرم. در علم حقوق به جرم تعبیر می شود اما در شریعت گناه معنا می شود. آیا حکومت می تواند مجازات و رفتارهای بازدارنده اعمال کند یا نه؟ در شریعت تعدادی از گناهان است که برای آنها حد خاص وارد شده است مثلا «الزَّانِیَةُ وَ الزَّانی‏ فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَه» یا مثلا به کسی که قذف می کند هشتاد ضربه تازیانه بزنید یا زنای محصنه اعدام باید بشود و از این قبیل. برای بعضی موارد هم نص شرعی برای مجازات وارد نشده است که به اینها محدوده تعزیرات می گویند و در آنجا که مطلب خاصی وارد شده است می گوییم حدود.

در مورد تعزیرات مشهور است بین فقها که در عصر غیبت حدود و تعزیرات جاری می شوند؛ البته در صورتی که حاکمیت قدرت داشته باشد و مصلحت بداند؛ یعنی مصلحت در اعمال این مجازات باشد.

قدرت

ما یک بحث قدرت داریم و یک بحث مصلحت که بحث ما از همین جا شروع می شود که این قدرت یعنی چه؟ در تمام مواردی که ما تکلیف داریم چه مربوط به اشخاص باشد و چه مربوط به حاکمیت باشد، به تعبیر شرایط عامه تکلیف با چهار شرط است: بلوغ، عقل، اختیار و علم.

حالا اگر شخصی بالغ عاقل شد و علم به حکم هم پیدا کرد و قدرت انجام کار را هم داشت، باید فعل را انجام دهد. اما اگر قدرت نداشت که کاری را انجام دهد، می گویند حکم (الزام) از وی برداشته شده است. حالا اگر برای حاکمیت خواستید وظیفه تعیین کنید و حاکمیت قدرتش را نداشت، آنجا الزام از وی برداشته می شود؛ یعنی دیگر وظیفه اش نیست تا آن حکم را اجرا کند. فرض کنید مثلا فردا حکومت اسلامی در آلمان و یا ترکیه ایجاد شود، از پس فردای آن می شود چادر سر زنان کنیم؟ یا مثلا شرب خمر که در آن کشورها مرسوم است آیا از پس فردا آن ها از خوردن آن امتناع می کنند؟ پس قدرت نخواهد بود تا به این راحتی اقدام کنید و باید مرحله بندی کنید یعنی اول قدرتش را فراهم کنید و سپس اقدام کنید.

مواردی را هم در تاریخ داشته ایم؛ مثلا امام علی (ع) زمانی که به خلافت رسیدند، شاید ماه رمضان سال اولشان بود که صدای اذان "نماز تراویح" را شنیدند (یک نوع نماز مستحبی که اهل سنت به جماعت می خوانند که به جماعت خواندنش بدعت در دین است که از بدعت های خلیفه ثانی است) حضرت امام حسن (ع) را می فرستند که این نماز نباید به جماعت خوانده شود. ایشان که به مردم پیغام را می رسانند مردم فریادشان بلند می شود فریاد واعمرا واعمرا سر می دهند که هنوز بند کفنت خشک نشده و این جماعت سنت تو را عوض می کنند. حضرت علی (ع) دیدند که زورشان به آنها نمی رسد و رها کردند این عده را. به قول قدیمی ها «وقتی زورت به زن بابایت نمی رسد به او بگو عموجان!» لذا درحدی که قدرت داری باید اقدام کنی.

ادامه مطلب...


تاریخ : یکشنبه 96/12/20 | 3:19 عصر | نویسنده : علی رضائی | نظر

جمعیت زیادی در وسط میدان اصلی محله مان جمع شده بودند..
صدای گریه و شیون مادرانه... التماس و خواهش هایش..
از بالا سرک می کشم... به پای زن و مردی افتاده... روی برگردانده اند...
مردی با هیکلی تنومند روبروی حلقه دار.. شکسته و خسته.. روحی به تن نداشت...
زمزمه های مردم خبر از جنایت هایش می داد...
همه آماده سقوطش بودند!

ناگهانی صدای پیر و لرزانی از میان جمعین به آسمان برخاست...
حرّ پشیمان تو ام یا حسین                     دست به دامان تو ام یا حسین
یک نگه افکن همه هستم بگیر                 ای پسر فاطمه دستم بگیر
دست نیاز من و دامان تو                          کوه گناه من و غفران تو
ناله ی العفو بُوَد بر لبم                            تا صف محشر خجل از زینبم

جمعیت همراهی کردند.. صدای گریه ها به آسمان رفت...
باران هم شروع به زاری کرد...

دیگر کسی او را سر به هوا ندید...

 پ ن1) ...فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِکَ تَخْفِیفٌ مِنْ رَبِّکُمْ... سوره مبارکه بقره - آیه178
پ ن2) وهرکس. انسانی را ازمرگ رهایی بخشد،چنان است که گویی همه مردم را زنده کرده است. سوره مبارکه مائده - آیه

منبع: بالاتر از ابرها




تاریخ : چهارشنبه 96/3/3 | 4:34 عصر | نویسنده : علی رضائی | نظر

وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَیْکُم مِّن رَّبِّکُم مِّن قَبْلِ أَن یَأْتِیَکُمُ العَذَابُ بَغْتَةً وَأَنتُمْ لَا تَشْعُرُونَ ?زمر– آیه 55?

و نیکوترین چیزى را که از جانب پروردگارتان به سوى شما نازل آمده است پیروى کنید، پیش از آنکه به طور ناگهانى و در حالى که حدس نمى‏زنید شما را عذاب دررسد.

شنیده ایم که می گویند این حکم، حکم خوبی در اسلام نیست یا قدیمی است و مدتش گذشته است و از این دست تفاسیر. و یا آیاتی که شبهه افکنان یا شک کنندگان مطرح می کنند و جوابی از سوی مراکز علمی خودمان شنیده نمی شود و یا جواب قانع کننده ای داده نمی شود.

احکامی مانند قصاص، ازدواج موقت و مجدد، گرفتن کنیز، ارتداد و...

در عصری که پیامبر اعظم صلوات الله علیه و آله، جامعه اسلامی را تحویل گرفتند و مسئولیت هدایت جامعه جاهلی عرب را بر عهده داشتند، سطح فرهنگی و معرفتی و اجتماعی مردم در کمترین سطح ممکن بود و این جامعه می بایست از کف دره ای که در آن سقوط کرده بود به قله بندگی و معارف اسلامی و انسانی می رسید. در این زمینه و شاهد این سیر صعود و حرکت دادن جامعه، آیاتی هم وجود دارد. مثلاً در مورد حکم حرمت خمر و شراب که در سه مرحله بر پیامبر نازل شد و به مردم تفهیم گردید. لذا به آیاتی موضوعات فوق نیز با همین زاویه و نگاه می تواند قابل بررسی باشد.

(1) آیه قصاص: اعراب در زمان جاهلی با خوی تعصب و جنگ طلبی خود بارها زمینه ساز جنگ های خونینی بوده اند که نمونه ای از آن جنگ قبیله دو برادر به نام های اوس و خزرج است. کشتن یک نفر و دعوای دو نفر به راحتی زمینه را برای قتل و کشتار و دعواهای قبیله ای فراهم می نمود. لذا پیامبر گرامی اسلام از سوی خداوند رحمان وظیفه کنترل و هدایت این انحراف بزرگ را با آیه قصاص بر عهده گرفت. با اشاره به آیه قصاص نکاتی را گذرا در مورد آن عرض می نمایم:

ای افرادی که ایمان آورده‏اید! حکم قصاص در مورد کشتگان بر شما نوشته شده است، آزاد در برابر آزاد، و برده در برابر برده و زن در برابر زن، پس اگر کسی از ناحیه برادر (دینی) خود مورد عفو قرار گیرد، باید از راه پسندیده پیروی کند و قاتل نیز به نیکی دیه را به ولی مقتول بپردازد. این تخفیف و رحمتی است از ناحیه پروردگار شما و کسی که بعد از آن تجاوز کند عذاب دردناکی خواهد داشت(178).

نکته1) در آیه، ولی دم برادر قاتل(فمن افی من اخیه شئ) شمرده شده است و این اشاره لطیف نشان از این دارد که مبنای آیه نه تنها دوری از کشتار و رعایت حد قصاص است بلکه بر مبنای گذشت نیز بنا نهاده شده است و بلافاصله پس از توصیه به قصاص آمده است.

نکته2) در آیه بعد اشاره به حیات بودن قصاص اشاره می شود. قطعاً برای مردمی که به جای یک نفر چندین نفر را می شکند این حکم حیات است.

نکته3) مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا. لذا گذشت از قاتل مانند این است که همه مردم را زنده گردانیده است. و با فرض مبنای گذشت، با کشتن قاتل، گویی همه مردم را کشته است.

نکته3) شنیده ایم که حضرت امیرالمومنین صلوات الله عیله قاتل خویش را قصاص کرد، ولی چنانچه در نهج البلاغه مروری داشته باشیم ایشان در وصیتی که به امام حسن علیه السلام داشته اند سفارش به گذشت می کنند (نامه23- اگر زنده بمانم خود ولی خون خویشم و اگر بمیرم مرگ میعاد و قرارگاه من است . اگر عفو کنم عفو برای من موجب تقرب به خدا است و برای شما نیکی و حسنه است بنا براین عفو کنید آیا دوست ندارید خدا شما را مشمول عفو و آمرزش خویش قرار دهد؟)، لکن در نامه ای(نامه 47) فرزندان ابی طالب را خطاب قرار می دهد که دست به کشتار نزنید و یک ضربه را با یک ضربه جواب دهید و...

نکته4) «علیکم بالدرایات لا بالروایات همت السّفهاء الروایة و همت العلماء الدرایة»(کنزالفوائد 2/31) «اذا حدثتم بحدیث فاسندوه الی الذی حَدَّثکم فِان کان حقاً فلکم و ان کان کذباً فَعلیه»(کافی 1/52).

پ ن) حقیر هیچ ادعایی در فهم بالای آیات و روایات ندارم و فقط برداشت ها و یافته ها و شنیده های خود را منعکس می کنم که آنها را قبول کرده ام.

ادامه دارد... 




تاریخ : سه شنبه 94/11/13 | 5:47 عصر | نویسنده : علی رضائی | نظر

چطور می شود همان زمان که عراقی ها همه پس انداز سالشان را و حتی فرش زیرپایشان را می فروشند تا در استقبال از زائران حسینی مدل جدیدی از یک “اقتصاد صلواتی جمع محور” ارائه دهند در کشوری با درصد تشیع بیشتر، بازار سیاه صدور ویزا و افزایش دویصد و پنجاه درصدی رسمی و دولتی( نه بازار سیاهی و غیررسمی) بلیط اتوبوس به سمت مرزها یک مدل از ” اقتصاد لیبرالی و مطلقا فردگرا” را تحت لوای دین و حاکمیت آن تثبیت می کند .

به فاصله ده روز پس از تجمع اربعین حسینی، تجمعی با جمعیتی کمتر( حدود یک دهم) در شهری دیگر با چند برابر مساحت و زیرساخت های مسکونی و رفاهی برگزار می شود. هرچند ماهیت عزاداری روز سی ام صفر در مشهد با بیست صفر در کربلا تفاوتی ندارد اما قوانین مصوب( رسمی) و فضای عرفی( غیررسمی) عزادار را با مدلی دقیقا متضاد با آنچه تحت همین لوا، ده روز قبل شاهدش بوده مواجه می سازد. گویا تشیع به دو شاخه خراسانی و کربلایی که در جنگ با یکدیگر هستند تقسیم می شود!

خیلی به تفاوت این ده روز و فضای موکبی کربلا و هتل درویشی های مشهد فکر کردم. یکی چادر می زند تا زائر دست در جیبش نکند و دیگری قانون منع چادر زدن تا یک فرسخی حرم را تصویب می کند تا زائر به هنگام وداع دیگر دستش به جیبش نرسد.

راستش را بخواهید تا عراق هنوز در هر کوچه پس کوچه اش دانشگاهی تأسیس نشده باید قدر اربعینش را دانست. اگر عراق هم روزی تصمیم بگیرد چهار میلیون و چهارصد هزار دانشجو داشته باشد آنقدر تئوری های “آدام اسمیت” و دست نامرئی بازار را بجای یدالله به مثابه دستی که با “جماعت” است نه فرد، در گوش دانشجویان تکرار می کنند و کتاب های فریدمن و مالتوس را در حلقشان جا می کنند. حالا حج فقرا را باید در جاده خاکی نجف به کربلا پیدا کرد تا قبل از ورود به حرم اذن دخول را از آدام اسمیت ها نگیریم/میدان 72

 




تاریخ : شنبه 94/9/7 | 3:19 عصر | نویسنده : علی رضائی | نظر

باز این چه شورش است که در خلق عالم است *** باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین *** بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو *** کار جهان و خلق جهان جمله در هم است

گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب *** کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست *** این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست *** سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند *** گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین نور مشرقین

پرورده? کنار رسول خدا حسین

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند *** یک باره بر جریده? رحمت قلم زنند

ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر *** دارند شرم کز گنه خلق دم زنند

دست عتاب حق به در آید ز آستین *** چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند

آه از دمی که با کفن خونچکان ز خاک *** آل علی چو شعله? آتش علم زنند

فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت *** گلگون کفن به عرصه? محشر قدم زنند

جمعی که زد بهم صفشان شور کربلا *** در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند

از صاحب حرم چه توقع کنند باز *** آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند

پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل

شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد  *** شور و نشور و واهمه را در گمان فتاد

هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند *** هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد

هرجا که بود آهوئی از دشت پا کشید *** هرجا که بود طایری از آشیان فتاد

شد وحشتی که شور قیامت ز یاد رفت *** چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد

هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد *** بر زخمهای کاری تیغ و سنان فتاد

ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان *** بر پیکر شریف امام زمان فتاد

بی‌اختیار نعره? هذا حسین او *** سر زد چنانکه آتش از او در جهان فتاد

پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول

رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این کشته فتاده به هامون حسین توست *** وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی *** دود از زمین رسانده به گردون حسین توست

این ماهی فتاده به دریای خون که هست *** زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

این غرقه محیط شهادت که روی دشت *** از موج خون او شده گلگون حسین توست

این خشک لب فتاده دور از لب فرات *** کز خون او زمین شده جیحون حسین توست

این شاه کم سپاه که با خیل اشگ و آه *** خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست

این قالب طپان که چنین مانده بر زمین *** شاه شهید ناشده مدفون حسین توست

چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد

وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد

* پ ن1: یکی از ابیاتی که در این شعر می توان به آن توجه کرد، مصرع "ترسم جزای قاتل او..." الی آخر است که دو نکته یا سوال را در ذهن متباتر می کند 1- آیا اگر در روز حشر، خداوند مستقیم یا با واسطه و شفاعت بزرگان دین و اهل بیت، قصد بخشش بندگانش را داشته باشد، بندگانی که ما از حال آنها و اینکه چه بر آنها گذشته مطلع نیستیم... ما باید ناراحت بشویم؟!.. و اصولاً چرا ما باید ناراحت بشویم؟!.. جواب شاید این باشد که پس عدل خداوند چه می شود؟! خب سوالا اینجاست که ایا عدالت خداوند را برای خودمان نیز طلب می کنیم؟ 
2- نکته خیلی جالبی که در بیت بعد مطرح می شود این است که شاید در آن روز فضا و فرمان رحمتی عالمگیر ایجاد شود... که ای بندگان من، من از حق خود گذشتم... مانند روایتی که برای ایام ظهور تعریف می کنند که فضای رحمت و رأفتی عالمگیر ایجاد می گردد و برادران و مومنین از روی اعتماد دستشان در جیب یکدیگر است. خداوند فرمان عفو صادر می کند و قول می دهد اگر بندگان همه از هم درگذرند خداوند همه را به بهشت و یا در معنای بهتر به قرب خود وعده می دهد... خب معصومین و بزرگان که تکلیفشان مشخص است.. آیا ما نیز از گناهان و ظلمی که بر ما رفته است خواهیم گذشت؟!
بی شک انذار بندگان به رعایت حق الناس از این باب است...
پ ن2: فضایی که در بالا ترسیم شد که بسیار دلنشین هم هست را می توان در ادعیه ای که سال ها آنها را خوانده ایم و توجهی نکرده ایم رویت کرد...
پ ن3: حضور اباعبدالله (به معنای پدر بندگی) در کربلا سفره ایست برای دستگیری نه فقط از دوستان اهل بیت که از دشمنان ایشان... شاهدش.. توبه حر است و همراهی زهیر... گریه بر قاتل خود در گودی قتلگاه است.. نصیحت مداوم کوفیان.. به میدان فرستادن فرزندان خود به میدان حتی بدون لباس رزم که ای دنیا اف بر تو... به میدان فرستادن اشبه الناس خلقاً و خلقاً به رسول الله... و قرآنی که سر بریده بر نیزه خواند.. وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُواْ لَهُ وَأَنصِتُواْ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ... شاید باز هم بر شما رحمتی شود... حالا سوال دیگر: آیا اباعبدالله زن و بچه و کودک و زن و اهل بیت خود را به همراه گرفت تا رحمتی و مغفرتی باشد برای چه کسی... شیعیان فقط یا تمام عالم را دستگیری با حسین است؟.. که الحق او پسر کسی است که گوید به پسر که قاتل من چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا..




تاریخ : چهارشنبه 94/7/29 | 8:18 عصر | نویسنده : علی رضائی | نظر

نامه ی سرگشاده ی جمعی از علما، به سرکرده ی گروهک داعش

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد الله رب العالمین، والصلاه والسلام على خاتم الأنبیاء والمرسلین

وَالْعَصْرِ  إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ  إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ 3 [عصر: 1 – 3].

سوگند به عصر [غلبه حق بر باطل‌]، که واقعاً انسان دستخوش زیان است؛ مگر کسانى که گرویده و کارهاى شایسته کرده و همدیگر را به حق سفارش و به شکیبایى توصیه کرده‌اند.

نامه‌ی سرگشاده به دکتر ابراهیم عواد البدری ملقب به ابوبکر بغدادی و تمام مبارزان و افراد وابسته به سازمان موسوم به «دولت اسلامی»؛

سلام علیکم و رحمه الله و برکاته

در خطبه‌ی 18 تیر 1393 در مسجد جامع نوری موصل با الگو برداری از کلام ابوبکر صدیق گفتید: «اگر دیدید که بر حق هستیم مرا یاری کنید و چنان‌چه دیدید بر باطل هستم مرا نصیحت کنید و به راه راست باز آورید». در این‌جا یک دیدگاه علمی وجود دارد که از طریق رسانه‌ها پخش شده است. رسول خدا [صلی الله علیه و سلم] فرموده است: «الدین النصیحه» دین نصیحت است [صحیح مسلم (55) کتاب الایمان].

آن‌چه در این‌جا می‌آوریم از گفتار و کردار طرف‌داران «دولت اسلامی» و از اظهارات شاهدان عینی که مسلمان هستند نقل شده است نه از رسانه‌ها و به یاری خدا این ادعا نادرست یا ناشی از برداشت منفی نیست. آن‌چه در این‌جا گفته می‌شود تنها سرفصل‌ دیدگاه‌های علمای اهل سنت در طول تاریخ اسلام است که به طور مفصل و قابل فهم تقدیم می‌شود.

ابو محمد عدنانی در سخنانی در اسفند 1392 اظهار داشت: «درود و سلام خدا بر محمد مصطفی پیامبری که با شمشیر به عنوان رحمت برای جهانیان برانگیخته شد». [این سخنرانی تحت عنوان «ولیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم» در یوتیوپ موجود است].

[ابن تیمیه در مجموع الفتاوا (28 / 270) گفته است: پیامبر اکرم فرمود: من در آستانه‌ی قیامت با شمشیر برانگیخته شدم تا خداوند تنهایی پرستش شود و روزی‌ام را زیر سایه‌ی نیزه‌ام قرار داد و خواری و ذلت را نصیب کسی ساخت که با من مخالفت کند و هر کس به قومی شبیه باشد از آنان است. به روایت احمد با اسناد ضعیف].

اما ترکیب این جمله که از زبان برخی از حامیان دولت اسلامی به کرات شنیده شده است اشکالات فراوانی دارد که برخی از آن‌ها عبارتند از: خداوند رسول اکرم [صلی الله علیه و سلم] را مایه‌ی رحمت برای جهانیان فرستاد؛ در قرآن کریم می‌فرماید: وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَهً لِّلْعَالَمِینَ ?انبیاء: 107? و تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم.

پیامبر اسلام برای همه‌ی زمان‌ها و مکان‌ها فرستاده شده است و برای همه چیز از بشر و حیوان و گیاه و انس و جن رحمت بوده است و هیچ اختلافی در این نیست. رحمت خدا در قرآن کریم عام و غیر مقید آمده است اما عبارت «با شمشیر برانگیخته شد» از حدیثی گرفته شده است که برای شرایط معینی گفته شده است و اکنون زمان آن به سر آمده است. بنابراین نباید به این صورت بین قرآن و حدیث، بین مسأله-ی عام و خاص و بین مطلق و مقید خلط صورت گیرد. خداوند رحمت را بر خود واجب کرده است: کَتَبَ رَبُّکُمْ عَلَى? نَفْسِهِ الرَّحْمَهَ ?انعام: 54? پروردگارتان رحمت را بر خود مقرّر کرده است.

قُل لِّمَن مَّا فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ قُل لِّلَّـهِ کَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَهَ انعام: 12?

بگو: آنچه در آسمان‌ها و زمین است از آنِ کیست؟ بگو: از آن خداست که رحمت را بر خویشتن واجب گردانیده است.

و فرموده است که رحمتش همه چیزی را فرا گرفته است:

وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ -اعراف: 156 و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است.

... ادامه در لینک زیر...

http://www.sunnidaily.net/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%DB%8C-%D8%B3%D8%B1%DA%AF%D8%B4%D8%A7%D8%AF%D9%87-%DB%8C-%D8%AC%D9%85%D8%B9%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%B9%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%8C%D8%A8%D9%87-%D8%B3%D8%B1%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%87/#comment-13448




تاریخ : شنبه 94/6/7 | 1:4 صبح | نویسنده : علی رضائی | نظر