سفارش تبلیغ
صبا

 

شما که سرتان مدام توی کتاب و دانشگاه و اینترنت است و وقت تان را در شبکه های مجازی تلف نمی کنید، بهتر ازحقیر می دانید که در دنیا سه نوع حکومت وجود دارد:


یک- استبدادی و دیکتاتوری: که یک نفر برهمه حکومت می کند وهرچه بگوید باید اجرا شود.

دو- دموکراسی: که مسؤولان با رأی مردم روی کار می آیند و نهادهای نظارتی هم بر کار آن ها نظارت می کنند.

سه- دموکُرسی: یعنی حکومت اهل کرسی بر مردم.

شاید برای شما سؤال شده باشد که «اهل کُرسی» چه کسانی هستند؟ ...اهل کرسی عبارت از مسؤولانی است که:

اولاً عده ای شان مادام العمر هستند وهیچ وقت عوض نمی شوند. تعدادی از آن ها هم با رأی مردم برسر کار می آیند، اما درکل، فقط جای شان عوض می شود و تغییر زیادی در آن ها ایجاد نمی شود. ارگان های نظارتی هم مانند تماشاچی ایستاده اند و با دقت تمام برکار مسؤولان نظارت می کنند.

ثانیاً تصمیمات شان را در زیر و دور کرسی می گیرند و به مردم فهیم کشورشان اعلام می کنند. مسؤولان دور کرسی همیشه به دو دسته ی «این طرف کرسی» و «آن طرف کرسی» تقسیم می شوند. البته گاهی ممکن است عده ای نه این طرفی باشند و نه آن طرفی. جای این عده روی کرسی است و به آن ها اهل «وسط کرسی» می گویند. گاهی هم پیش می آید بعضی ها اهل این طرف یا آن طرف هستند ولی به طرف دیگر یا به وسط متمایل می شوند. مهم این است که احساس کنند رأی مردم به کدام طرف گرایش دارد.


نکته ی مهم در مورد «دموکُرسی» این است که قدرت همیشه بین خودی ها جابه جا می شود و هیچ وقت به دست نُخودی ها نمی رسد. البته گاهی هم پیش می آید که بعضی ازخودی ها بر اثر بی بصیرتی، نُخوی می شوند. این آدم های ناسپاس باید فوراً مجازات شوند تا قدر نعمت کرسی را بدانند.


نکته ی مهم تر، فضای زیر کرسی است که هراز گاهی اتفاقات خیلی عجیب و غریبی در آن روی می دهد. نگارنده هم مثل شما از زیرآن کرسی مخوف خبر ندارد، اما از وقتی این شبکه های اجتماعی و مجازی معاند، در دسترس همه قرار گرفته است و یا وقتی دعوای خودی ها با نخودی هایی که قبلاً خودی بوده اند درمی گیرد، ناخواسته خبرهای ضعیفی از زیر کرسی به ملت می رسد. خبرها حاکی از آن است که کرسی خیلی گرم و وضع اهل کرسی بسیار توپ است و می رود توپ تر هم بشود. گور پدرکسانی که دست شان به کرسی نمی رسد و یا به هر دلیلی از دور کرسی اخراج می شوند!


دانشمندان اهل کرسی، سیستم «دموکُرسی» را مترقی ترین سیستم سیاسی از زمان حضرت آدم(ع) به این طرف می دانند ومعتقدند باید جایگزین بقیه ی سیستم ها درجهان بشود.

 




تاریخ : جمعه 97/2/7 | 1:2 عصر | نویسنده : بچه شلوغ | نظر

این روزها حرف و حدیث ها در مورد شهردار سابق تهران زیاد است؛ بعضی می گفتند او شهردار خوبی است و باید بماند و عده ای هم می گفتند خوب نیست و باید برود. در میان همه ی این حرف ها برخی هم سؤال می کنند که اگر شهردار محترم مریض بود و پروستات مبارکش درد می کرد چرا آمد و مسؤولیت شهرداری را قبول کرد؟ نمی آمد که سنگین تر بود.


به نظر می رسد پرسش بجایی باشد که کسی تا به حال به آن پاسخ نگفته، اما به نظر من جناب شهردار قبلاً سالم بوده و بعد از پذیرش مسؤولیت بیمار شده است. هر چند پزشکان محترم در مورد بیماری ایشان سکوت اختیار کرده اند، اما باز به نظر من علت بیمار شدن آقای شهردار می تواند چند چیز باشد:

اول) بدون اجازه ی بزرگ ترها آمد و شهردار شد. قبلاً هم بدون اجازه می خواست وزیر بشود که بحمدالله نشد.

دوم) به جای این که بنشیند و سرش را پایین بیندازد و کار خودش را بکند، به پرونده های بایگانی شده ور رفت.

سوم) در جلسه ی لهو و لعب برج میلاد شرکت کرد.

سنگ هم اگر چنین گناه هایی را مرتکب می شد، فی الفور می ترکید، چه رسد به یک آدم. شهردار محترم شانس آورد که فقط پروستاتش مورد حمله قرار گرفت و کار به جاهای باریک تر نکشید. البته جناب شهردار سابق تهران از این بابت باید از دادستان کل کشور هم خیلی ممنون باشد که با اصرار تمام باعث شد ایشان استعفا بدهد و برود تا مورد اصابت عذاب های اَلیم دیگر واقع نشود.

 

ضمناً بعضی ها از روی شیطنت می پرسند موضوع شهرداری تهران چه ربطی به دادستانی کل کشور دارد؟

باید به آن ها جواب داد وقتی مسائل امور خارجه، استکبار، هسته ای، موشکی و نظامی، اقتصادی و خیلی چیزهای دیگر به رئیس قوه ی قضائیه ربط دارد، پس موضوع شهرداری تهران هم می تواند به دادستان ربط داشته باشد. اگر منتظرید بر شما هم عذاب نازل شود و براثرآن پروستات تان درد بگیرد یا ویروس «استعفا» به جان تان بیفتد و یا در یکی از بازداشتگاه ها دچار بیماری «خودکشی» بشوید، باز به مسؤولان قوه ی قضائیه گیر بدهید.

(21/1/97)




تاریخ : شنبه 97/1/25 | 11:17 عصر | نویسنده : بچه شلوغ | نظر

.......... ادامه پرسش ها از حجت الاسلام زیبایی نژاد..............

منظور ما از دولت مشخصا قوه مجریه نیست بلکه همان حاکمیت است، لذا شما اگر مسئولیت خانواده ها و مردم و همه را در نظر بگیرید این باعث سلب مسئولیت از صداو سیما، حوزه، آموزش و پرورش و امثالهم نمی شود!
مشکل ما همین است که وقتی آموزش و پرورش شما دولت سالار شد، به معنی اینکه خانواده اتصالی به مدرسه نداشت و مدیر مدرسه فقط بخشنامه اجرا کرد و دغدغه حوزه علمیه شما در بخش اداری در حد دولت بزرگ شد، مثل یک وزارتخانه که دغدغه مدرک طلاب و نان و آب طلاب را دارد و میزان کارآمدی طلاب در میدان جامعه، حتی دغدغه دوم حوزه هم نیست و یا وقتی دولت آقای احمدی نژاد می گوید مسجد می سازیم، بیشترین ضربه را می زند؛ چرا؟ چون باید حساسیت های عمومی به سراغ مسجد سازی بیاید نه اینکه خودش وعده بدهد که مسجد می زنیم. من به عنوان مردم اگر مسجد بسازم و پول از جیب خودم بدهم، تعلق خاطر پیدا می کنم و برای رونق آن تلاش می کنم، ولی وقتی دولت مسجد می سازد من عقب می روم.
درباره همین مثال مسجد سازی یعنی نظر شما این است که دولت نباید کار اجرایی انجام دهد و فقط فرهنگ سازی کند؟ درباره حجاب هم همین طور؛ البته با اغماض از کوتاهی خانواده ها که امر تربیت را به دولت سپردند به این امید که دولت اسلامی شده است و از آن طرف هم دولت تربیت را به امید خانواده ها رها کرده است.
من می خواهم از شما سوال کنم که: شما دلیلی دارید که بگوید دولت موجود دلسوز تر از مردم برای خودشان است؟ دولت آرمانی را عرض نمی کنم، منظورم وضعیت موجود است. آیا بیشتر از مردم می فهمد؟ و آیا بهتر از مردم اجرا می کند؟ پیش فرض دولت سالاری این است که من مصلحت ها را بهتر می فهمم، دغدغه ام و حساسیتم بیشتر است و بهتر هم اجرا می کنم. این سه تا محل سوال است.
<** ادامه مطلب...


تاریخ : چهارشنبه 97/1/22 | 2:8 عصر | نویسنده : علی رضائی | نظر

نقشه آسیای مرکزینقشه طبیعی کشور مغولستان تا ایران، این مسیر مستقیم حدود 4000 هزار کیلومتر است،  که با خط قرمز مشخص شده است.  در صورتی که بخواهند این مسیر زمینی طی شود،  خیلی بیشتر از ده هزار کیلومتر می شود.  من انواع  نقشه های جدید و کتاب های تاریخی را مقابل خودم گذاشتم،  هر چه گشتم و هر چه کتابها و مسیر ها را در نقشه ها زیر رو کردم،  متوجه شدم به هیچ عنوان امکان این نبوده و نیست که مغولان کشور مغولستان بتوانند،  با اسب های سردسیری کوتاه قدشان،  از این مسیر سخت کوهستانی و بعضاً بیابانی با رودخانه های خروشان و غیره،  با وجود قبیله های مختلف دشمن،  در این مسیر عبور کنند.  شما هم بگردید و ببینید تا چه اندازه درباره دروغ حمله مغول کشور مغولستان،  دروغ گفته و بخورد ملت ها داده اند. 

اسب مغولستانی و جاده ابریشم

      عزیزانی درباره اسب مغولستانی توضیحات بیشتری خواستند،  اسب ها و شتر های پشمالو مناطق سردسیر شمال آسیا،  با چند گونه متفاوت،  در کشور مغولستان،  سیبری کشور روسیه و کشور های قرقیزستان و قزاقستان،  و در استان سین کیانگ و صحرای گبی و مغولستان داخلی کشور چین وجود دارند.  در این سرزمینها بدلیل سرمای شدید و طولانی،  که حتی شبها تا منهای 30 درجه سانتیگراد می رسد،  امکان زندگی و بود و باش برای اسبها و شتر های خاورمیانه وجود ندارد.  تربیت و نگهداری این اسبها فقط توسط مردمان همان دیار صورت می پذیرد، این گونه اسبها با مهاجرت طبیعی،  به اروپای شمالی رفتند.  از قرن 15 میلادی،  در کشور های روسیه تا فرانسه چند قرن با این اسبها و ترکیب نژادی آنها مبارزه کردند،  و آنها را کشتند،  زیرا بعلت عدم توانایی در تربیت،  ارزش باربری و نظامی نداشتند.  درباره این موضوع کتاب و فیلم زیاد نوشته ساخته شده است،  البته اندکی از آنها در اسکاتلند و اسکاندیناوی باقی ماندند.

      تا نیمه اول قرن 20 برای مسافرت در مسیر ایران چین،  که به جاده ابریشم معروف شده است،  مجبور بودند در خجند،  بارکش های خود را عوض نمایند،  و با بارکش های پامیری از خجند و مسیر دره فرغانه،  که خود مصیبتی بود،  به کاشغر مرکز آدم های رنگارنگ و اقوام گوناگون بروند.  سپس از کاشغر با اسبها و شتر های کوتله پشمالوی اویغوری،  به تورفان بروند،  و از تورفان برای عبور از آلتایی دوباره بارکش های مخصوص آن دیار را می خواستند،  تا به صحرای گبی برسند،  دوباره تعویض بارکش،  تا بعد از عبور از گبی باز هم تعویض بارکش،  تا بعد از یک سال مسافرت خسته کننده،  به پکن برسند.  همانگونه که می بینید چندین مرحله تعویض اسب و شتر و گاو باربری لازم است،  تا جاده سمرقند به پکن طی شود،  هیچ کدام از این حیوانات نمی توانستند مسیر دیگری را طی کنند.  در ضمن چنین مسیری برای امور تجاری،  حتی برای گرانترین جنس مانند ابریشم،  مقرون به صرفه نبود،  بلکه ابریشم چین استان ایران بود،  که در اروپا ابریشم چینی می گفتند،  و در قرون جدید تصور کردند کشور چین است.

منبع: http://arq.ir/  163/

ان شاء الله ادامه دارد....

 




تاریخ : پنج شنبه 97/1/16 | 9:46 صبح | نویسنده : علی رضائی | نظر