سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم

این روزها سخن از «آشتی ملی» است. بی شک دوستانی که این طرح را پیشنهاد کرده اند نیّت شان خیر بوده؛ اما باید از این عزیزان پرسید منظورشان از آشتی ملی چیست و چه تعریفی از آن دارند؟اگر تلاش آن ها ایجاد همگرایی و وحدت در مردم برای رسیدن به اهداف ملی است؛ که البته تحصیل حاصل است؛ زیرا مردم علیرغم داشتن تفاوت های قومی، نژادی و زبانی و نیز اختلافات سیاسی، در همه جا با هم و با مسؤولان شان همراه بوده اند؛ از دوران سخت و توانفرسای انقلاب و جنگ تا انواع انتخابات ها، راهپیمایی ها، تحریم ها، کمبودها و نارسایی هایی که از ابتدای پیروزی انقلاب تاکنون انیس شب ها و روزهای شان بوده است. بنابر این اگر منظور از "آشتی ملی"، آشتی مردم با هم است، همانطور که رهبری انقلاب فرمودند، مردم با هم قهر نیستند که بخواهند آشتی کنند.

شاید تحمل این سخن برای بعضی مسؤولان و عده ای از مردم گران باشد، اما حقیقت این است که مشکل اصلی کشور از سیستم و مسؤولانی است که در آن به کار مشغولند؛ سیستمی که:

- فقط یک جناح در آن از امنیت و انواع امکانات برخوردار است و بقیه ی جناح ها یا باید همسو باشند یا ساکت بمانند و یا فاتحه ی آبرو و حیثیت خود را بخوانند.

- هنوز نتوانسته بین مسؤولینش وحدت و همگرایی ایجاد کند.

- انقلابی ترین انقلابیون و مسؤولان ارشد و بلندپایه ی خود را فقط به لحاظ منتقد بودن باانواع برچسب های ناروا از قطار انقلاب و قدرت به بیرون پرت می کند.

- از بیرون راندن مغزهای علمی، دینی، سیاسی، فرهنگی و هنری اش به بیرون از کشور ابایی ندارد.

- مجالس سخنرانی مسؤرولان کشوری خود را تعطیل یا به آشوب می کشاند.

- مسؤولانش مدام در مناظره ها و سخنرانی ها با هم دعوا دارند و عده ای از مردم ناآگاه و بی خبر از مسائل سیاسی و پشت پرده هایش را به دنبال خود می کشانند.

- تاب تحمل تجمع ها و  - حتی - کنسرت قانونی هنرمندان خود را ندارد.

- پس از سی و اندی سال هنوز نتوانسته پاسخگوی اولین نیاز مردمش - که رفاه و آسایش است -باشد.

- هر روز فساد جدیدی از مسؤلانش در رسانه ها منتشر می شود.

- رکورددار انواع فسادها و آسیب های اجتماعی در دنیا است.

- هنوز پس از چهاردهه نتوانسته با دنیا آشتی کند. حتی همسایگانش از او می ترسند.

بنابراین به نظر می رسد به جای «آشتی ملی» باید طرح «آشتی مسؤولان باهم، بامردم و بادنیا» در دستور کار بزرگان کشور قرار گیرد و تجدید نظر جدّی در این سیستم ناکارآمد داشته باشند. در این صورت مطمئن باشند که مردم - همچون گذشته - به دنبال شان حرکت خواهند کرد. البته تحمّل و همراهی مردم هم حدّی دارد. آن ها با هیچ کس عقد اخوت نبسته اند. مسؤولان باید از روزی بترسند که مردم به این نتیجه برسند برای حل معضلات شان – به قول امام (ره) – باید یوم الله دیگری بیافرینند.

(28/11/95)




تاریخ : شنبه 95/11/30 | 7:16 عصر | نویسنده : سیدحسن حسینی | نظر

بعضی از افراد و رسانه ها با آغاز دولت یازدهم تا کنون به انتقاد از آن می پردازند که اگر "بیسواد" نباشند کار خیلی خوبی می کنند. بعضی ها هم فقط به "به به" و "چه چه" کردن از کار دولت مشغولند. این ها چه "ترسو" باشند و چه "بزدل" کار خوبی نمی کنند. عده ی سومی هم هستند که مرتباً مشغول تخریب بوده و این روزها بر شدتش افزوده اند. بنده به عنوان یک تحلیلگر سیاسی هنوز نفهمیده ام چرا این عزیزان در آستانه ی انتخابات ریاست جمهوری به حمله ها و تخریب های شان شدت بخشیده اند. این مطلب مقدمه ای شد تا بگویم بنده شخصاً به دولت آقای روحانی هیچ وابستگی خاصی ندارم، و چه بسا انتقاد هم دارم که جای طرح آن ها - به قول گفتنی ها!- در این مقال نیست، اما معتقدم اگر این دولت هیچ دستاورد مفید و مثبتی نداشته، حداقل باعث شده ذهن دلواپسان، از جمله بعضی از مسؤولان بلندپایه، ائمه ی جمعه و جماعات و رسانه های به شدت ملی و متعهد -علاوه بر استکبار جهانی و دشمنان خارجی- کمی هم به مشکلات داخلی جلب شود؛ مشکلاتی مانند پاسخگو بودن دولت، مذاکرات هسته ای، معیشت مردم، حقوق های نجومی(منهای املاک نجومی)، قاچاق کالا، استان های محروم مرزی و...

دوستان عزیز توجه وافی و کافی را مبذول می فرمایند که من نمی خواهم بگویم به استکبار و دشمن فکر نکنیم و برای از بین بردنش خودمان را از بین نبریم و نسل مان را منقرض ننماییم. مطالعات دقیق و عمیق بنده نشان می دهد که اصولاً دشمن و استکبار چیز خیلی بد و به درد نخوری است. حتی به ما زیان هم می رساند، اما در ایران نوبر است که وقتی دولتی بر سرکار می آید -علاوه بر مبارزه با دشمنان خارجی- دشمنان داخلی، نفوذی ها، خائنین، مرعوبین، واداده ها، ساکتین و لیدرهای فتنه و... شناسایی می شوند، گوش رسانه ها تیز می شود و به یکباره توجه مسؤولان قوای مختلف به مشکلات داخلی هم جلب می گردد. همین خود می تواند پیشرفت بسیار مهمی در روند مدیریت کشور باشد. اگر بنده خودم برای دور بعد، کاندیدای ریاست جمهوری نشدم - باهمه ی انتقادهایی که به دولت آقای روحانی دارم، در صورت تأیید صلاحیتش- احتمالاً به ایشان رأی بدهم تا مگر مسؤولان بزرگوار، علاوه بر چشم هایی که به امور خارجی داشته اند و دارند، گوشه ی چشمی هم به معضلات داخلی بیندازند.

(22/10/95)

 

منبع: کانال پنجره https://telegram.me/panjare95




تاریخ : دوشنبه 95/11/25 | 11:14 عصر | نویسنده : بچه شلوغ | نظر

بالاخره عمر ساختمان پلاسکوی پیر هم تمام شد و متأسفانه ما را در غم عده ای از آتشنشانان و هموطنان مان عزادار کرد. بنده در مدتی که به خاطر تألم و احترام، چیزی در باره ی فاجعه ی پلاسکو نمی نوشتم، گاهی فضاهای حقیقی و مجازی را در این زمینه رصد می کردم. هرچند مردم در این میان، میدانی برای دعواهای سیاسی پیدا کرده بودند و مدام این جناح و آن جناح را مقصر این فاجعه قلمداد می کردند، اما برخورد مسؤولان ما بسیار عالی بود. آن ها ضمن کمک به قربانیان حادثه، اصرار داشتند که تقصیر را به گردن خودشان بگیرند و دیگران را تبرئه نمایند. حتی نزدیک بود کار به "هاراگیری" برسد که - الحمدلله – به خیر گذشت.

بنده می خواهم در این جا طی یک نظر تخصصی، خیال مردم عزیز را راحت و اعلام کنم که هیچکدام از مسؤولان ما در این حادثه مقصر نیستند. من ابتدا تصور می کردم آتشنشان ها مقصرند که با ریختن آب بر روی ساختمان، باعث سنگینی و تخریب آن شده اند؛ اما با افاضه ی امام جمعه ی یکی از شهرها در خصوص قابل اعتماد نبودن آمریکا و کارشناسان فنی شان، دریچه ی دیگری از حقیقت به رویم گشوده شد و این جا بود که فهمیدم هیچکس در این حادثه مقصر نیست الاّ صاحب اصلی و سابق ساختمان پلاسکو، یعنی شخص مرحوم حبیب القانیان. بیخود نبوده و نیست که مسؤولان ما با آمریکا و اسرائیل رابطه برقرار نمی کنند و مرتباً آن ها را به فحش و فضیحت می کشند. مرحوم القانیان اگر به جای اعتماد به آمریکا و کارشناسانش، به شهرداری و مهندسان خودمان تکیه می کرد، این فاجعه ی غم انگیز رخ نمی داد. فوق آخرش یک فاجعه ای مانند مسکن مهر ایجاد می شد، نه بیشتر.

مطلب مهم دیگر این که خوب شد مسؤولان ما پس از پیروزی انقلاب آقای القانیان را گرفتند و به جرم وابستگی به اسرائیل اعدامش کردند. اگر آن عنصر وابسته به اسرائیل تا به امروز مانده و ساختمان های دیگری را نیز ساخته بود و اگر اموالش در اختیار بنیاد مستضعفان گذاشتند نمی شد و برای از بین بردن فقر مصرف نمی گردید تا رفع بلا شود، ما امروز باید به جای یک ساختمان پلاسکو، درگیر فاجعه ی ساختمان های دیگری هم می بودیم.

ناگفته نماند بعضی ها آقای فردوسی پور را در این فاجعه مقصر دانسته اند و به او تذکر هم داده اند. بنده با این که نمی دانم تقصیر مشارالیه در ویران شدن ساختمان پلاسکو چه بوده، اما اتهام هر کس – جز مسؤلان فکور و دلسوز خودمان – را در هر حادثه ای رد نمی کنم.

 

(8/11/95)




تاریخ : سه شنبه 95/11/12 | 1:21 عصر | نویسنده : بچه شلوغ | نظر

چندی پیش خبرِ (گلاب به روی تان) اختلاس صندوق ذخیره ی فرهنگیان- آن هم با به میان آمدن پای همسران دوم مختلسان- نظرم را نسبت به قشر فرهنگی به کلی عوض کرد. قبلاً فکر می کردم فرهنگیان، قشر مظلومی هستند که حقوق کمی می گیرند و امکانات زندگی شان از همه ی اقشار مردم پایین تر است، اما با این اتفاق، فهمیدم این حضرات برای خودشان میلیاردها پول جمع کرده بودند. ببینید چقدر ذخیره کرده بودند که چندهزار میلیاردش در جریان اختلاس از بین رفته!! این خانم ها و آقایانی که می گویند حقوق شان کم است، واقعاً این همه پول را از کجا آورده بودند؟ از این گذشته، این قشرِ به ظاهر مظلوم در فضای به شدت روشنفکری امروز – که زنان، چهارچشمی مردها را می پایند و تمام جیک و پوک حقیقی و مجازی شان را با دقتِ وسواس گونه چک می کنند – می روند و ازدواج مجدد می کنند. از همه بدتر با گرفتن شغل دوم و سوم و اشتغال در تاکسی تلفنی، شاگردی کردن در مغازه ها، دستفروشی، کارکردن با وانت و... مظلوم نمایی هم می کنند و با این کار می خواهند، هم رد گم کنند تا مردم متوجه نجومی بگیر و ثروتمند بودن شان نشوند و هم بتوانند پول بیشتری جمع کنند و زن سوم و چهارم را نیز به حباله ی نکاح خودشان در بیاورند. مرا بگو که داشتم با مظلوم نمایی و اعتراضات و اعتصابات گاه و بیگاه این قشرِ زیاده خواه، به مسؤولان عزیز و شریف خودمان شک می کردم. باور کنید از اول هم می دانستم مسؤولان با سواد، با شعور، با فرهنگ، مدبّر، خوش فکر، دلسوز و فهمیده ی ما مقوله ی فرهنگ را در اولین اولویت های داخلی - و مخصوصاً خارجی خودشان - قرار می دهند، هیچ قشری را به فرهنگیان و اساتید ترجیح نمی دهند و حقوق و مزایای آن ها را کافی و مُکفی پرداخت می کنند.

اِ اِ اِ اِ... می بینید داشتیم چه اشتباهی می کردیم و چه جوری گول می خوردیم؟؟

 

(مورخه 30/9/95)




تاریخ : یکشنبه 95/10/12 | 1:31 عصر | نویسنده : بچه شلوغ | نظر

همه ی شما عزیزان با پدیده ای به نام "سرعتگیر" در کوچه ها، خیابان ها، ورودی تقاطع ها، میدان ها، ورودی شهرها و روستاهای کنار جاده های اصلی و... برخورد کرده اید. وجود آن ها به دو معنا است. معنای اول این که مسؤولان مربوطه تشخیص داده اند باید برای جلو گیری از وقوع تصادف، در محل های حادثه خیز سرعتگیر احداث کنند.

و اما معنای دوم...

من معنای دومش را نمی گویم. خوهش می کنم شما بفرمایید وقتی راننده ای علائم رسیدن به تقاطع، فلکه، دوربرگردان، شهر، روستا و... و نیز علائم تنظیم سرعت مجاز در هر مکان را می بیند، اما – علیرغم آموزش های کتبی و شفاهی- هیچ توجهی به آن نمی کند، اسم این راننده را چه می توان گذاشت و رفتارش چه معنایی می تواند داشته باشد؟

وقتی همه ی علائم و هشدارها برای همه ی مراحل رانندگی در خیابان ها و جاده ها نصب شده، احداث سرعتگیر در کنار علائم مذکور معنای خوبی نمی تواند داشته باشد.

شما را نمی دانم، اما من وقتی در کوچه و خیابان و جاده به "سرعتگیر" ها برمی خورم، احساس می کنم همه ی آن ها دراز کشیده اند و به منِ راننده فحش می دهند.

(مورخه10/9/95)

------------------------------------------------------

منبع: کانال پنجره   https://telegram.me/panjare95




تاریخ : یکشنبه 95/10/5 | 7:19 عصر | نویسنده : سیدحسن حسینی | نظر

در باب "حبس" و "توقیف" کتاب ها و مقالات بسیاری نگاشته شده که علاقه مندان می توانند برای افزایش آگاهی خود به آن ها مراجعه نمایند، اما نگارنده در این مختصر بر آن است تا برگی موجز از آن کتاب بسیط را فقط جهت اطلاع عزیزان تقدیم نماید.

اصل22 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مقرر داشته: «حیثیت،‌ جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون تجویز کند». در اصل32 قانون اساسی آمده است: «هیچ کس را نمی توان دستگیر کرد؛ مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین می کند. درصورت بازداشت، موضوع اتهام باید با ذکر دلایل بلافاصله کتباً به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداکثر ظرف مدت بیست و چهار ساعت پرونده ی مقدماتی به مراجع صالحه ی قضایی ارسال و مقدمات محاکمه در اسرع وقت فراهم گردد. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می شود». در اصل 33 نیز تبعید افراد یا اجبار آن ها به ترک یک محل یا زندگی در محل خاص، بدون نظر قانون جرم تلقی شده است. آن چه از این سه اصل قانونی برداشت می شود این است:

ادامه مطلب...


تاریخ : یکشنبه 95/9/28 | 6:8 عصر | نویسنده : سیدحسن حسینی | نظر

مدت ها است که بحث آزادی – و البته چند بحث کوچک دیگر - در ایران در سطح بین الملل چالش برانگیز شده. مثلاً به عنوان یک نمونه از خروارها گزارش مغرضانه ی حقوق بشری در باره ی ایران این است که "گزارشگران بدون مرز" در باره ی وضعیت آزادی مطبوعات و رسانه ها در جهان گفته اند «ایران رتبه ی 172 را از بین 175 کشور کسب کرده است».

شما را نمی دانم، اما حقیر به این دروغ ها باور ندارم. من معتقدم نه تنها آزادی در کشور ما وجود دارد، بلکه در حد مطلق است و می توانم با چند مثال ساده این ادعا را برای تان ثابت کنم:

مثال اول) فرض کنید یک نفر ایران اتفاقاً تصمیم بگیرد از صبح تا شب هر جور که خواست رانندگی کند؛ تمام قوانین راهنمایی و رانندگی را زیر پا بگذارد و زمین و زمان را با حرکات و سکناتش به هم بدوزد. سؤال من از شما این است که آیا می تواند یا نه؟ معلوم است که می تواند. حتی پلیس محترم راهنمایی قول داده در خیابان ها پیدایش نشود تا شهروندان بتوانند آزادانه هر کاری دل شان خواست انجام بدهند.

مثال دوم) فرض کنید یک نفر دیگر اراده کند یک اختلاسی بفرماید. به محض اظهار اراده برای اختلاس، مأموران محترم تشریفات مراسم اختلاس، آن شخص را می برند و تمام حساب های دولتی، بانک ها، صندوق ها، گنجه ها، پستوها و سوراخ سومبه ها را نشانش می دهند و به او می گویند که از هر جایی دوست دارد می تواند اختلاسش را انجام بدهد. ضمناً به او اطمینان می دهند که مجلس و دیوان محاسبات و سازمان بازرسی و وزارت اطلاعات به هیچ وجه آزادی شهروندی این عزیزان را خدشه دار نمی کنند و مزاحمش نمی شوند؛ البته به دو شرط: اول این که اختلاسش کمتر از چندهزار میلیارد تومان یا دلار نباشد، چون کمتر از این مبالغ اصلاً در شأن کشور مانیست. دیگر این که اختلاس توسط آدم های بی کس و کار و تازه به دوران رسیده ای مثل خداداد و شهرام و امیرمنصور و بابک و این ریزوپیزها انجام نشود. در این صورت مجازات سختی در انتظارشان خواهد بود. معنا ندارد هر کس و ناکسی در این کشور سرش را بیندازد پایین و بیاید اختلاس کند. مطمئناً هر چه اختلاس توسط مسؤولان بالاتر انجام شود، کلاسش بیشتر است.

مثال سوم) اگر شخصی اراده کند به دیگران – از مسؤولان ما تا رؤسای کشورهای دیگر- فحش بدهد. آزادی اقتضا می کند که این شخص – البته اگر خودی باشد - نه تنها می تواند هر فحشی را به هر کس که دلش می خواهد بدهد، بلکه بسته به موقعیتش، امکانات لازم هم در اختیارش قرار می گیرد. مثلاً اگر فحش دهنده، یکی از مسؤولان باشد، تلویزیون با افتخارِ تمام، مراسم با شکوه فحاشی را ضبط و در طول شبانه روز چندین بار پخش می کند و اگر مداح باشد، رسانه های متعهد، جلسات او را کاملاً پوشش می دهند و تلویزیون هم در یکی از بخش های خبری به او مراجعه می کند و می پرسد: حاجی! می گویند تو به این و آن فحش می دهی. "بی تعارف" و خداوکیلی بگو ببینیم درست است یا نه؟

 او هم جواب می دهد: بله. چه عیبی دارد؟ مگر بزرگان دین ما به دیگران فحش نمی دادند. اسلام سرتاپایش فحش است. اصلاً باید به دشمنان و غیرخودی ها فحش داد. حق شان است. گور پدرشان...

ضمناً اگر فحش دهنده، یک رسانه باشد، چند مجوز برایش صادر می شود تا کارش را بهتر و با امنیت بیشتر انجام بدهد؛ از جمله: مجوز روزنامه یا نشریه به صورت دائم و غیرقابل ابطال، مجوز فحاشی، مجوز بصیرت، مجوز انقلابی گری، مجوز پاسداری از ارزش ها و...

لازم به ذکر است که مصادیق آزادی مطلق در کشور ما به همین چند مورد محدود و خلاصه نمی شود. مثلاً می شود مثال هایی در باره ی قوه ی محترم قضائیه، لغو آزادانه ی کنسرت ها و سخنرانی ها و حتی اعلام خودمختاری بعضی استان ها آورد، ولی ما فقط خواستیم از تمام عرصه های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و حقوقی و... چند مثال کوچک بیاوریم تا دوستان حضور ذهن پیداکنند و با خواندن این مطلب، دیگر گول حرف های استکبار جهانی مبنی بر نبود آزادی در کشور ما را نخورند.

(25/8/95)




تاریخ : یکشنبه 95/9/21 | 5:17 عصر | نویسنده : بچه شلوغ | نظر

چندروز پیش داشتم با خودم فکر می کردم که چرا دانشجوهای ما از همان اول (یعنی از سال 1332) سیاسی بودند و تازه سیاسی تر هم شده اند. همین طور که تحلیل و ریشه یابی می کردم، به عواملی برخوردم که در زیر برای تان توضیح می دهم:

یک- باز بودن فضای سیاسی: اگر این فضای باز نبود چگونه دانشجو می توانست علیه دو قدرت بزرگ جهانی مانند آمریکا و انگلیس و رابطه ی شاه با آن ها اعتراض کند و کشته شود، علیه یک نظام سیاسی انقلاب و آن را سرنگون کند، رئیس جمهورش را نقد کند، در باره ی ورشکستگی اقتصاد، اضمحلال نظام آموزشی، از بین رفتن بنیان نهاد خانواده، شکستن پایه های اخلاق در جامعه، اختلاس ها و زمین خواری ها و هزار چیز دیگر بنشیند و فکر کند و غصه بخورد؟

دو- وجود کرسی های آزاد اندیشی: واقعاً وجود همین کرسی ها باعث شد دانشجوها بتوانند دور هم بنشینند و در باره ی انواع اپلیکیشن ها، فضاهای مجازی خفن، مشکلات سلف سرویس دانشکاه ها تبادل نظر کنند و در خصوص موضوعاتی مانند مواد مخدر، دوستی با جنس مخالف و موارد مهم دیگر هم افزایی لازم را داشته باشند و اتفاقات مهمی را در عرصه ی علم و دانش رقم بزنند.

سه- وجود اساتید سیاسی خوش فکر: به نظر من اگر یک عده اساتید غیر سیاسی و بی سواد از دانشگاه اخراج یا بازنشسته ی اجباری نمی شدند و به جای شان اساتید خوب و همسو به کار گرفته نمی شد، دانشجوی ما نمی توانست به طرف سیاسی شدن حرکت کند.

چهار- ستاره دادن به دانشجو: به نظر می رسد ستاره دادن به دانشجو - همانند ستاره دادن به نیروهای نظامی جهت تشویق و ارتقای درجه- توانسته دانشجو را برای ورود به عرصه ی سیاسی تشویق کند. لذا پیشنهاد می کنم دولت یازدهم هم راه دولت های نهم و دهم را در این مورد ادامه بدهد.

پنج- برگزاری مناظرات متعدد در دانشگاه ها در باره ی مسائل و مشکلات اساسی کشور مانند چپ و راست، اصولگرا و اصلاح طلب، اصولگرایان حامی ولایت و اصلاح طلبان حامی ولایت و...

البته شما با کمی اندیشه می توانید عوامل دیگری را نیز به این عوامل بیفزایید. 

 




تاریخ : سه شنبه 95/9/16 | 10:19 صبح | نویسنده : بچه شلوغ | نظر

همه ی ما افسانه های رابین هود (Robin Hood)، زورو (Zorro) و داستان هایی در باره ی عیاران ایران را شنیده ایم و بارها فیلم های زندگی "رابین هود" و "زورو" را به شکل های مختلف دیده ایم. در همه ی این افسانه ها یک وجه مشترک وجود دارد و آن، تلاش برای یاری رساندن به فقرا و محرومین و احقاق حق مظلوم از ظالم است.

همه می دانیم که داستان ها و افسانه های قدیمی، یا ماجرای زندگی شخصیت های واقعی بوده اند که به آن ها پر و بال بیشتری داده شده و یا در بستر واقعیت های جامعه ی زمان خود ساخته شده اند. در حقیقت می توان آن ها را آینه ی آرزوهای جامعه ی زمان شان دانست. توجه به زندگی قهرمانانی مانند عیاران ایرانی، رابین هود انگلیسی و زوروی اسپانیایی ما را به این واقعیت می رساند که آن ها در زمانی زندگی می کرده اند که:

1- فقر و فلاکت شایع بود.

2- قدرت مرکزی قوی و قدرتمندی وجود نداشته تا بتواند بر همه ی امور فائق آید.

3- قدرتمندان و کارگزاران شان به جای رفع ستم از توده ی مردم، خود عامل ستم بودند و – حتی- حامیان مردم را مورد تعقیب قرار می دادند.

بنابر این زورگویان، گردن کلفتان، گردنه بگیران و طراران در خلأ یک حکومت قدرتمند و قانون همه گیر، به راحتی بر جان و مال و ناموس مردم می تاختند و امنیت را از جامعه سلب می کردند. در چنین شرایطی بود که افراد یا گروه هایی بر آن می شدند تا در حد توان خود، به کمک مردم بی چاره و فقیر بشتابند و از حق مظلومان در برابر ظالمان دفاع کنند. مردم نیز داستان قهرمانی ها و جوانمردی هاشان را با آب و تاب نقل می کردند و سینه به سینه به نسل های بعد منتقل می نمودند. با عنایت به این که ادبیات و هنر هر جامعه آینه ی شرایط اجتماعی و اقتصادی و اخلاقی آن است، لذا ادبیات آن دوران، داستان های فراوانی از قهرمانان و پهلوانان مردمی شان را در خود جای داده است.

شرایطی که در بالا برشمرده شد، با گذشت زمان و پیش آمدن تحولات بنیادین سیاسی و اجتماعی، رشد فرهنگی، تصویب قوانین عام و... به افسانه ها پیوست. امروز قدرت های مرکزی به نام دولت شکل گرفته که وظیفه دارند با مدیریت منابع داخلی، امور کشور را به سامان کنند. رفاه و اشتغال و امنیت جای خود را بیش از پیش در مدیریت کلان کشورها باز کرده است. اگر گروه های مدنی نیز به فعالیت می پردازند، جهت دادن ایده و نظارت مردمی بر کار دولت ها است.

با توجه به آن چه که در بالا آمد و نیز با عنایت به تحول جوامع به سوی تمدن و پیدایش دولت های مقتدر مرکزی، به یکباره افراد و گروه هایی در کشور ایران به نام "شرّخَر"، "دادستان خصوصی" و "گروه های جهادی" پیدا می شوند.

* "شرّخَر" کسی است که چک وصول نشده ی ای را از دارنده ی چک به مبلغ بسیار پایین تر از مبلغ اصلی می خرد و خودش با انواع حیله هایی که می داند، به وصول آن از بدهکار اقدام می کند.

** "دادستان خصوصی" کسی است که طلبکار او را استخدام می کند تا با وارد کردن انواع فشارهای فیزیکی، روانی، ناموسی، و... به بدهکار، طلبش را وصول نماید.

*** "گروه های جهادی" - که بر عکس دو مورد بالا، اهداف خیرخواهانه را دنبال می کنند- از گروه های تخصصی و غیر تخصصی تشکیل شده و با هدف کمک به مردم مناطق محروم استان های حاشیه ای و مرزی، به صورت موقت به آن جا سفر می کنند.

با دقت در ماهیت کار افراد و گروه های بالا متوجه خواهید شد که آن ها همان کاری را می کنند که قرار بوده نظام و دولت به انجام آن اقدام نماید. مثلاً اگر شخصی چک یا طلبی از کسی دارد، شیوه ی قانونی، بی دردسر و متداول آن این است که به مراجع قضایی مراجعه نماید. اما چرا او ترجیح می دهد به جای مراجعه به مراجع مذکور، خود رأساً اقدام کند؟ اگر بخواهیم صرف نظر از ماهیت ناپسند کار- به چرایی آن، نه از راه علمی و جامعه شناختی، بلکه عامیانه و سرانگشتی بپردازیم، متوجه می شویم در جامعه ای که:

الف) سیستم پولی و مالی، امنیت لازم را برای تعاملات اقتصادی شهروندان ندارد.

ب) راه های تخلف چنان باز است که در مدت کوتاهی، پرونده های قضایی بر روی هم انباشته می شود.

پ) مراکز نظارتی به هر دلیل- وظایف خود را به انجام نمی رسانند.

ت) ساختار قضایی، ضعیف و ناکارآمد است و شهروندان امیدی به دادخواهی از طریق طرح شکایت و طی راه های قانونی برای احقاق حق خود ندارند.

ث) مدیریت کلان به شدت لنگ است و شایسته سالاری محلی از اعراب ندارد.

ج) مسؤولان به جای پرداختن به وظایف اصلی خود و مسائل ضروری کشور، به منازعات داخلی بین خود و موضوعات غیر لازم و تنش زای بین المللی سرگرمند.

چ) قانون از سوی مسؤلان بالا مورد تطاول و دست اندازی قرار می گیرد.

همه ی این ها باعث شده تا افراد به جای سال ها سرگردانی در پیچ و خم کوچه های تنگ بروکراسی اداری و قضایی، پرداخت هزینه های هنگفت و در نهایت نرسیدن به نتیجه ی مطلوب، خود به ستاندن داد خودشان اقدام کنند.

در مورد گروه های جهادی نیز وضع به همین منوال است. ماهیت کار این گروه ها از سر نیکخواهی، دلسوزی و دردمندی است. آن ها به این نتیجه رسیده اند که نباید به انتظار ارگان های دولتی بنشینند. باید کاری بکنند و به صورت خود جوش و مردمی مرهمی هر چند کوچک بر دردهای بزرگ عده ای بگذارند که در تمام عمر، هیچ طبیبی را بر بالین خود نیافته اند و به معاینه ی بیماری های حاد و مزمین و گاهی لاعلاج بیمارانی بپردازند که اگر آگاهی برای پیشگیری و حداقل امکان برای درمان وجود داشت، کار بیمار و بیماری به چنان روزی نمی کشید. مدت ها است که نظام و دولت به تبلیغ کار گروه های جهادی در رسانه ی ملی می پردازد و دیگران را تشویق می کند که به انجام چنین کارهایی اقدام کنند؛ اما روی دیگر سکه ی گروه های جهادی، افرادشرّخر و دادستان های خصوصی، همانا سوء مدیریت، ناکارآمدی، مسؤولیت ناپذیری و بی تفاوتی مسؤولانی است که از وظایف خود در مقابل شهروندان غافلند و یا آگاهی و مطالبات مردمی چنان نیست که آن ها وظایف محوله را بر خود بپذیرند. البته ظاهراً اصراری هم ندارند خود را با این مسائل جزئی و پیش پا افتاده در گیر کنند.

ساختن درمانگاه و مدرسه، تأمین آب آشامیدنی، رسیدگی به وضع کشاورزی، ساختن جاده و پل برای مناطق دور افتاده و فرستادن حداقل - یک پزشک عمومی کم سابقه که بتواند سرماخوردگی مردم محروم را درمان کند، چیزهایی نیست که نتوان از یک نظام و حکومت توقع داشت. وقتی یک گروه جهادی به التیام زخم های افراد فقیر اقدام می کند و وقتی افرادی با نادیده گرفتن وجود دولت، خود به احقاق حق خود می پردازند، انسان احساس می کند دوران اسطوره ها باز زنده شده است و کمک به محرومان و مظلومان و ستاندن حق، نیازمند قهرمانانی است که روزی به افسانه ها پیوسته بودند.


آدرماه سال 95




تاریخ : چهارشنبه 95/9/3 | 7:34 عصر | نویسنده : سیدحسن حسینی | نظر

منبع: سایت تابناک

 وقتی متن زیر را می‌خوانید از نفهمیدن بعضی کلمات احساس شرم نکنید، زیرا این از بی سوادی شما نیست، بلکه زبان فارسی جدید است که فرهنگستان ادب و زبان فارسی مخترع آن است. خود حقیر هم که خالق این اثر بدیع ادبی(!) هستم وقتی حتی برای بار دهم می‌خواهم آن را بخوانم مجبورم نشانه‌گر ماوس (ببخشید موش) را روی کلمه‌های عجیب‏ و‏ غریبش نگه‌ دارم تا معنای آن روی صفحه و البته از دریچه‏ غیب به نمایش درآید و اگر موش‌واره‌مان کمک نکرد به پاورقی رجوع می‌کنم که معانی قدیمی این واژه‌ها را درک کنم.

 

دیروز در دانشگاه یک فراهمایی(1) در زمینه‏‌ی زورافزایی(2) و ورزش مشت‌زنی(3) برگزار شده بود. من هم که راتبه‌‏گیر(4) سازمان تربیت بدنی در همین دانشگاه هستم، تصمیم گرفتم شرکت کنم. موقع خروج از توقفگاه(5) منزل، دورفرمان(6) در عمل نکرد. من هم آدم سالمی نیستم که پیاده شوم و خودم در را باز کنم. به‌ خاطر همین وقتی رسیدم که سالن پر بود و به‌ناچار در راهرو از طریق دورسخنی(7) از مباحث بهره ‌بردم. بعد از جلسه می‌خواستم استاد سخنران را ببینم.
گفتند به کوشک(8) در طبقه‌ی شانزدهم می‌رود. به آسان‌بَر(9) که رسیدم متصدی آن اجازه‌ی سوار شدن نداد و گفت: این برای حمل افراد است و چون تو دارای چرخک(10) هستی باید از بالابر(11) استفاده کنی... در کوشک منتظر استاد نشسته بودم و داشتم دفترک(12) یک شرکت لوازم خانگی را نگاه می‌کردم. آخر مدتی است یخ‌زنمان(13) خراب شده... می‌بایست به فن‌‌ورز(14) مربوطه زنگ می‌زدم که موقع آمدن به خانه، پالایه‌ی(15) تصفیه‌ی آب، پوشن(16) آن و همین طور چراغک (17) یادش نرود...

...ناگهان استاد با عصبانیت وارد شد و داد زد: در خارجه روابط استاد و دانشگاه از احترامی متقابل و سازمند(18) برخوردار است؛ آن وقت این ها برای پرداخت پژوهانه(19) و آموزانه‌ی(20) من، جلویم جوهرگین(21) می‌گذارند که انگشت بزنم. در خارج استاد را با جان‌پاس(22) هم‌سانه‌پوش(23) همرُوی(24) می‌کنند و این جا نمانویس(25) دستور می‌دهد که امتحانات باید آزمونه‌ای(26) باشد نه تشریحی...
...در خارجه حمام کاشانه‌ی(27) بزرگ و چوب‌فرش (28) شده‌ی ما آب‌زَن (29) دارد و اینجا سراچه‌ای(30) به من داده‌اند که حتی آب‌شویه‌اش(31) هم کار نمی‌کند. تنها همبَر(32) آشپزخانه‌ی ما به اندازه‌ی سراچه‌ی فرشینه(33) شده‌ی اینجاست. تاوَن(34) و تندپز(35) و هوابَر(36) و هیمه‌سوز(37) توی سرشان بخورد، حتی گازکشی ندارد و من باید زود به‌‏زود استوانک(38) بگیرم و با اجاقکی(39) گرم بشوم که بندآور(40) هم ندارد.

استاد عصبانی ما آوابَر(41) را فشار داد و به کاروَر(42) دستور داد که یک تاکسی خبر کنند و آن‌وقت با عجله رفت سراغ پروَنجا(43) و یک پروَندان(44) درآورد و برگه‌هایی برداشت. او همین‌طور داد می‌زد که این کارنامک(45) من است؛ باید بدانند من کی هستم‌. باید بدانند با کی طرف هستند. باید به ایشان زنهاره(46) بدهم که هرگز در پیرابندهای(47) من‌ درآوردی‌شان نخواهم ‌گنجید.

من چایی‌ای را که مستخدم از دمابان(48) برایم ریخته بود نخورده و یواشکی از کوشک زدم بیرون. برای رفتن به طبقه‌ی همکف و خروج از ساختمان نمی‌خواستم سوار بالابر بشوم چون می‌ترسیدم فقط بالا ببرد. خوشبختانه چون مأمور راهروها نبود که مخالفت کند سوار آسان‌بر شدم، پایین آمدم و به طرف چارباغ(49) کشاورز راه افتادم. باآرایه‌گر(50) برای آرایه‌ی(51) نورخان(52) منزل قرار داشتم.

او روی یک تخته‌ی تزیین شده با پوش‌برگ(53)، نمونک(54) زیبایی طراحی کرده بود که از اجناسی مانند چینی‌جا(55)، نورتاب(56)، دیوارک(57)، پردینه(58)، آب‌زی‌دان(59)، گلشَنه(60)، پرداویز(61)، فراتاب(62) و مرغابی آکنده‌شده(63) تشکیل می‌شد. این عالی‌جناب روی اجناسش هم بهانما(64) نصب نکرده بود و همه‌ی قیمت‌ها را شفاهی اعلام می‌کرد و چون من به گرانی اجناس اعتراض کردم ‌گفت: اینها مال من نیست؛ من می‌فروشم و درصدانه‌ی(65) معینی برمی‌دارم.

در راه برگشت، بانوی مکرمه زنگ زد و خبر داد که وروجکمان از مانَک(66) برگشته و اصرار دارد که برای جشن تولدش یک دستگاه پخش همراه(67) چندآوایی(68) به انضمام صدابر(69) و دوگوشی(70) بخریم... به شدت عصبانی شده بودم. داشتم در ذهنم هزینه‌های این ماه را سیاهه(71) می‌کردم و اقلام بزرگ را با پیکانه(72) علامت می‌گذاشتم. یاد مأمور قرائت شمارگر(73) برق افتادم که اول صبحی با او دعوایم شده بود. یاد استاد و عصبانیت امروزش افتادم. یاد همه‌ی بدبختی‌ها افتاده بودم که ناگاه به پاس‌گان(74) وسط خیابان برخورد کردم... با سری خونین منتظر پاس‌بان بودم و در همین حال داشتم فکر می‌کردم که در زبان فارسی جدید به کروکی پلیس چه می‌گویند...».

---------------------------------------------------

پاورقی:

1 ـ کنفرانس                                              2 ـ دوپینگ

3 ـ بوکس                                                 4 ـ بورسیه

5 ـ پارگینگ                                                6 ـ ریموت کنترل

7 ـ ویدیو کنفرانس          8 ـ پاویون ـ محل استقرار میهمانان رسمی

9 ـ آسانسور ویژه‌ی حمل افراد                     10 ـ ویلچر

11 ـ آسانسور ویژه‌ی حمل بار                      12 ـ بروشور
13 ـ فریزر                                               14 ـ تکنیسین
15 ـ فیلتر                                               16 ـ کاور
17 ـ وارمر ـ چراغ هشدار دهنده                    18 ـ ارگانیزه
19 ـ حق التحقیق                                     20 ـ حق التدریس
21 ـ استامپ                                         22 ـ بادیگارد ـ محافظ
23 ـ اونیفورم                                           24 ـ اسکورت
25 ـ اندیکاتور نویس                                   26 ـ تست ـ پرسش چند گزینه‌ای
27 ـ آپارتمان                                           28 ـ پارکت
29 ـ سیفون ـ فلاش تانک                           30 ـ سوئیت
31 ـ سیفون                                          32 ـ ساید بای ساید
33 ـ موکت                                             34 ـ اجاق گاز
35 ـ ماکروویو                                           36 ـ هود
37 ـ شومینه                                           38 ـ کپسول گاز
39 ـ هیتر                                               40 ـ ترموکوبل
41 ـ آیفون                                              42 ـ اپراتور
43 ـ فایل                                               44 ـ زونکن
45 ـ رزومه                                              46 ـ التیماتوم
47 ـ کادر ـ چارچوب                                   48 ـ فلاسک
49 ـ بلوار                                               50 ـ دکوراتور
51 ـ دکور ـ تزئین                                      52 ـ پاسیو
53 ـ فویل آلمینیومی                                 54 ـ ماکت
55 ـ بوفه                                               56 ـ آباژور
57 ـ پارتیشن                                          58 ـ پاراوان
59 ـ آکواریوم                                          60 ـ فلاور باکس ـ جعبه‌ی گل
61 ـ لوردراپه                                          62 ـ پرژکتور
63 ـ تاکسیدرمی شده                              64 ـ اتیکت
65 ـ پورسانت                                         66 ـ پارک
67 ـ واکمن                                            68 ـ استریوفونیک
69 ـ میکروفون                                        70 ـ هدفون
71 ـ لیست                                           72 ـ فلش
73 ـ کنتور                                             74 ـ گارد ریل




تاریخ : چهارشنبه 95/8/26 | 8:1 عصر | نویسنده : سیدحسن حسینی | نظر