سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

یک فیلم سینمایی خارجی در یکی از شبکه های سیمای ایران درحال پخش است. دو مرد و یک زن در کنار شومینه با هم صحبت می کنند. یک مرد و یک زن در طرف راست و یک مرد در طرف چپ شومینه روی مبل راحتی نشسته اند. در سمت چپ شومینه یک میز کوچک چوبی قرار دارد که یک آباژور قدیمی هم روی آن گذاشته است. یکی از بینندگان ایرانی فیلم سینمایی نسبت به «میزانسن» (طراحی صحنه) آن پلان از فیلم حساس می شود. احساس می کند آباژور روی میز کوچک کنار دیوار، اشتباهی در فیلم گذاشته شده است. صحنه را دو باره با چشم هایش می کاود و با تعجب به روابط عمومی سیما زنگ می زند.

بیننده: الو! ...روابط عمومی سیما؟

روابط عمومی: بله، بفرمایید!

- «آقا، من از آباژوری که در این فیلم کنار شومینه گذاشته شده تعجب کرده ام. توضیح شما چیست»؟

- «من متوجه منظورتان نشدم».

- «معمولاً تلویزیون ما آباژورها را روی تصویر خانم ها می گذارد، ولی در این صحنه آباژور کنار دیوار گذاشته شده. این به نظر شما عجیب و غیر عادی نیست»؟

- «آن آباژوری که شما می بینید کار صدا و سیما نیست. از خود فیلم است».

- «خدا را شکر! ...پس فیلمی هم وجود دارد که شما در آن کاری نکرده یا آباژوری  قرار نداده باشید».

- «ابداً! باید به شما مژده بدهم که در همان صحنه از فیلم نیز شاهکاری از تلویزیون ایران وجود دارد».

- «کدام صحنه»؟

- «اگر به کنار مردی که در سمت چپ شومینه نشسته توجه بفرمایید، یک گلدان گل می بینید. آن را ما به فیلم اضافه کرده ایم».

- «چرا»؟

- «چون زیر آن گلدان یک دختر جوان نشسته... چون در صحنه ی فیلم یک آباژور موجود بود، گفتیم برای تنوع و جلوگیری از جلب نظر بینندگان هم شده، ازگلدان استفاده کنیم».

- «پس چرا تا به حال دیالوگی از آن دختر شنیده نشده»؟

- «چون او کر و لال است».

- «برای چه طفلکی را با گلدان پوشانده اید»؟

- «چون اولاً جوان و زیبا است. ثانیاٌ پیراهنش کمی کوتاه است. ثالثاً یقه اش کمی باز است. خواستیم با روتوش مقداری پیر نشانش بدهیم و نقاطی از بدنش را بپوشانیم، اما چون دیدیم کار می برد، ترجیح دادیم کلاً با گلدان بپوشانیمش». و می خندد و می گوید: «جالب شده، مگرنه»؟

و بیننده پس از قطع کردن تلفن به سایت «دیوار» می رود و می نویسد: یک دستگاه تلویزیون با مشخصات زیر به فروش می رسد....

(25/2/97)




تاریخ : سه شنبه 97/5/2 | 9:51 عصر | نویسنده : بچه شلوغ | نظر

 

از شما چه پنهان نگارنده اخیراً به یک اصل جدید اخلاقی رسیده که خودش می تواند تحولی در اخلاق سنتی و حرکت به سوی اخلاق مدرن یا مدرنیته ی اخلاقی باشد. آن اصل این است که «آدم ها و سیستم های بد، هرکاری بکنند بد است و آدم ها و سیستم های خوب هر کاری انجام بدهند خوب است.»

 

می دانم همین ابتدای کار یک عده با شنیدن این اصل، رَگ کردن شان باد کرد و ناراحت شدند، اما بد نیست برای مجاب کردن این عزیزان چند مثال بزنم؛ مثلاً:

 

یک- رأی دادن زن ها در یک حکومتِ بد (خذله الله تعالی)، بد است، اما در یک حکومتِ خوب (اعلی الله ارکانه)، خیلی هم خوب و لازم می نماید.

 

دو- صنعت مونتاژ در یک حکومت ظالم و شاهنشاهی بد است و باعث از بین رفتن صنعت کشور می شود، ولی در یک حکومت خوب و اسلامی، می تواند مقدمه ی شکوفایی صنعت شود؛ البته نشده هم عیبی ندارد.

 

سه- اگر اشرف پهلوی (لعنة الله علیها) ویلا داشته باشد مطمئناً چیز بدی است؛ چون خودش آدم بدی است، اما اگر همان ویلا در دست یک نظامی خدمتگزار به نظام اسلامی (ادام الله ظله) باشد، نه تنها بدنیست، که ثواب هم دارد. همینطور است وضعیت ویلاهای متعدد در تهران و مناطق شمال که قبلاً در دست آدم های فاسد بود و اکنون به دست انسان های خوب و خدوم (زیدالله امثالهم) افتاده و دارند در آن نماز شب می خوانند.

 

چهار- مسؤولان کشور در یک حکومت بد اگر در خارج، خانه و حساب بانکی داشته باشند، فرزندان شان را برای تحصیل به خارج بفرستند و برای تفریح و درمان به خارج بروند، چون باعث تقویت نظام جور می شود، بد است، اما مسؤولان در یک حکومت اسلامی اگر چنین کاری بکنند، به دلیل تقویت پایه های نظام اسلامی، بد نیست که هیچ؛ اجر دنیوی و اخروی هم دارد.

 

اصلاً یک سؤال: به نظر شما آیا یک شاه جنایتکار و نوکر بیگانه (علیه العنة والعذاب) که نفت می فروخت و به کسی حساب و کتاب پس نمی داد با یک رئیس جمهور خدمتگزار و خاک پای ملت (رضوان الله علیه) - که همین کار را می کرد - یکی است؟ مطمئناً نباید یکی باشد.

 

به نظر این حقیر و همه ی مردم فهیم و بصیر ایران، هزارتا نفت و دکل و املاک و حقوق های نجومی و اختلاس های ناچیز چندهزار میلیاردی و قاچاق های مختصر چندصدهزار میلیاری فدای یک تار موی مسؤولان دلسوزی که روز و شب شان در فکر خدمتگزاری به این ملت همیشه شهیدپرور می گذرد.

 (3/4/97)

 




تاریخ : چهارشنبه 97/4/13 | 7:59 عصر | نویسنده : بچه شلوغ | نظر