سفارش تبلیغ
صبا

مجله «ایمان»که درسال های  1323 و 1324 ش به مدیریت مرحوم محمود شهابی منتشر می‌شده حاوی مقالات بسیار سودمندی در حوزه دین و ایمان و محصول یک دوره تحول در اندیشه دینی ـ شیعی پس از مشروطه است.مطلب زیراز مقالات مندرج درمجله ی مذکور بوده که درسایت «آینده» به نمایش گذاشته شده است.

 

روضه خوانی

مهدی بازرگان

در اینجا قصد نداریم تاریخ واقعه کربلا را از سر بگیریم یا از چگونگی و حکمت این شهادت بحثی به میان آوریم. ازنتایج اجتماعی و دینی آن نیز چیزی نمی‌گوئیم. می‌خواهیم این عمل روضه خوانی و عادت تعزیه‌داری را که میان شیعیان معمول است و با وجود ضعف عقائد و قوت مخالف هنوز علمش بر پا و آوازش رسا است مطالعه کنیم ببینیم آیا طبقه جوان و متمدن مآب کشور که بنظر تعجب و گاهی تمسخر به آن نگاه کرده این بساط سیاه پوش را ننگی برای جامعه می‌دانند، حق دارند یا راه خطا می پیمایند. پس اجازه دهید قبلاً قدری مقدمه بچینیم:

مردم را وقتی درست نگاه کنید خواهید دید اکثر آنها حتی بداندیشان زشت‌کردار در پس چهره خبیث و طبع حریص دارای حس نیک‌خواهی و سرشت کمال‌پرستی پاکی می باشند. مادامی که با منافع شخصی درگیرند و به تأمین لوازم زندگانی مشغول آن طبیعت پوشیده است: بد می گویند، کینه می ورزند، حقوق اشخاص را فدای آمال خویش می کنند، و بالاخره چون حیوان درنده فاقد هرگونه احساسات لطیف انسانی می نمایند ولی وقتی تصادفاً منافع شخصی کنار می رود و اتفاق می افتد درباره محیط و کسان دور از خود ابراز حب و بغض کنند، آنجائی که پای مال و مقام، اسم و علاقه در میان نیست اگر قضاوتی به زبان رانند یا احساسی در قلب نمایند ملاحظه می کنید قضاوتشان ساده و صاف می شود، حاضر به تفکر و تأمل شده در تشخیص خوب و بد کمتر تردید یا خطا می نمایند. باطناً نیز از عمل ناپسند انزجار داشته طبعاً طرفداری از حق می نمایند.

خصوصاً موقعی که موضوع راجع به گذشته یا طرفین دعوی بازیگران یک افسانه باشد، می بینید اغلب اوقات و بلکه همیشه با شوق و حرارت خاصی طرفدار بیگناه و دشمن ظالم می شوند. این نکته را در سینماها چه درباره خود (که البته آدم خوبی هستید) و چه درباره سایر تماشاچیان دیده‌اید. در قصه‌ها نیز به آن برخورد کرده‌اید.

پس در هر کس یک طینت پاک وجود دارد که اصولاً حق جو و حق‌خواه است. روی این زمینه می بیند در کلیه داستانها و رمانها و فیلمها همه‌جا وصف پهلوانان و مدح نیکان است. هیچوقت آخر داستان به کامیابی مرد لئیم یا سعادتمندی زن کریه ختم نمی شود. همیشه تاج پیروزی را به سر صاحب حسن یا صاحب کمال می نهند و آخر حق را به کرسی می نشانند.

ملل حق‌شناس از تاریخ مدد گرفته، برای بزرگان دانش و پیشوایان فداکار مجسمه‌ها برپا می کنند. جشن صد ساله و هزارساله می گیرند و در کتب و مقالات نام آنها را دائماً بخاطر جوانان می آورند. این مجسمه‌ها و پانتئون‌ها و قصرهای تاریخی و موزه‌های اروپا مگر از این لحاظ چه فرقی با معابد قدیم یا امامزادگان و بقاع متبرک ما دارند؟ در هر دو جا نسل امروز به زیارت بزرگان نسل دیروز رفته یک مشت احساسات پاک و عقاید و افکار جاویدانی را که درتمام اعصار استوار است می بینداحترام می کند، تقدیس می نماید و می پرستد.

همانطور که برای تقویت عضلات بدن خود را وادار به حرکت و ورزش می نمائیم و فکرما برای تدبیر امور زندگانی محتاج به تعلیم گرفتن یعنی مشاهده و تجربه است، روح انسانی نیز ناگزیر به تحریکات اخلاقی و آشنائی با ارواح بزرگ است تا فداکاریها را بیند، بسنجد و بیاموزد و چون منظور اصلی کیفیت و نفس عمل است نه عامل آن درهر حال سرگذشت بزرگان خواه به صورت افسانه‌های شعری و میتولوژی باشد و خواه به صورت تاریخ جوانمردی به منزلة تمرین درسی دقیق است برای تعلیم بزرگواری.

مگر اساس روضه‌خوانیهای ما غیر از این است؟ به فرض که بر قضایای کربلا شاخ وبرگ‌‌های زیادی بسته باشند یا اصلا چنین واقعه‌ای در عالم رخ نداده یک تراژدی بیش نباشد، بالاخره چیست؟ تجسم یک مشت احساسات و فضائلی است که به نظرهموطنان ما پسندیده می آید. سرتاسر تظاهرات حقانیت، شجاعت، شهامت،عزت نفس و بردباری است.

اطاعت و یاوری را که به عالی ترین درجه امکان جمع شده است نمایش می دهد. اصحابی را وصف می کند که نمونه انضباط بوده، اخلاص را به جان بازی رسانده با و جود یقین کامل به کشته شدن و ناکامی دنیا دست از پیشوای خود برنداشته در میدان شهادت بر هم سبقت می جویند. برای انهدام این قوم قلیل که عظمت اراده و بلندی آرمان نیروی فوق‌العاده به آنها بخشیده است حریف هزارها مرد جنگی گسیل داشته.

خانواده‌ای را نشان می دهد که خود مؤسس سلسله بوده، ملت عرب را از حال بردگی و درندگی به فرمانروایی دنیا سوق داده‌اند و حالا به عوض چشیدن میوه ریاست و بهره‌برداری فتوحات دست از عقیده مطلق حق برنداشته با تمام عفت و بزرگی که برای ایشان فرض می شود خود را تسلیم زنجیر اسارت و تفویض شمشیر اهانت می نمایند. در نهایت سختی دست از شکیبائی و عزت نفس بر نمی دارند.

همانطوری که برای شخص نامبرده رنج گنج میسر نمی شود، برای اقوام و ملل نیز هیچوقت ناداده شهید بقاء و عظمت حاصل نمی گردد. تمام افکار بزرگ دنیا با جوهرخون در صفحات قلوب بشر نگذشته شده، سقراط‌حکیم اگر به دست خود زهر حکومت را نمی نوشید تعلیماتش شهرة آفاق نمی شد. نشان صلیب که علامت مشخصه مسیحیت شده، برای آن است که انتشار مذهب عیسی «ع» را بسته به مصلوبیت او بود؛ گالیله ایتالیایی چون دم از گردش زمین زده حاضر به اقرار جهل نگردیدخونش را ریختند. مگر انقلاب کبیر فرانسه و اعلامیه آزادی بشر کم شهید فدائی داد؟

بطور کلی بنای هر ایده بزرگ با استخوان‌های چند قربانی استوار گردیده است، زیرا طبیعت پدر مالدار بخیلی است که نفایس دانش و حقایق حکمت خزینه خود را آسان و رایگان به اولادخویش نمی دهد. بالای گنج بیکران نشسته خوش دارد کودکانش بسمت او بدوند. دست دراز کنند. شادی و شیرین‌زبانی ها کنند. بالاخره محروم برگردند. رنج و محنت برند تا گوشة از روزنه ذخائر را بنمایاند. دست از مال و جان برداشته دل و دین در راهش ببازند تا در کنار پذیرد. و تا جان شیرین در کف ننهندبکف   دیگرگوهری نستانند. این شهادت عالی ترین درجه مردانگی است و گرانبهاترین تحفه زندگان حق است که نام شهید را با تجلیل بریم و روح ما به پرواز در آید. آیا باید خرده گرفت بر کسی که استراحت نفس را کنار گذارده به استقبال مجلسی می رود که در آنجا صحبت صفات عالی وصف افکار پاک شهیدان به میان باشد و خود را خدمتگذار سالکان راه حقیقت بخواند.

به فرض که چنین اشخاص با چنین کیفیات سابقه تاریخی نداشته باشد آیا نظایر چنین احساسات هم در دنیا وجود نداشته؟ بفرض محبت رفتگان آن هم رفتگانی بقول شما مجعول یا بیگانه ناروا باشد و سرگذشت آنها آمیخته با هزاران پیرایه، آیا عشق به کمال و شنیدن کمالات قابل ملامت است؟چه ضرر دارد سالی چند روز در برنامه اشتغالات فکری انسان مختصر انصراف حاصل شده از تعاقب مطامع مادی به سوی مدارج خالص‌تری موقتاً انحراف نماید. قدم در علمی غیر از علم خود پرستی و محیطی بالاتر از خواب و خوارک گذارد. اگر اهل شهامت است نمونه‌‌های بالاتر از خود ببیند. اگر گرفتار محنت است بداند که تألمات شدیدتر هم قابل تحمل است. اگر در دستگاه حکومت عامل ستمکاری است شاید پند گیرد و شرم کند.

خوب حالا کسی که در چنین مجلسی نشست و در مقابل آثار بزرگ روح انسانی حیران گردیده، چند لحظه خویشتن را فراموش کرد و آتش عشقش در اثر دمیدن هوای دوست (همان دوست باطنی طبیعی که در نهاد تمام افراد بشر است و قبلا اشاره نمودیم) شعله‌ور گشت قلبش بطپیدن درآمد و چشمش نیمی در اثر حسرت نیمی در اثر شوق اشک باریدن گرفت، انسان جاهل موهوم پرستی است؟و چون نیک به ایام عمر و اطوار جهان نگریسته گذشته و حال را پر از ناملایمات و غرق در جهل و فساد دید و یقین کرد که تنها راه علاج دردهای شخصی و جامعه پیدایش، همان افکار حکومت، همان خصال است؛ فکرش بخطا رفته؟

البته وقتی حس کند چنین علم‌داران عدل و مظاهر علم را (حقیقی یا خیالی) لشکریان دیو سیرت یکی بعد از دیگری با قساوت تمام پاره پاره می ‌نمایند، دلش به درد می آید و جانش می سوزد خصوصاً اگر بیاد نظایر ستم و ناحقی که به چشم دیده و به تن چشیده است بیفتد بنابراین اگر بشر باشد می گرید و می ‌نالد.




تاریخ : سه شنبه 89/9/30 | 9:21 صبح | نویسنده : سیدحسن حسینی | نظر

با سلام خدمت همه دوستانی که در وبلاگ کمیل می نویسند؛
خواهش بنده آن است که در نوشتن مطالب خود، دقت نموده و تلاش نمایند تا با حفظ حدود شرعی و قانونی و عرفی، مطالب را به گونه ای تنظیم نمایند که پس از مدتی مجبور به حذف آن نشوند. این مسأله خوبی نیست که مطلبی در وبلاگ گذاشته شود، اما پس از مدتی که مراجعه می شود می بینیم که توسط نویسنده حذف شده است. بدین ترتیب آرشیو وبلاگ از غنای لازم تهی خواهد شد؛ به علاوه، برخی از مطالب دیگر که بر اساس آن مطلب نگارش یافته، از موضوعیت می افتد. بکوشیم تا در تمرین دموکراسی، موفق باشیم.




تاریخ : شنبه 89/9/27 | 12:46 عصر | نویسنده : مدیر وبلاگ | نظر

پیام جالب رئیس کل ساواک ایران به امام خمینی

آیت الله منتظری پس از آزادی از زندان، در تاریخ 27/9/1357 برای دیدار با امام خمینی قصد عزیمت به پاریس را داشتند، اما پیش عزیمت، تیمسار مقدم، رئیس ساواک کل، از طریق رئیس ساواک قم درخواست ملاقات می کنند. این در حالی است که هنوز شاه از کشور خارج نشده و تزلزلی در رژیم پهلوی دیده نمی شود! آقای منتظری جریان را اینگونه بیان می کنند: «[وقتی] می خواستیم برویم [به پاریس] رئیس ساواک قم که شخصی بود به نام، باصری نیا آمد و گفت: آقای تیمسار مقدم رئیس کل ساواک گفته چون شما می خواهید بروید پاریس لازم است شما را ببینم، گفتم: چه لزومی دارد؟ گفت، ایشان تأکید داشتند! گفتم: خوب وقتی ما می آییم تهران [برای رفتن به پاریس] شب منزل آقای مطهری هستیم و... در همان منزل تیمسار مقدم با یک نفر به نام طباطبایی آمدند، حدود سه ساعت صحبت کردند، آقای مطهری هم نشسته بود و بالاخره سه پیام برای آیت الله خمینی داشتند... یکی اینکه به آقای خمینی بگویید شما فرموده اید شرکت نفت اعتصاب کنند، آنها هم اعتصاب کردند ولی نفت هم مصرف داخلی دارد و هم مصرف خارجی، پس فردا زمستان اگر نفت نباشد در روستاها مردم خودمان از سرما می میرند، آن وقت مردم به شما و روحانیت بدبین می شوند، مصلحت این است که شما تولید نفت را خودتان زیر نظر بگیرید و به اندازة مصرف داخلی تولید کنید که ... دوم اینکه ما در این مدت تجربه خیلی داشته ایم، مواظب باشید کمونیستها در کار شما رخنه نکنند، شما به خاطر دین و مذهب دارید فعالیت می کنید و ... ولی این کمونیست ها از پشت خنجر می زنند، مواظب آنها باشید. پیشنهاد سومش این بود که می گفت: شما آخوندها چرا پول را صرف اشخاص می کنید، با این پولهایی که از وجوهات به دست شما می رسد مؤسسات مذهبی، دینی و اقتصادی درست کنید، با این کار هم اصل سرمایه محفوظ می ماند و هم با درآمد آن می توانید حوزه ها را اداره کنید. این خلاصة کلام و پیام مقدم بود در آن جلسه، ... در پاریس که خدمت امام رسیدم، صحبت های مقدم را برای ایشان نقل کردم ایشان خیلی تعجب کردند، گفتند: عجب مقدم این حرفها را گفت! بعد در همان جا به آقای مهندس بازرگان و آقای هاشمی پیغام دادند که به کار شرکت نفت نظارت بکنند و به اندازة مصرف داخلی تولید کنند.»

قاعدتاً نباید شکی در صحت و سقم مطالب فوق باشد. 32 سال از این جریان می گذرد و تمام شخصیت های مربوط به آن هم دستشان از این دنیا کوتاه شده است. واقعاً توصیه های یکی از سران رژیم شاه (رئیس ساواک)، آن هم در حالی که هنوز در رأس قدرت و کشورند و شاه حکمرانی می کند و... جالب نیست؟ جالبتر از آن، توصیه به رهبر مخالفین خود! از آن هم جالبتر عمل به توصیه از طرف امام خمینی است! چه برداشتی می توان کرد؟ تحلیل و برداشت شما دوستان چیست؟




تاریخ : شنبه 89/9/27 | 10:58 صبح | نویسنده : محمد رجایی | نظر

مقتل الحسین فی منابع اهل السنة

سالیانی بود که در صرافت این مطلب بودم که اهل سنت نسبت به واقعه عاشورا چه رویکردی داشته اند؟ و این همواره برای من به عنوان یک دغدغه ذهنی مطرح بود. تا این که چندی قبل کتابی را با عنوان بالا نوشته محمد علی حیدری در 664 صفحه ملاحظه کردم. دیدم گمشده من همین است. کتابی که گردآوری شده از حدود 350 منبع از منابع اهل سنت در زمینه قیام اباعبدالله(ع) است. با مطالعه این کتاب دریافتم که اهل سنت نیز واقعه کربلا و عاشورا را در 97 درصد به مانند ما شیعیان ثبت و ضبط کرده اند.

این کتاب دو ویژگی دارد: اول – عاری از تحریفات و دروغ پردازیهای متداول در ألسنه و برخی کتب متعلق به شیعه است. دوم – به دلیل ذکر منابع متعدد بر هر یک از حوادث ذکر شده ، بخش قابل توجه و مُعظَم و مُشبِعی از حجم کتاب را ذکر منابع اشغال کرده است که این خود به غنای مطالب کتاب می افزاید. لذا حیفم آمد که دوستان را از اجمال مطالب این کتاب بی بهره بگذارم. به همین دلیل بر آن شدم تا مطالب این کتاب را فهرست -وار به ترتیب فهرست موضوعات آن تقدیم عزیزان کنم. باشد که مورد توجه و مفید واقع شود. أستعین بالله.

1 – علم امام به شهادتش طی 40 روایت. از ص33 – 55

2 – توصیه پیامبر به حفظ حرمت اهل بیت(ع) طی 18 روایت. از ص56 – 64

3 – بررسی کتب مقاتل و شرح احوال رُوات آنها. از ص64 – 67

4 – ذکر أسانید کتاب الطبقات الکبری. از ص68 – 88

5 – روایاتی در فضائل امام حسین(ع). از ص91 – 97

6 – روایاتی در باب تربت کربلا. از ص98 – 100

7 – خبر دادن علی(ع) از داستان کربلا. ص101

8 – خبر دادن پیامبر از حادثه کربلا. از ص102 – 105

9 – گریه پیامبر بر مصیبت وارده بر امام حسین(ع). از ص106 – 114

10 – احادیثی در باب دوست داشتن امام حسین(ع). از ص114 – 139

11 – احادیث نبوی و اقوال علما پیرامون یزید بن معاویه. از ص141 – 181

12 – ملاقات ابن مطیع ، عبدالله بن زبیر ، عبدالله بن عمر و عبدالله بن عباس با امام حسین(ع) و تحذیر ایشان از رفتن به کوفه به جهت بیوفائی کوفیان. در صفحات 235 تا 237 و 308 تا 312 و 315 – 316 و 352

13 – بیعت عبدالله بن عمر با یزید. ص237 – 238

14 – نامه های کوفیان به محضر اباعبدالله الحسین(ع). از ص240 – 247

15 فرستادن مسلم بن عقیل به کوفه و بیعت کوفیان با مسلم. از ص250 – 256

16 – عزیمت و تسلط عبیدالله بن زیاد بر کوفه. از ص262 – 265

17 – تنهائی و خواری مسلم بن عقیل. از ص283 – 300

18 – خطبه معروف امام حسین(ع) در مکه. ص328

19 – ملاقات فرزدق با امام حسین(ع). ص339

20 – ملاقات زهیر بن قین با امام حسین(ع) و پیوستنش به صف حسینیان. ص353

21 – ملاقات امام حسین(ع) با عبیدالله بن حرّ جعفی و طفره رفتن او از پیوستن به امام حسین(ع). از ص370 – 371

22 – خواب دیدن امام حسین(ع) و استرجاع آن حضرت و سخن دلنشین علی اکبر(ع). از ص373 – 374

23 – رسیدن کاروان حسینی به سرزمین کربلا و سؤال امام حسین(ع) از نام این سرزمین. از ص376 – 380

24 – نامه ابن زیاد به عمر بن سعد مبنی بر جلوگیری از دسترسی امام و یارانش به شریعه فرات در روز هفتم محرم. از ص386 – 387

25 – شدت عطش در خیام حسینی. از ص391 – 393

26 – امان نامه شمر برای حضرت اباالفضل(ع) و برادرانش. از ص400 – 401

27 – شب عاشورا و استمهال امام(ع) از دشمن جهت راز و نیاز با خدا و تلاوت قرآن. ص403

28 – رخصت امام حسین(ع) به یارانش در شب عاشورا و پاسخ یاران امام. از ص404 – 413

29 – نجوای امام حسین(ع) و اضطراب زینب(س). از ص414 – 417

30 – روز عاشورا و مصاف حق و باطل. از ص419 تا 454

31 – نماز ظهر عاشورا(نماز خوف). از ص457 – 460

32 – شهادت علی اکبر به عنوان اولین شهید از بنی هاشم. از ص474 – 477

33 – شهادت قاسم بن الحسن. از ص 479 – 480

34 – شهادت حضرت اباالفضل(ع). از ص482 – 484

35 – شهادت علی اصغر ؛ طفل شیرخواره. از ص485 – 487

36 – استغاثه امام حسین(ع). ص493

37 – هجوم دشمن به خیام و فرمایش امام(ع): اگر دین ندارید لااقل آزادمرد باشید. ص495

38 – شهادت عبدالله بن حسن. ص498

39 – وداع آخرین و طلب لباس کهنه. از ص499 – 500

40 – خروج زینب از خیمه گاه و آمدن به تل زینبیه و مخاطب قرار دادن عمر بن سعد. از ص501 – 502 و 506

41 – جریان شهادت امام حسین(ع) با پنج گزارش. از ص502 – 509

42 – غارت اموال امام حسین(ع). ص509

43 – سال 61 سال حزن نامیده شد. ص510

44 – آمدن ذوالجناح به سمت خیمه ها. ص504 و 508

45 – غارت خیام حسینی. از ص508 – 510 و 515

46 – اسب تاختن بر بدن مبارک امام حسین(ع). از ص514 – 515

47 – آثار مترتب بر شهادت امام حسین(ع):

الف – گریه آسمان بر حسین(ع). ص519

ب – تیره و تار شدن آسمان. ص520

ج – یافت شدن خون در زیر هر سنگی. ص521

د – نیلگون شدن افق تا شش ماه. از ص521 – 524

ه – باران خون. از ص522 – 523

و – کسوف خورشید. ص523

ز – پیدا شدن خون در زیر سنگها در بیت المقدس. از ص525 – 527

48 – عبور دادن اسرا از بین کشتگان. ص538

49 – سر مقدس اباعبدالله(ع) در تنور خولی. از ص534 – 536

50 – اسامی شهدا. از ص539 – 544

51 – خطابه ام کلثوم و زینب(س) در کوفه و دارالإماره. از ص546 – 548 و 558 – 559

52 – اعتراض زید بن أرقم و أنس بن مالک و عبدالله بن عفیف أزدی در مجلس عبیدالله بن زیاد. از ص 550 – 557 و 561 – 564

53 – فرمایشات امام سجاد(ع). ص560

54 – داستان دیر راهب نصرانی و سر نورانی امام حسین(ع). از ص570 – 572

55 – قرآن خواندن رأس الحسین(ع). ص574

56 – چوب زدن یزید بر لب و دندان مبارک امام حسین(ع). از ص579 – 585

57 – اعتراض أبو برزه أسلمی به یزید. ص590

58 – اشعار کفر آمیز یزید. از ص591 – 594

59 – خطابه حضرت زینب و امام سجاد(ع) در شام. از ص603 – 608

60 – اربعین و آمدن جابر و عطیه بر سر مزار امام حسین(ع). از ص624 – 625

61 – عذاب قاتلان امام حسین(ع). از ص 640 – 643 .

نکته: شاید اگر برخی از این موارد مستند به شیعه بشود ، جزو امور مبالغه آمیز تلقی گردد ولی از آنجا که این مطالب همگی از اهل سنت (که نسبت به شیعیان دلدادگی و دلبستگی کمتری نسبت به این قبیل مطالب دارند) نقل شده است ، بالطبع نباید جای تردیدی را در تسهیل پذیرش بگذارد. البته کماکان فرصت نقد علمی بر منتقدان باقی و مغتنم است.

از خدای بزرگ میخواهیم تا ما را از سوگواران واقعی و پیروان حقیقی آن امام همام قرار دهد و دمادم بر لعن و عذاب قاتلان امام شهیدان و یارانش بیافزاید. آمین.




تاریخ : چهارشنبه 89/9/24 | 7:34 صبح | نویسنده : محمدحسن عباسی | نظر

مظلومیت اباعبدالله(ع)

آیا تاکنون با خود اندیشیده اید که گر چه شور و نوای حسینی در ایام محرم نوعی غربت زدایی از چهرهء امام سوم نسبت به سایر امامان است ولی اگر ملاک را عمل و رفتار پیروان آن امام همام بدانیم و نگاهی هم به عملکرد خودمان به عنوان رهروان آن حضرت بیفکنیم در خواهیم یافت که هنوز که هنوز است فاصله ما با آنچه امام حسین(ع) به خاطرش کشته شد فرسنگ ها است. لذا مناسب دیدم تا با استفاده از کج رویهائی که در اصناف مختلف به نام عاشورا و کربلا و حسین میشود اشاره کنم منتها با ادبیاتی تلخ و طعنه آلود.

حسین هنوز مظلوم است ؛ زیرا وقتی محرم می آید:

بعضیا ، یک ماه تکیه راه می اندازن و روز تاسوعا و عاشورا سر مردم گِل میمالَن ولی یازده ماه سر همون مردم رو شیره میمالَن!

بعضیا ، شبا تو تکایا لخت میشن و میانداری میکنن ولی روزا مردم رو لخت میکنن!

بعضیا ، با اومدن محرم عکسای مهناز و گلزار رو از ویترین مغازشون جمع میکنن و آخرین ورژن از پوسترای عباس و علی اکبر رو به عزاداران حسینی غالب میکنن!(و صدای هیچ عالم و مرجعی هم در نمیاد!)

کاسب مایه دار به مناسبت محرم تمام پاساژ رو سیاه میکنه و تمام سال هم مشتریاشو!

لوطی محل ، روز تاسوعا و عاشورا علم میکشه و قمه میزنه ولی ماه رمضون سیگار از لبش جدا نمیشه!

فلان پسر دختر باز و چشم چرون که پاتوقش همیشهء خدا دم در مدارس دخترونَس ، تو دسته های عزاداری اسفند دود میکنه.

فلان بچه سوسول ، پشت ماکسیماش مینویسه: من سگ کوی حسینم ولی هیچ وقت از چارلی ؛ سگ شیش ماهَش جدا نمیشه!

بعضی مدّاحا بابت یه روز مداحی اجرت 250 روزِ یه کارگر رو میگیرن!

بعضیا ده شب شیر صلواتی به خلق الله میدن و 350 روز با قاطی کردن آب به شیراشون ، شیرشون رو میدوشن!

به جای این که ما بر مصیبت مولا گریه کنیم او بر مصیبت ما گریه میکنه!

هیئت امنای مسجد فلان درست وقت اذان ظهر عاشورا اطعام عزاداران رو شروع میکنه و بعدش با طبل و فلوت عزاداری بر امام حسین رو شروع میکنن و اشک میریزن!

کل یوم عاشورا ؛ یعنی ده روز غم و گریه و کل ارض کربلا ؛ یعنی چند تا تکیه و هیئت و حسینیه!

وقتی خورشید عصر عاشورا غروب میکنه او هم از ذهن و دل و دیدهء مردم میرود تا سال بعد و یاد بعد!

کلام آخر سخن پر مغز دکتر شریعتی است که گفت:

حسین(ع) بیش از آب ، تشنهء پیروانی است که راهش را بپویند. ولی افسوس که بیش از هر چیز زخمهایش را و عطش ظاهری او را نشانمان دادند.

ألا لعنه الله علی القوم الظالمین!




تاریخ : سه شنبه 89/9/23 | 2:49 عصر | نویسنده : محمدحسن عباسی | نظر

 

عزت ملت و کرامت انسانی در اندیشه امام

امام خمینی؛ بنیانگذار و رهبر کبیر انقلاب اسلامی در 24 آذر سال 1361ش، هنگامی که کشور در وضعیت جنگی و دفاعی قرار داشت و تحریم­های بین­المللی و تحرکات منافقین در داخل به اوج خود رسیده بود، طی فرمان 8 ماده­ای خطاب به قوه قضاییه و دیگر مسؤلین و نهاد­های کشوری و لشگری، به رعایت حق و حقوق مردم و لزوم اسلامی­شدن روابط و قوانین در کشور تأکید کردند. پیش از هر تحلیل و برداشتی چکیده فرمان ایشان را می آوریم:

«در تعقیب تذکر به لزوم اسلامى نمودن تمام ارگانهاى دولتى بویژه دستگاههاى قضایى و لزوم جانشین نمودن احکام اللَّه در نظام جمهورى اسلامى به جاى احکام طاغوتى این تذکرات را مورد توجه قرار دهند:

  1- تهیه قوانین شرعیه و تصویب و ابلاغ آنها با دقت لازم و سرعت انجام گیرد و حقوق مردم ضایع نشود.

  2- رسیدگى به صلاحیت قضات و دادستانها و دادگاهها با سرعت و دقت عمل شود تا حقوق مردم ضایع نگردد. و  رسیدگى به صلاحیت [ها] با بیطرفى کامل بدون مسامحه و بدون اشکال‏تراشیهاى جاهلانه صورت گیرد تا اشخاص مفید و مؤثر با اشکالات واهى کنار گذاشته نشوند.

  3- آقایان قضات با استقلال و قدرت بدون ملاحظه از مقامى احکام اسلام را صادر کنند، و در سراسر کشور مأمورین و دیگر مربوطین به این امر باید از احکام آنان تبعیت نمایند تا ملت احساس آرامش قضایى نمایند، و احساس کنند که در سایه احکام عدل اسلامى جان و مال و حیثیت آنان در امان است. و عمل به عدل اسلامى در سایر ارگانهاى نظام از مجلس و دولت و متعلقات آن و قواى نظامى و انتظامى و سپاه پاسداران و کمیته‏ها و بسیج و دیگر متصدیان امور نیز به طور جدى مطرح است و احدى حق ندارد با مردم رفتار غیر اسلامى داشته باشد.

  4- هیچ کس حق ندارد کسى را بدون حکم قاضى توقیف کند یا احضار نماید، هر چند مدت توقیف کم باشد. توقیف یا احضار به عنف، جرم است و موجب تعزیر شرعى است.

  5- هیچ کس حق ندارد در مالِ کسى چه منقول و چه غیر منقول، و در مورد حق کسى دخل و تصرف کند یا توقیف و مصادره نماید مگر به حکم حاکم شرع، آن هم پس از بررسى دقیق و ثبوت حکم از نظر شرعى.

  6- هیچ کس حق ندارد به خانه یا مغازه و یا محل کار شخصى کسى بدون اذن صاحب آنها وارد شود یا کسى را جلب کند، یا به نام کشف جرم یا ارتکاب گناه تعقیب و مراقبت نماید، و یا نسبت به فردى اهانت نموده و اعمال غیر انسانى- اسلامى مرتکب شود، یا به تلفن یا نوار ضبط صوت دیگرى به نام کشف جرم یا کشف مرکز گناه گوش کند، و یا براى کشف گناه و جرم هر چند گناه بزرگ باشد، شنود بگذارد و یا دنبال اسرار مردم باشد، و تجسس از گناهان غیر نماید یا اسرارى که از غیر به او رسیده و لو براى یک نفر فاش کند. تمام اینها جرم [و] گناه است و بعضى از آنها چون اشاعه فحشا و گناهان از کبایر بسیار بزرگ است، و مرتکبین هر یک از امور فوق مجرم و مستحق تعزیر شرعى هستند و بعضى از آنها موجب حد شرعى مى‏باشد.

  7- آنچه ذکر شد و ممنوع اعلام شد، در غیر مواردى است که در رابطه با توطئه‏ها و گروهکهاى مخالف اسلام و نظام [و] براى براندازى نظام و ترور شخصیتهاى مجاهد و مردم بیگناه اجتماع مى‏کنند. [البته در این هم] با احتیاط کامل باید عمل شود، تحت ضوابط شرعیه و موافق دستور دادستانها و دادگاهها، چرا که تعدى از حدود شرعیه حتى نسبت به آنان نیز جایز نیست، در عین حال مأمورین خارج از حدود مأموریت عملى انجام ندهند.از روى خطا و اشتباه به منزل شخصى یا محل کار کسى وارد شدند و در آنجا با آلت لهو یا آلات قمار و فحشا و سایر جهات انحرافى مثل مواد مخدره برخورد کردند، حق ندارند آن را پیش دیگران افشا کنند، چرا که اشاعه فحشا از بزرگترین گناهان کبیره است و حق جلب یا بازداشت یا ضرب و شتم صاحبان خانه و ساکنان آن را ندارند، و تعدى از حدود الهى ظلم است و موجب تعزیر و گاهى تقاص مى‏باشد و همچنین هیچ یک از قضات حق ندارند ابتداءً حکمى صادر نمایند که به وسیله آن مأموران اجرا اجازه داشته باشند به منازل یا محلهاى کار افراد وارد شوند که صادرکننده و اجراکننده چنین حکمى مورد تعقیب قانونى و شرعى است.

  8- به ملت ابلاغ شود که شکایات خود را در مورد تجاوز و تعدى مأمورین اجرا، که به حقوق و اموال آنان سر مى‏زند با ارجاع شکایات به مقامات مسئول و پیگیرى، آن متجاوزین را موافق با حدود و تعزیرات شرعى مجازات کنند. قابل قبول و تحمل نیست که به اسم انقلاب و انقلابى بودن خداى نخواسته به کسى ظلم شود، و کارهاى خلاف مقررات الهى و اخلاق کریم اسلامى از اشخاص بى‏توجه به معنویات صادر شود.

باید ملت احساس آرامش و امنیت نمایند و آسوده خاطر و مطمئن به کارهاى خویش ادامه دهند و قواى نظامى و انتظامى و سپاه پاسداران را موجب آسایش و امنیت خود و کشور خود بدانند. و این امور بر عهده همگان‏ است و تخلف از آن موجب غضب خداوند قهار و عذاب آخرت و تعقیب و جزاى دنیوى است.» روح اللَّه الموسوی الخمینى‏/ 24/9/1361ش

نکته های مهم:

الف- دقت نظر در واژگان بکار رفته در متن و تأکیدات آن خود گویای خیلی چیزهاست! «حقوق مردم»، «اعمال غیر انسانی»، «حیثیت انسان»، «ضایع نکردن حقوق» و... همه اینها نیاز به تحلیل واژه شناسی دارد.

ب- حضرت آیت الله خامنه ای رئیس جمهور وقت(رهبر معظم انقلاب)، در همان زمان پیام امام را مستند خوبی برای رسیدگی به عملکرد نهادهای انقلاب و قوه قضائیه دانسته فرمودند: «این زشت است که در دوران جمهوری اسلامی، کسی بیاید از مردم، به فرمانداری و استانداری و او را با تشر یا بداخلاقی بیرون کنید.»

ج- پنج روز پس از صدور فرمان (29 آذر)، از سوی رئیس دیوان عالی کشور و نخست وزیر، ستاد پیگیری فرمان هشت ماده ای امام تشکیل شد تا زمینه های اجرائی آن را در تمام نقاط کشور فراهم کنند.

د- یک هفته بعد آن (2 دی ماه) حضرت امام مجدداً مضامین فرمان را مورد تأکید قرار دادند.

ه- با این تأکید امام؛ نخست وزیر وقت اعلام کرد؛ «اخراج افراد توسط گزینش ها غیر قانونی بوده و این عده بایستی برگردند سرکار»

و- به دستور رئیس دیوانعالی، تمامی احکام بازرسی و جلب در استان های مختلف از سوی مقامات ملغی شد. از سوی دیگر شکایت های مردمی به سوی نهادهای مسؤول سرازیر گردید.

ز- در همین روز (2 دی) حضرت امام طی حکمی، جمعی از مسؤولین و افراد متخصص و مورد اعتماد را موظف به تشکیل ستادی برای پیگیری متخلفین نمود تا با اکثریت آراء متخلفین را پس از تشخیص، از مقام خود عزل نمایند. ستاد پیگیری بر همین اساس شش دادستان انقلاب، یک فرمانده سپاه و یک معاون وزیر را عزل کرد.

ح- در همین روز (2 دی) امام به جوسازی ها و مانع تراشی هایی که در برابر اجرای فرمان هشت ماده ای می شد، واکنش نشان داد و فرمود: «اگر چنانچه اشخاص به واسطه اغراض فاسده بخواهند، تلفن از این طرف و آن طرف بکنند، من به ملت اعلام می کنم که هر کس این کار را کرد با او معامله فسق کنند.»

ط- در همین راستا، امام، در 15 دی ماه (20 روز پس از فرمان هشت ماده ای) طی فرمان جدید همه هیئت های گزینش را منحل اعلام کرده فرمودند: «سؤالات جزوات گزینش بسیار بی اساس و بی ربط است و نمی تواند و نباید ملاک گزینش و انتخاب افراد باشد. اگر عده ای بر اساس این گزینش ها رد شده اند، باید تجدید نظر شود.»

ی- در همین ارتباط، اعلام شد که احکام دانشجویان تعلیقی و هیئت های بازسازی مورد تجدید نظر قرار می گیرد.

در ارزیابی نهایی باید گفت؛ با وجود کوشش های انجام شده، بسیاری از اهداف بلندی که روح فرمان هشت ماده ای امام را تشکیل می داد، در مرحله عمل ناتمام ماند.

نقد و بررسی و تحلیل این فرمان به عهده دوستان و خوانندگان محترم.

همه مطالب مستند بوده و منابع نزد نویسنده موجود است.




تاریخ : دوشنبه 89/9/22 | 10:15 صبح | نویسنده : محمد رجایی | نظر

    هنگامی که امام بر ترک حجاز و حرکت به سوی عراق تصمیم گرفت، دستور داد مردم را جمع کنند تا سخنرانی تاریخی خود را در میان آنان ایراد فرماید. جمع کثیری از حجاج و مردم مکه، در مسجدالحرام نزد آن حضرت فراهم آمدند و حضرت، در میان آنان به سخن ایستاد و سخنان خود را چنین آغاز فرمود:
    «سپاس خدای را و آنچه را خدا خواهد آن شود و جز به خدا قدرتی نباشد و صلوات خداوند بر پیامبرش مرگ، بر فرزندان آدم رقم زده شده است همچون گردنبند برگردن دختر جوان. چه مشتاق گذشتگانم هستم همچون اشتیاق
یعقوب به یوسف. و من در انتخاب شهادت، مخیر شده ام و گویی می بینم پاره های تنم را گرگان بیابان، میان نواویس و کربلا آنها را از هم می درند و شکمبه های خالی و شکمهایی گرسنه را از آنها پر می کند، از روزی که قلم زده شده است، گریزی نیست، رضای خداوند، رضای ما اهل بیت است که بر آزمایش صبر می ورزیم و پاداش صابران را به ما می دهد. پاره ی گوشت پیامبر صلی اللَّه علیه و آله از او دور نشود بلکه برای وی در حفیرة القدس فراهم می آید که چشمش به آنها روشن گردد و وعده اش به واسطه آنان وفا شود، هان! هر کس جان خود را به راه ما می بخشد و خود را برای دیدار خدا مهیا ساخته است، همراه ما حرکت کند که من در بامداد فردا حرکت می کنم، ان شاء اللَّه تعالی»  (الحدائق الوردیة 114 /1. مفتاح الافکار، ص 148. کشف الغمة 29 /2.)


به کدامین قربانگاه می بری قربانیانت را..؟




تاریخ : چهارشنبه 89/9/17 | 4:32 عصر | نویسنده : علی رضائی | نظر

به استقبال ماه عزا و ماتم

جاده و اسب مهیاست بیا تا برویم
کربلا منتظر ماست بیا تا برویم

ایستاده است به تفسیر قیامت زینب
آن سوی واقعه پیداست بیا تا برویم

خاک در خون خدا می شکفد ، می بالد
آسمان غرق تماشاست بیا تا برویم

تیغ در معرکه می افتد و برمی خیزد
رقص شمشیر چه زیباست بیا تا برویم

از سراشیبی تردید اگر برگردیم
عرش زیر قدم ماست بیا تا برویم

زره از موج بپوشیم ردا از توفان
راه ما از دل دریاست بیا تا برویم

کاش ای کاش که دنیای عطش می‌فهمید
آب مهریه زهراست بیا تا برویم

چیزی از راه نمانده است ، چرا برگردیم؟
آخر راه همین جاست بیا تا برویم

فرصتی باشد اگر باز در این آمد و رفت
تا همین امشب و فرداست بیا تا برویم.




تاریخ : چهارشنبه 89/9/17 | 11:59 صبح | نویسنده : محمدحسن عباسی | نظر

از قضا سرکنگبین صفرا فزود / روغن بادام خشکی می نمود

دوست عزیزی که بر مطلب «بسیج» ما پیام گذاشتی، اما دلت آرام نگرفت و همان را منتقل کردی به وبلاگ! بنده چه جوابی به شما بدهم، وقتی که ارتباط آنچنانی و به درد بخور بین مطلب خودم با نقد شما نمی بینم؟ واقعاً تعجب کردم! قضاوت را می گذاریم به عهده خوانندگان محترم؛ که ما چه نوشتیم، شما چی برداشت کردید و نقد کردید! مثل دفعات قبل بدون مطالعه دقیق، تنها بر اساس وهمیات و پیش فرض های ذهنی خود شروع کردید به نوشتن، حال چقدر ربط دارد به منقود، خوانندگان می دانند و بس! با این حال نوشته شما را به عنوان یک مطلب مستقل نگاه کرده و گذری به چند نکته اشاره می کنم.

1. امام خمینی (بنیانگذار ج ا ا) و رهبری نظام جمهوری اسلامی (چه فعل و چه رهبران آتی) همه در یک مسیر واحدند و در طول هم، نه در عرض و ناقض هم. در اعمال حاکمیت و اختیارات حکومتی فرقی بین بنیان گذار یک نظام با رهبران بعدی نیست و نباید هم باشد والا نظام به خطر افتاده و از هم خواهد پاشید.

2. با چه هدفی بعضی اصرار بر شکاف بین سیاست ها و اهداف حضرت امام و مقام معظم رهبری دارند نمی دانم. این سیاست شیطنت آمیز، بعضاً در افراد هر دو جناح دیده می شود. چرا و به چه دلیل بماند. ملاک و معیار نظر خود رهبری است که بارها فرمودند: راه او راه ما، هدف او هدف ما و...

3. هیچ وقت امام و رهبری سپاه و بسیج و دیگر نهادها را بر اساس امیال و اهداف شخصی و هوا و هوس خویش اداره و رهنمون نکردند، این جناح ها و احزاب و طیف های سیاسی بودند که سعی می کردند و می کنند که نهادهای مردمی و عام را به نام خود ثبت نمایند و اشکال کار هم همینجاست.

4. یکی از وظایف اصلی بسیج و بسیجی حفاظت و حراست از انقلاب ودستاوردهای آن است، آنهم تحت اشراف ولی فقیه زمان، نه زیر نظر دولت های حاکم! دولت ها زودگذرند و رفتنی، گاه این جناح و گاه آن جناح. پس ماندنی و همیشگی آن است که تکیه بر دولت ها نکند.

5. مطلب آخر اینکه؛ خود قضاوت کنید، مگر فرموده امام و رهبری و سران نظام و همه عقلای قوم، این نیست که بسیج متعلق به همه است، بسیج نهاد مردمی است، مملکت ما همه باید بسیجی باشند و... در این صورت آیا همه هم باید یک خط فکری سیاسی و یک جناحی باشند؟ (که عملاً غیر ممکن است.) آیا همه بسیجیان و رزمندگان دوران دفاع مقدس باید در یک جناح و حزب باشند و حامی دولت؟ در غیر این صورت مطرود و مغبوض؟ (قطعاً منظور این نیست و نمی تواند باشد.) لب کلام ما هم همین جاست که نباید سیاستی بخرج دهیم و تصمیمی بگیریم که یک عده کثیری از بسجیان دهه اول و دهه میانی و دهه فعلی عملاً خارج از گود باشند، بهتر است طوری پیش رفت که همه خود را بسیجی بدانند و به آن افتخار کنند.

والسلام و (و اگر روند وبلاگ اینگونه باشد) نوشتن در وبلاگ تمام!




تاریخ : چهارشنبه 89/9/3 | 10:17 صبح | نویسنده : محمد رجایی | نظر

روز بسیج؛ کدام بسیج و بسیجی!

روز وصل دوستداران یاد باد / یاد باد، آن روزگاران، یاد باد!

روز پنجم آذر ماه مصادف است با فرمان امام خمینی برای تشکیل «بسیج مستضعفین». همچین روزهایی بود که حضرت امام طی سخنرانی (چهارم آذر 1358 ش) در جمع پرسنل سپاه پاسداران، به مطالب مهمی اشاره نموده، فرمودند:

«اگر یک ملت که همه جوانهایش مجهز باشند...، مجهز به جهازهای مادی هم باشند و یاد گرفته باشند، همچی نباشد که یک تفنگی دستشان آمدند ندانند با آن چه بکنندش. باید یاد بگیرید و یاد بدهید رفقایتان را. جوانها را یادشان بدهید. و همه جا باید این طور بشود که یک مملکت بعد از یک چند سالی بشود یک کشوری با 20 میلیون جوان که دارد بیست میلیون تفنگدار داشته باشد. بیست میلیون ارتش داشته باشد. واین یک همچه مملکتی آسیب بردار نیست...»

 پس از بیانات امام، امت وفادار، به ویژه جوانان، بدون فوت وقت اقدام کردند به تشکیل بسیج، جهت تحقق ارتش بیست میلیونی امام، - و چه خوش نشستند و بزمی نو آراستند- لذا در تاریخ انقلاب، روز «پنجم آذر» بنام روز بسیج رقم خورد.

از آن پس بسیج شدن ساختند / به یک هفته زان بار پرداختند. زین پس بود که جوانان و نوجوانان ایران زمین رو به بسیج آوردند. به تمام معنی و تمام قد، بسیج شدند و بسیجی؛ بگشاد خون ز چشم من آن یار سیم بر / چون بر بسیج رفتن بستیم کمر.

 در تأیید این تشکل بعدها حضرت امام فرمودند:

«تشکیل بسیج در نظام جمهوری اسلامی ایران یقیناً از برکات و الطاف جلیله خداوند تعالی بود که بر ملت عزیز و انقلاب اسلامی ایران ارزانی شد.»

اما، بسیج چیست؟ بسیجی کیست؟ کدام بسیج؟ بسیج پیشین، یا بسیج پسین، یا هر دو، یا هیچکدام؟ مؤید بسیجی شدن و بسیجی بودن کیست و چیست؟آیا بسیجی موظف به حمایت از دولت هاست یا نظام و آرمان های انقلاب و امام؟ نمی شود هم بسیجی ماند و هم آزاد فکر کرد و تابع یک تفکر خاص سیاسی نبود؟ اصلاً مگر بسیج برای عموم مردم نیست، شامل همه اقشار و... نیست؟ قطعاً پاسخ مثبت است. در اینصورت چطور بعضی به خود حق می دهند که بسیج را متعلق به یک جناح و طیف قلمداد کنند؟ چطور به خود اجازه می دهند بسیج را برای اهداف و امیال چند روزه دنیائی خود هزینه کنند؟ و صدها سؤال دیگر. در حال حاضر هزاران جانباز و بسیجی واقعی و مخلص داریم که امتحان خودشان را در کوران آتش و جنگ نشان داده اند و افتخار هم می کنند که بسیجی بوده و هستند . حال چرا و به چه دلیل بعضاً، کاری می کنند این طیف وسیع را از بدنه بسیج جدا کنند؟ چرا سرمایه ها و ذخیره های اجتماعی و فرهنگی کشور را برای هیچ و پوج از بین می برند؟ بهتر است سیاستی بخرج داد که بسیج و بسیجی در عین داشتن دیدگاههای مختلف، مدافع نظام جمهوری اسلامی و ولایت فقیه و آرمان ها و ارزشهای آن باشند و...

پاسخ به همه این پرسش ها مجالی بس دراز می خواهد و جرأتی بسیار! لیک به عنوان یک بسیجی دوران حال، نه دوران قال! (البته ما کمترین بودیم در آن سان، پس مدعی نیستیم) چند سطری سیاهه می کنیم.امید که تحمل و تأمل باشد و خاطری رنجیده نشود و پرونده ای باز نگردد!

بسیج در لغت به معنای، آمادگی، آمادگی و ساختگی برای کار و تلاش، ساختگی برای کارسازیها. بسیجی هم یعنی؛ آماده و مجهز و... پس چه خوش نامی است بسیج و بسیجی، با مسمی و پر معنا. چرا که همین آمادگی و مجهز بودن بسیج بود که پوزه دشمن را در هشت سال جنگ نابرابر به خاک مالید و با دست تهی به مصاف لشگر دشمن تا بن دندان مسلح رفت و سر بلند و پیروز شد. البته تجهیز به صلاح ایمان و عمل، صداقت و راستی، صافی و سادگی، ایثار و ایسار، جانبازی و شهادت و... - آری؛ راه رو را بسیج ره شرط است / ناقه راندن ز بیمگه شرط است- جهاز بسیجی دوران حال، اینهاست، نه جهاز دنیایی، نه امتیازات رنگارنگ فانی. پس ای بسیجی بدان: چراغیست مر تیره شب را بسیج / ببد تا توانی تو هرگز مپیچ!

گزافه نگویم، ولی واقعاً دوران هشت ساله دفاع با همه سختی و مشکلاتش برای رزمندگان، دوران عشق و حال بود؛ دوره حال هم که به قول عرفا قابل تکرار نیست. پس؛ فرخ و روشن و جهان افروز / خنک آن روز یاد باد آن روز. اما الان چی؟ نمی دانم! واقعاً قضاوت سخت است! دلها را که گرد و غبار ره پوشانده، به دیده و شنیده هم که اعتباری نیست! یعنی واقعاً بسیج و بسیجی دوران گذر همانند بسیج و بسیجی دوران حال است؟ انشاء الله که اینگونه باشد. اما این به شرطی است که پند آن پیر مغان یاد آوریم که گفت:

«من در میان شما باشم و یا نباشم به همه شما وصیت و سفارش مى‏کنم که نگذارید انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بیفتد. نگذارید پیشکسوتانِ شهادت و خون در پیچ و خم زندگى روزمره خود به فراموشى سپرده شوند» حال بینی و بین الله به فراموشی سپرده شدند یا نه؟ حتی گاهی نه فقط به فراموشی سپرده شدند، بلکه مطرود شدند، مغبوض شدند! در جای دیگر می فرماید:

«انقلاب اسلامى هنوز سالها و ماههاى تعیین‏کننده دیگر در پیش خواهد داشت؛ که واجب است پیش کسوتان جهاد و شهادت در همه صحنه‏ها حاضر و آماده باشند، ...در شرایط عادى باید با سعه صدر و به دور از حب و بغضها به این مسائل پرداخت؛ و از همه اندوخته‏ها و تجربه‏ها و استعدادها و طرحها استفاده نمود؛ و در جذب هر چه بیشتر نیروهاى مؤمن به انقلاب همت گماشت، و تجارب را به دیگران منتقل ساخت»‏ واقعاً اینگونه عمل می شود؟




تاریخ : سه شنبه 89/9/2 | 12:0 عصر | نویسنده : محمد رجایی | نظر