سفارش تبلیغ
صبا


با توجه به این که مسؤولان متعهد و انقلابی ما بسیار پیر شده اند و در آینده نیز به خاطرعلاقه ی شدید و احساس تکلیف شرعی برای خدمت به انقلاب و مردم و  کشور، امکان استعفا و بازنشستگی شان وجود ندارد؛ از جوانان تحصیل کرده، نخبگان علمی و شرکت های دانش بنیان تقاضا می شود دستگاهی اختراع کنند که وقتی مسؤولان ما پیرتر شدند و کاملاً از کار افتادند، با اتصال به بدن شان، نیرویی به آن ها بدهد که بتوانند مانند همیشه خطبه بخوانند، سخنرانی کنند، وعده های زیبا بدهند و تصمیم های درست بگیرند.


خدا خیرتان بدهد که یک ملت را از نگرانی نجات می دهید!!




تاریخ : شنبه 97/7/7 | 9:23 عصر | نویسنده : بچه شلوغ | نظر

یک فیلم سینمایی خارجی در یکی از شبکه های سیمای ایران درحال پخش است. دو مرد و یک زن در کنار شومینه با هم صحبت می کنند. یک مرد و یک زن در طرف راست و یک مرد در طرف چپ شومینه روی مبل راحتی نشسته اند. در سمت چپ شومینه یک میز کوچک چوبی قرار دارد که یک آباژور قدیمی هم روی آن گذاشته است. یکی از بینندگان ایرانی فیلم سینمایی نسبت به «میزانسن» (طراحی صحنه) آن پلان از فیلم حساس می شود. احساس می کند آباژور روی میز کوچک کنار دیوار، اشتباهی در فیلم گذاشته شده است. صحنه را دو باره با چشم هایش می کاود و با تعجب به روابط عمومی سیما زنگ می زند.

بیننده: الو! ...روابط عمومی سیما؟

روابط عمومی: بله، بفرمایید!

- «آقا، من از آباژوری که در این فیلم کنار شومینه گذاشته شده تعجب کرده ام. توضیح شما چیست»؟

- «من متوجه منظورتان نشدم».

- «معمولاً تلویزیون ما آباژورها را روی تصویر خانم ها می گذارد، ولی در این صحنه آباژور کنار دیوار گذاشته شده. این به نظر شما عجیب و غیر عادی نیست»؟

- «آن آباژوری که شما می بینید کار صدا و سیما نیست. از خود فیلم است».

- «خدا را شکر! ...پس فیلمی هم وجود دارد که شما در آن کاری نکرده یا آباژوری  قرار نداده باشید».

- «ابداً! باید به شما مژده بدهم که در همان صحنه از فیلم نیز شاهکاری از تلویزیون ایران وجود دارد».

- «کدام صحنه»؟

- «اگر به کنار مردی که در سمت چپ شومینه نشسته توجه بفرمایید، یک گلدان گل می بینید. آن را ما به فیلم اضافه کرده ایم».

- «چرا»؟

- «چون زیر آن گلدان یک دختر جوان نشسته... چون در صحنه ی فیلم یک آباژور موجود بود، گفتیم برای تنوع و جلوگیری از جلب نظر بینندگان هم شده، ازگلدان استفاده کنیم».

- «پس چرا تا به حال دیالوگی از آن دختر شنیده نشده»؟

- «چون او کر و لال است».

- «برای چه طفلکی را با گلدان پوشانده اید»؟

- «چون اولاً جوان و زیبا است. ثانیاٌ پیراهنش کمی کوتاه است. ثالثاً یقه اش کمی باز است. خواستیم با روتوش مقداری پیر نشانش بدهیم و نقاطی از بدنش را بپوشانیم، اما چون دیدیم کار می برد، ترجیح دادیم کلاً با گلدان بپوشانیمش». و می خندد و می گوید: «جالب شده، مگرنه»؟

و بیننده پس از قطع کردن تلفن به سایت «دیوار» می رود و می نویسد: یک دستگاه تلویزیون با مشخصات زیر به فروش می رسد....

(25/2/97)




تاریخ : سه شنبه 97/5/2 | 9:51 عصر | نویسنده : بچه شلوغ | نظر