سفارش تبلیغ
صبا

 

آورده اند روزی مسئولی پسر را بگفت: «ای جان پدر! بی گمان تو به کسوت  آقازادگی مفتخری. حال که از دانشگاه پیام نور اندر یالقوزآباد سفلی مدرک اخذ نموده ای، بیا تو را نیز –  چونان دیگر برادران و خواهران و اقوام - به مقامی بگمارم که آینده ات تأمین باشد و جن و انس به فرمانت تمکین کند.


آقازاده بفرمود: « ای پدر! این کار به صلاح نباشد؛ زیرا گرفتن پست در کسوت آقازادگی حاشیه دارد و سنگ طعنه بر ما همی بارد.»

مسئول بگفت: «تو همی گویی چه کنم تا بر خرِ مراد خویش سوار شوی و در این وانفسا علاف و بیکار نشوی؟»


آقازاده بگفت: «امروز فصل آقازادگی به سرآمده. حالیه فصل "دامادی" است. اگر خواهی مر مرا آینده ای روشن و بساطی پُرگُل و گلشن باشد، صبیه ی احد از مسئولان ارشد را به حباله نکاحم در آور؛ آنگاه خواهی دید به سالی، پست معاونتِ وزارت - و بلکه فخیم تر- مرا به نام گردد و روزگارم به کام.»


مسئول را این پیشنهاد خوش آمد و از لُپِ گُلی فرزند نورسته، ماچی ستاند؛ بس آبدار و بی هسته!


(27 آذرماه 97)

 




تاریخ : یکشنبه 97/10/2 | 11:51 عصر | نویسنده : بچه شلوغ | نظر


با توجه به این که مسؤولان متعهد و انقلابی ما بسیار پیر شده اند و در آینده نیز به خاطرعلاقه ی شدید و احساس تکلیف شرعی برای خدمت به انقلاب و مردم و  کشور، امکان استعفا و بازنشستگی شان وجود ندارد؛ از جوانان تحصیل کرده، نخبگان علمی و شرکت های دانش بنیان تقاضا می شود دستگاهی اختراع کنند که وقتی مسؤولان ما پیرتر شدند و کاملاً از کار افتادند، با اتصال به بدن شان، نیرویی به آن ها بدهد که بتوانند مانند همیشه خطبه بخوانند، سخنرانی کنند، وعده های زیبا بدهند و تصمیم های درست بگیرند.


خدا خیرتان بدهد که یک ملت را از نگرانی نجات می دهید!!




تاریخ : شنبه 97/7/7 | 9:23 عصر | نویسنده : بچه شلوغ | نظر