سفارش تبلیغ
صبا

این روزها عده ای از خواهرهای باحجاب وغیرباحجاب توی این سرمای زمستان می روند شال و روسری شان را نوک چوب می کنند که مثلاً نه به حجاب اجباری گفته باشند.

نگارنده – بدون این که کاری به درست یا نادرست بودنش داشته باشد – اساساً به دلایل زیر با این رفتارها مخالف است:


دلیل دوم (چون دلیل دوم مهم تر از دلیل اول است، اول آورده می شود)- این رفتار ممکن است برای بعضی اعتراض ها - که می شود چیزی را برسر چوب کرد - کارایی داشته باشد، اما برای بعضی دیگر قابل اجرا نیست و خَلط مبحث می کند. مثلاً شما اگر بخواهید به رسانه ی ملیِ اجباری، نه بگویید چه کار می کنید؟ آیا می توانید سازمان صدا و سیما را سرچوب کنید؟ اگر این کار را بکنید پس چه کسی این همه سریال تاریخی مستند بسازد که مولای درزش نرود؟ چه کسی باعث رسوایی خائنان و وطن فروشان و اغتشاشگران و فتنه جویان شود؟

از طرف دیگر آیا می توانید رئیس سازمان را سرچوب کنید. آدم واقعاً چه جوری این رفتار را با کسانی بکند که وقتی دوره ی مسؤولیت شان در صداوسیما تمام می شود به وحدت و هم افزایی ملی اعتقاد پیدا می کنند و به شدت خواهان دموکراسی، آزادی بیان و گردش آزاد اطلاعات می شوند؟ حیف است واقعاً. مگر ما چند نفر آدم انقلابی، منصف، دلسوز و روشنفکر اینجوری مثل رؤسای صداو سیما درکشور داریم؟

یا مثلاً وقتی موقع انتخابات ها، چند کاندیدا جلوتان می گذارند و می گویند الا و بالله باید به همین ها رأی بدهید، شما برای نه گفتن به کاندیداهای اجباری چه کار می توانید بکنید؟ آیا انسان زورش می رسد این همه کاندیدا را سرچوب بزند و بلند کند؛ مخصوصاً کاندیداهایی که قبلاً هم انتخاب و به دلایل ناگفته و ناشنیده و ناشناخته، سنگین تر از قبل هم شده اند؟

شما اگر به مصداق های متعدد دیگر اجبار در کشور هم فکر بکنید، متوجه می شوید که نمی شود چیزهای اجباری را به همین سادگی سرچوب زد و بلند کرد.

 

دلیل اول- رفتار این خواهرها بدآموزی دارد وممکن است یک نفراز آن ها یاد بگیرد و برود، مثلاً پرچم ایران را در هوا بلند کند. اولاً دِش: کسی نیست از این بنده ی خدای «پرچم بلندکُن» بپرسد، پدر بیامرز! آخر توکه تمام سر و بدنت در حجاب کامل است و فعلا هم جایت درمیان آن لباس گرم می باشد، چرا این کار را می کنی؟ دوماً دِش: هیچ فکر نکردی که ممکن است دشمنان تصور کنند تو حکومت را اجباری می دانی و پرچم را - که نماد حکومت است- بلند کرده ای وقصد براندازی داری؟ تو که می دانی دشمنانی مثل آمریکا، اسرائیل، عربستان، برادر زن صدام و خیلی های دیگر منتظر کوچک ترین فرصتند تا مردم را گول بزنند و به خیابان ها بکشانند. اگر این ها بیایند و دورت جمع شوند و یک فتنه ی دیگر به پا کنند، چه جوری می شود این بساط را جمع کرد؟


خلاصه این که باید یک مقدار مراعات کرد.همیشه که نمی شود یک حکومت با صعه ی صدر وجانم و دلم با مخالفان و منتقدان برخورد کند. آخرش یک عده ای با این کارهاشان باعث می شوند صبر مسؤولان نظام لبریز شود و به ساختارشکنان، اغتشاشگران و براندازان تشر محکم بزنند.

بنابراین نگارنده به دلایل گفته شده دربالا و نگفته شده دربالا با این جور رفتارها مخالف است.

(16/11/96)

منبع: کانال پنجره/ https://telegram.me/panjare95




تاریخ : سه شنبه 96/11/24 | 7:35 عصر | نویسنده : بچه شلوغ | نظر

مدتی پیش درجراید خواندید که «پزشکی به نام یک چوپان در بانک حساب باز کرده بود».


وقتی من این خبر را شنیدم، اولاً به یاد خاطرات زمان جنگ افتادم که گاهی رزمنده ای فرمانده لشگر بود، اما خانواده اش از موقعیت او خبر نداشت؛ چون به آن ها گفته بود یک بسیجی ساده است. ثانیاً به مسؤولان فرهنگی کشور چندتا احسنت و مقداری هم بارک الله نثار کردم که توانسته اند همان روحیه ی ایثار و فداکاری و بی ریایی زمان انقلاب و جنگ را در کشور زنده نگه دارند؛ به طوری که یک پزشک درکمال تواضع خودش را چوپان معرفی می کند یا دکتری برای مشغول شدن در یک اداره، با مدرک دیپلم استخدام می شود و یا مسؤولان نظام؛ که خودشان را خدمتگزار مردم پابرهنه خطاب می کنند.


شاید بعضی ها تصور کنند آن پزشک برای فرار ازمالیات بوده که به عنوان چوپان حساب باز کرده، یا آن دکتر از روی استیصال و درماندگی، مدرکش را موقع استخدام رونکرده و یا مسؤولان نظام برای ماندن درقدرت و گرفتن رأی مردم از این حرف ها می زنند؛ ولی این فکرکاملاً اشتباه است. به حق همه ی این ها از هنر تربیتی مدیران و سیاستگزاران خرد و کلان ما  است که باعث شده آدم های مهم – عین خود مسؤولان ما - ترجیح بدهند گمنام و بی توقع باشند و درگمنامی به مردم خدمت کنند. به جرأت می توان ادعا کرد مدیران و پزشکان وسلبریتی های ما ازمتواضع ترین مردم ایران هستند وهنوز هم روحیه ی انقلابی در آن ها موج می زند و به اندازه ی چند متر بالا می رود.


آن هایی که برچسب های ناچسبی مثل ارتشاء و اختلاس و حقوق های نجومی و املاک نجومی و زندگی های اشرافی و داشتن بادیگارد و از این جور چیزها به این طفلکی ها می چسبانند، بدون تردید تحت تأثیر القائات استکبار جهانی هستند.

(4/11/96)




تاریخ : دوشنبه 96/11/16 | 10:24 عصر | نویسنده : بچه شلوغ | نظر

   همان گونه که مستحضرید ما قبلاً مردم را به دسته هایی مانند «خودی و غیرخودی»، «بابصیرت و بی بصیرت»، «انقلابی و غیرانقلابی» و... تقسیم کرده بودیم و چقدر هم تقسیم بندی های خوب و سرگرم کننده ای بود و به شدت هم جواب داد. هرکدام از این تقسیم بندی ها توانست چندسال مردم را به خودشان مشغول و سرگرم کند. حالا برای سرگرمی بهتر و بیشتر مردم و جهت تحقق این هدف مقدس و البته درپی فتنه ی اخیر، پیشنهاد می شود این بار مردم را به دو گروه «مردم صبح 9 دی» و «مردم عصر 9 دی» تقسیم کنیم. به نظر می رسد چندتا حماسه ی دیگر هم بشود با این تقسیم بندی ایجاد و مردم را به خودشان مشغول کرد.




تاریخ : چهارشنبه 96/11/4 | 8:58 عصر | نویسنده : بچه شلوغ | نظر

توهیچ عهد نبستی که عاقبت نشکستی

مرا برآتش سوزان نشاندی و ننشستی

بنای مهر نمودی که پایدار نماند

مرا به بند ببستی، خود از کمند برستی

 

فکر می کنید این بیت ها را چه کسی سروده؟

...جناب سعدی.

شاید فکر می کنید جناب سعدی این ها را برای معشوقش سروده، ولی اشتیاه فکر می کنید. آدم نه تنها برای چنین معشوق بی احساسی شعر نمی گوید، بلکه اگر دستش به او برسد، خفه اش می کند؛ بلادرنگ.

 

طبق گزارش های رسیده از منبع، مخاطب سعدی در این دوبیت، «آمریکا» است. این که چرا قرار بوده آمریکا و جناب سعدی باهم درآتش سوزان بنشینند، هیچ سند مستندی در دست نیست، اما از شواهد و قراین چنین برمی آید که آمریکا بر اساس خوی حیله گری اش جناب سعدی را طی مذاکرات طولانی گول می زند، او را درآتش سوزان می نشاند، بعد هم باکمند می بندد و خودش فرار می کند. می گویند جناب سعدی توسط جناب مولوی از آتش نجات پیدا می کند و به خاورمیانه آورده می شود تا از گزند آمریکا درامان بماند. شاید یکی از دلایل کشیده شدن پای آمریکا به خاورمیانه هم همین باشد. ظاهراً جناب مولوی سخت نسبت به آمریکا بی اعتماد بوده و درباره اش گفته:

عهد او سست است و ویران و ضعیف

گفت او زَفت و وفای او نحیف

 

در این جا باید فرصت را غنیمت شمرد و در سالگرد امضای برجامِ بی فرجام به مسؤولانی که با همه ی هشدارها، باز به آمریکا اعتماد کرده و می کنند تذکر داد که:

اولاً بی وفایی این کدخدا چیزتازه ای نبوده و براساس آن چه که دربالا آمد، حداقل به قرن هفتم هجری برمی گردد. بی شک اگر در تاریخ بیشترکنکاش کنیم می توانیم ردّ این حیله گری ها و بیوفایی ها را تا عهد باستان هم دنبال کنیم.

ثانیاً نشان می دهد آمریکا از اول هم با ایرانی جماعت مشکل داشته وهنوز هم دارد؛ حتی با یک شاعرش.

حالا هی بروید دور میز مذاکره با آمریکا بنشینید و تمام قدرت، شوکت، عزت و عظمت بیکران به وجود آمده در این سی و اندی سال و نیز منابع، فناوری هسته ای، حوض آب سنگین، دیگ کیک زرد و اورانیم غنی شده ای را به باد فنا بدهید که می توانستیم با آن خیلی کارهای خوبِ بازدارنده برای خودمان انجام بدهیم.

(15/8/96)




تاریخ : پنج شنبه 96/10/28 | 6:56 عصر | نویسنده : بچه شلوغ | نظر