سفارش تبلیغ
صبا

 

اگر ما دموکراسی را حکومت مردم بر کشور بدانیم، ساختار سیاسی کشور باید به شکلی بنا شود که مدیران و سیاستگزاران و سیاستمداران از سوی مردم و براساس خواست آن ها انتخاب شوند تا خواسته های انتخاب کنندگان به وسیله ی منتخبان شان جامه ی عمل و تحقق بپوشد.

در ساختارهای سالم، هر خلل و فسادی از سوی منتخبان مردم شناسایی و محو می شود، اما اگر فساد در فرهنگ و قوانین یک سیستم وارد شود، درآن صورت فساد سیستمی شکل می گیرد. مثلاً اگر فردی در یک سیستم سالم، حقوق چندبرابری نسبت به دیگران بستاند، در فرایند سیستمی، شناسایی و مجازات می شود، اما اگر در فرهنگ یک ساختار، فاصله و تفاوت سرسام آور حقوق و دستمزد پذیرفته و در قوانینش به رسمیت شناخته شود یا تصمیم های فراقانونی برای اشخاص، حق محسوب گردد و یا نظارت های سلیقه ای و استصوابی جایگاه قانونی پیدا کند، در این صورت دست مردم از حکومت کوتاه می شود، دیکتاتوری یا اندک سالاری(الیگارشی) شکل می گیرد و دموکراسی رنگ می بازد.

(5/5/97)

 




تاریخ : سه شنبه 97/7/10 | 10:38 عصر | نویسنده : سیدحسن حسینی | نظر

ویژگی های اصلی انسان ها عبارت است از:

    - داشتن گرایش های غریزی؛ مانند گرسنگی، تشنگی، تمایل به امور جنسی، غم و شادی و...

    - داشتن گرایش های فطری؛ مانند آزادی طلبی، دوست داشتن خود، احترام خواهی و احترام گذاری، حقیقت جویی، قدرت‌طلبی، خیرخواهی، گرایش به علم و دانایی و...

    - مختار بودن؛ به این معنا که نمی توان انسان را به انتخاب هیچ اندیشه ای اجبار کرد.

    - داشتن قوه تعقل؛ که انسان را به تشخیص راه درست و نادرست توانمند می سازد.

    - تحوّل پذیری شخصیت: ممکن است یک انسان در طول عمر خود با تحولاتی در بعضی از ویژگی های شخصیتی اش رو به رو شود.

    - داشتن قوه تفکر برای اندیشیدن، یافتن و تحلیل کردن.

هرکدام از مکاتب و اندیشه های فکری براساس نوع نگاه شان به این ویژگی ها، نوعی از مدیریت را برای جوامع انسانی – اعم از جامعه و خانواده – پیشنهاد کرده اند. مکاتب الهی نیز از آن جمله اند.

 

خداوند، خود انسان را آفریده و با تمام زوایا و ریزه کاری های خلقت او آشنا است. از سوی دیگر:

    * او را با تمام ویژگی های خَلقی و خُلقی اش به دنیا فرستاده تا مدتی در آن زندگی کند.

    ** انسان را مدنیٌ بالطبع آفریده و مقوله ی «مدیریت»، از لوازم زندگی مدنی و جمعی او است.

   *** هیچ سیستم خاص مدیریتی را برای انسان پیشنهاد نکرده و آن را به عقل و تدبیر خودش واگذاشته است.

   **** انسان را موجودی توانا، خلاق، هوشمند، کریم النفس و قابل احترام آفریده است.

 

بنابراین همه ی ساختارهای سیاسی و حکومتی رایج در دنیا باید تمام ویژگی های انسان را برای مدیریت او مد  نظر قرار دهند.

 نگاه حاکمان به انسان در زمان گذشته به عنوان رعیت یا محجور - که نیاز به چوپان یا ولی داشت – به اندازه ی امروز زشت و ناپسند نبود؛ اما در حال حاضر انسان، هم به ویژگی های خود واقف شده و هم با وظایف و تکالیف خود در برابر همنوعان و حاکمانش آشنا است. بنابراین دیگر نمی توان لقب «عوام کالانعام» به آن ها داد و چوب شبانی بر سرشان برافراخت. در مورد مدیریت این انسان دو نکته، بسیار قابل تأمل است:

 

یک- هر ساختار حکومتی و مدیریتی که بتواند انسان را با تمام ویژگی هایش بپذیرد و باتوجه به این ویژگی ها برای انسان برنامه ریزی کند موفق تر و ماندگارتر است.

 

دو- چون خداوند انسان را آفریده و دین خود را بر اساس ویژگی های یادشده ی انسانی برای مردم فرستاده؛ لذا هر دستور و ساختار مدعی دینی بودن را می توان با توجه به میزان احترامش به این ویژگی ها سنجید. اگر انسان را با تمام ویژگی هایش پذیرفت و در فرایند هدایت، به آن آن ویژگی ها احترام گذاشت، خدایی است؛ در غیر این صورت باید به آن شک کرد.




تاریخ : دوشنبه 97/7/2 | 9:8 عصر | نویسنده : سیدحسن حسینی | نظر

40 سال است مسؤولان ما در تبلیغات و سخنرانی هاشان:

- مردم را از فرهنگ و اقتصاد و سیاست غرب و شرق می ترسانند و برچسب مبتذل و غیرخدایی بودن بر آن می چسبانند

- مسؤولان نظام را دلسوز، دیندار، مردم مدار، کارآمد و قابل اعتماد معرفی می کنند.

- مردم را از گرایش به رسانه های خارجی برحذر می دارند و آن ها را به رسانه های داخلی توجه می دهند.

 

اما به نظر می رسد در این مدت، مردم برعکس عمل کرده اند. آن ها:

* مسؤولان شان را ناتوان و ناکارآمد می دانند.

** به فرهنگ و تکنولوژی و زبان خارجی علاقه مندتر شده اند.

*** مسافرت و مهاجرت به خارج، بازار گرم تری پیدا کرده است.

**** کالاهای خارجی را – علیرغم توصیه و تبلیغات وسیع حاکمیت - بر کالاهای داخلی ترجیح می دهند.

***** به رسانه های خارجی اقبال بیشتری دارند و از رسانه های داخلی به شدت گریزان و به آن ها بی رغبت و بی اعتمادند.

این که چه عواملی باعث بروز این پدیده شده، درجای خود قابل تأمل است، اما به نظر می رسد اگر کسی 40 سال، تمام توان و سرمایه ی خود را برای رساندن یک ملت به این نقطه صرف می کرد، به این اندازه موفق نمی شد.

(25/2/97)




تاریخ : شنبه 97/5/27 | 11:32 عصر | نویسنده : سیدحسن حسینی | نظر


وقتی انقلابی در یک کشور رخ می دهد، مردم و رهبرانش با حالت هیجان انقلابی گری به تغییر دست می یازند و بر اهداف خود سخت پای می فشارند. آن ها خود را چون کوه، استوار و چون سنگ و صخره، محکم و نفوذ ناپذیرمی دانند. دوران انقلاب هنگام تغییر است و پس از آن نوبت به دوران تثبیت می رسد. در این دوره باید هیجان جای خود را به تعقل و آرامش بدهد و بدون این که اهداف انقلاب تحت الشعاع قرار گیرد، فریاد یکسویه ی انقلاب به زبان دوسویه ی گفت وگو(دیالوگ) تبدیل شود.


انقلابیون در برخورد با اصل فوق به دو گروه تقسیم می شوند. عده ای آن را می پذیرند و عقیده دارند:


چون سر و کار تو با دنیا فتاد

پس زبان دیپلماسی باید گشاد


و عده ای دیگر مدام در بوق انقلابی گری می دمند، برای پیشبرد اهداف و استراتژی انقلاب، زبان انقلابیگری را بر می گزینند و به کارگیری هر زبان دیگری را مغایر با اهداف انقلاب و بلکه خیانت قلمداد می کنند. به عقیده ی نگارنده دیپلماسی این دو گروه را می توان به دو نوع «دیپلماسی آب» و «دیپلماسی سنگ» تقسیم کرد. عنوان این دو دیپلماسی برگرفته از ویژگی هایی است که در «آب» و «سنگ» نهفته است. مثلاً دنیای آب چنین است که:


الف) اگر دو قطره به هم برسند، به یکدیگر می پیوندند و قطره ی بزرگ تری تشکیل می دهند.

ب) آب در مسیر خود ابتدا مانع را در هم می شکند. اگر نتوانست، سعی می کند مانع را با خود همراه کند و ببرد. اگر به این کار هم موفق نشد، تلاش می کند روزنی را – هر چند کوچک و ناچیز- برای نفوذ بیابد.


* بنابراین دیپلماسی آب بر این مبانی استوار است:

1- به کار بردن سختی یا نرمی به جای خود

2- گم نکردن هدف و مسیر

3- اصرار بر پیدا کردن روزنی برای گذشتن از موانع

4- عقب نشینی تاکتیکی

5- فرصت سازی

6- آینده نگری

7- حساسیت زدایی

8- گذشتن از اهداف کوچک برای رسیدن به اهداف بزرگ تر.

9- همراه کردن همه ی نیروها با هم در یک جهت.

10- جدیت و پشتکار

11- شجاعت و جسارت


* و اما خاصیت سنگ:

الف) هیچگاه چند سنگ با هم یکی نمی شوند.

ب) سنگ ها – حتی وقتی که در یک مسیر حرکت می کنند – توان اجتناب از برخورد با هم را ندارند و چون به هم می خورند باعث متلاشی شدن یکدیگر می شوند.

پ) از موانع کوچک عبور می کند، چون به مانع متوسط می رسد آن را در هم می شکند و زمانی که با مانع بزرگ روبه رو شود برای همیشه متوقف می گردد.


بنابراین دیپلماسی سنگ را می توان بر اصول زیر استوار دانست:

1- استفاده از زور و خشونت

2- نداشتن انعطاف

3- ناتوان بودن در اتحاد و پیوند با دیگران

4- استفاده از قدرت و امکانات به صورت نامعقول

5- برخورد با دیگران؛ حتی اگر خودی و هم مسیر باشد.

6- انفعال و وادادگی در مقابل قدرت های بزرگ.


(البته متخصصان علوم سیاسی این روش را دیپلماسی نمی دانند)


آنچه در بالا آمد نمی خواهد «سنگ» یا «آب» بودن را فقط به دنیای دیپلماسی و سیاست محدود کند. این موضوع می تواند در روابط اجتماعی و فردی و خانوادگی نیز مصداق داشته باشد. مثلاً:

- سخت و قالبی بودن، کار فهمیدن و درک کردن دیگران را مشکل و بزرگ و بزرگوار شدن را ناممکن می کند.

- نرمی، آرامش و مدارا نشانه ی بزرگواری، بخشندگی و اجتماعی بودن است.

- معنای واقعی استواری و سرسختی را باید در دل نرمی و گذشت جستجو کرد.

- انعطاف و نرمی با مصمم بودن و قاطعیت مغایرت ندارد. یک انسان یا یک سیستم می تواند همه ی آن ها را یک جا و با هم داشته باشد. این امر بستگی به میزان هوش فردی یا هوش سیستمی دارد.

- شاید سر بر دیوار گذاشتن و فشار دادن برای نا آشنایان به «سر» و «دیوار» نشانه ی شجاعت و جسارت باشد؛ اما برای آشنایان به دیپلماسی، کاری ابلهانه است.

 




تاریخ : پنج شنبه 97/5/18 | 12:27 صبح | نویسنده : سیدحسن حسینی | نظر


این جمله را بارها شنیده ایم که «از تهدیدها می شود فرصت ساخت».

چهل سال است این جمله در کشور ما - که فقط در تهدیدها زندگی کرده – بر سر زبان مسؤولان است و تا کنون هم هیچ اتفاق دندان گیری در این زمینه رخ نداده.

پرسش مهم این است که: «آیا همه می توانند از تهدیدها فرصت بسازند»؟

مسلماً خیر. چون  افراد، زمانی می توانند چنین کنند که:

- تهدیدها به ندرت پیش آمد کند.

- تبدیل کنندگان تهدید به فرصت، خودشان تهدیدها را ایجاد نکرده باشند.

- مدیریت کارآمد و متخصص برای این تبدیل وجود داشته باشد.


می توان ادعا کرد در ایران کنونی، هیچگاه تهدیدها به شکل معناداری به فرصت تبدیل نخواهد شد؛ زیرا:

- مدیریت بحران ها و تهدیدها، خود دچار بحران مزمن است.

- تهدیدهای مکرر و طولانی، مجالی برای تبدیل آن ها به فرصت باقی نمی گذارد.

- کسی وجود ندارد که تهدیدها را به فرصت تبدیل کند؛ چون همه ی کسانی که انتظار می رود چنین کنند، خودشان عامل فرصت سوزی های ناگوار و وحشتناک و تبدیل فرصت به تهدید بوده اند.

وقتی طی چهل سال هیچ تهدیدی امکان تبدیل شدن به فرصت پیدا نکند، باید منتظر بارش تهدیدها و سوختن فرصت ها باشیم.


بی شک باید به حال مردمی گریست که تنها هنر مسؤولانش تولید کارخانه ی تهدید سازی و برپایی کوره ی های فرصت سوزی است.

(1/5/97)

 




تاریخ : دوشنبه 97/5/8 | 11:50 صبح | نویسنده : سیدحسن حسینی | نظر

* شهرها به آدم ها می مانند:

اول جوانند،

سپس از شادابی اولیه می افتند،

بعد به بافت فرسوده تبدیل می شوند.

 

** شهرها به آدم هایش می مانند:

اگر آدم هایش شاد، باسواد، متمدن، دوستدار طبیعت، قانونمدار، مهربان، آرام، علمی و معنوی باشند، شهرشان:

- پر از آدم های شاد و سرزنده است.

- در جای جای آن کتابخانه و کتابفروشی برپا است.

- همه ی شهروندان به وظایف خود در مقابل هم و در مقابل محیط زیست شان آشنا و به آن پایبندند.

- درخت و گل و چمن شهر را پوشانده و کسی آزارشان نمی دهد.

- شهروندان حق همدیگر را پاس می دارند و به آن دست درازی نمی کنند.

- همه به هم عشق می ورزند.

- در امور اعتقادی و شخصی هم سرک نمی کشند.

- بازارها و پاساژهایش محل تجلی احترام و انصاف و قانون است.

- مسؤولانش خادمان و معتمدان مردمند.

- معلمان و مراکز علمی و پژوهشی شهر قدر و قیمتی سترگ دارد.

 

به نظر می رسد شهرهامان زیبا نیست.

...خودمان چه طور؟

(29/2/97)




تاریخ : یکشنبه 97/4/31 | 12:11 صبح | نویسنده : سیدحسن حسینی | نظر

 

ده ها سال است که به یمن مدیریت مسؤولان ما پدیده ای شوم و نادر در کشور ایجادشده و عده ای با خرید و فروش اتومبیل، زمین، مسکن، ارز و سکه کاسبی پر رونقی به راه انداخته اند؛ پدیده ای که در هیچ جای دنیا نظیر ندارد.

 

گاهی در خبرها می خوانیم که مردم برای خرید ارز، سکه، گوشی و... صف های دراز تشکیل داده و یا فقط طی چند ساعت، تمام اتومیبل های ارائه شده از سوی یک شرکت را پیش خرید کرده اند.

 

به نظر می رسد نسبت دادن این رفتارها به همه ی «مردم» یا «ملت» جفا به آن ها است. ملت فهیم – با آن که در مشکلات اقتصادی به سر می برد- هرگز به دنبال سود نامشروع و بادآرده نیست و دست خود را به لوث متشنج و نا امن کردن زندگی اجتماعی و اقتصادی خود و هموطنانش نمی آلاید. سود ملت در سلامت و آرامش بازار اقتصاد و سیاست است، که فعلاً کیمیایی دست نایافتنی است.

 

بی شک در این کاسبی دو دسته دخیل اند؛ عده ای از مسؤولان رده های مختلف و گروهی از دلالان و سوداگران، که همواره منتظر فرصتند تا به گرد لاشه ی سودهای نجومی و نامشروع گردآیند؛ همان جا که زر و زور به هم پیوند می خورند.

 (11/4/97)

 




تاریخ : دوشنبه 97/4/18 | 11:19 صبح | نویسنده : سیدحسن حسینی | نظر