قیمت سرور خرید سرور قیمت سرور اچ پی قیمت رم سرور قیمت هارد سرور قیمت لپ تاپ قیمت لب تاب قیمت نوت بوک قیمت لپ تاپ ایسوس قیمت لپ تاپ لنوو قیمت لپ تاپ اچ پی قیمت لپ تاپ ایسر قیمت سوئیچ سیسکو قیمت مودم دی لینک قیمت مودم تی پی لینک لپ تاپ قیمت مادربرد قیمت یو پی اس فروش یو پی اس قیمت پرینتر قیمت دوربین مداربسته قیمت پرینترهای اچ پی دوربین مداربسته قیمت گوشی موبایل قیمت پاوربانک قیمت گوشی سامسونگ قیمت هارد اکسترنال قیمت هارد اس اس دی قیمت فلش مموری قیمت باتری لپ تاپ
سفارش تبلیغ
صبا

در راستای امتناع صداوسیما ازنشان دادن آلات موسیقی نوشته شده است.

------------------------------------------

آورده اند شخصی اندر پای "دورگیر"1 خویش به دیدن "نمایانه"2 ای زیبا ازجانوران وگیاهان مشغول بود. درنمایانه ی مذکوره تصاویر جانوران پخش همی شدی و اصوات شان به گوش همی رسیدی. مدتی مر آن شخص را گذشته بود که به فراست دریافت صدای بلبل ازنمایانه پخش همی شود؛ اما ازتصویرش خبری نباشد. مر او را تعجب افزون بگردید. "دورگوی"3 ی خویش اخذ بنمود و بدین سیاق به صدا وسیما زنگ بزد: «ای عزیزان! درنمایانه ای که حالیه پخش همی شود، تصاویر گل وحشرات وجانوران وحشی به غایت موجود باشد؛ صدای خوش بلبل نیز به گوش همی رسد،اما تصویری از آن پرند? خوش الحان به چشم همی نیاید. آن را دلیل چه باشد؟

عزیزان بفرمودند: «ای شخص! چون بلبل درصدا، چهچهه وترجیع و تحریر دارد؛ نمایش تصویر آن موجودِ مطرب و مبتذل، حرام باشد. پس نمایانه ی خویش را همانگونه که می نماید، به تماشا نشین و هیچ مگوی.

-------------------------------------------

کلمه ها وترکیب های تازه:

1- دورگیر= تلویزیون

2- نمایانه = فیلم

3- دورگو = تلفن

تذکر: کلمه ها وترکیب های تازه ازنگارنده بوده وفرهنگستان محترم زبان فارسی هیچ قصور وتقصیری دراین مورد مرتکب نشده است.

 

(آذرماه 93)




تاریخ : چهارشنبه 96/1/30 | 1:6 عصر | نویسنده : بچه شلوغ | نظر

درعرف معمول، کسی را که با دیگران خوب، محترمانه و باکلمات وجملات زیبا برخورد می کند، "مؤدَب" می دانند. این تعریف از "مؤدب" درست، اما کامل نیست. مؤدب درلغت یعنی «ادب‌آموخته، باادب، تربیت‌ شده» (فرهنگ فارسی عمید).

شاید مؤدب را در اصطلاح بتوان به کسی گفت که آداب عرفی وقانونی هر رفتار وگفتار یا هر کُنش و واکنش را به جا می آورد.

همه ی انسان ها درهر نقشی که قرار می گیرند، وظایف وتکالیفی بر آن ها بار می شود که باید به انجام برسانند. انجام هرتکلیف با آدابی همراه است که رعایت آن ها انسان را در زمره ی افراد مؤدب قرار می دهد. کسی ممکن است آداب برخورد بادیگران را رعایت کند، اما مثلاً کار خود را به شکل مناسب انجام ندهد، یاکمفروشی وگرانفروشی کند، یاقوانین راهنمایی و رانندگی را نادیده بگیرد، یا در روش دفع زباله ازخانه واتومبیل خود بی مبالات باشد، یا از خوردن و پامال کردن حق دیگران ابانکند یا با اعضای خانواده ی خود بدرفتار وبداخلاق باشد، یا آداب حضور درمجامع وگروه های حقیقی و مجازی را نادیده بگیرد و یا... این شخص هرچند در برخورد ظاهری ولفظی با دیگران آداب مربوطه را رعایت می کند، اما ادبش در زمینه های دیگر می لنگد. بنابراین به نظر می رسد دو مطلب در فهم موضوع ادب مهم است:

یک) جامعه ی ما باید اولاً در تعریف اصطلاحاتی مانند "مؤدب" و "باکلاس" و... تجدید نظر کند و این زیورها را بر اندام هرکسی زیبنده نداند. ثانیاً بتواند با اهمیت دادن و ارزش گذاشتن به آداب رفتارهای فردی و اجتماعی، جامعه ای باادب و بافرهنگ بسازد.

دو) انسان ها درمقوله ی ادب، نه سیاهند و نه سفید؛ یعنی آدابی را رعایت و آدابی را نیز پشت سر می اندازند؛ لذا "ادب" یک طیف است که مردم درمیان آن پراکنده اند. هرچه تعداد بیشتری از مردم درقسمت پررنگ تر این طیف قرار بگیرند، جامعه به ادب و فرهنگ نزدیک تر است وگرنه باید برای ارتقای سطح ادب فردی و اجتماعی خود کاری بکند.

 

 (26/11/95)




تاریخ : شنبه 96/1/26 | 7:48 عصر | نویسنده : سیدحسن حسینی | نظر

«اولین نشست "شورای دختران عربستان" بدون حضور زنان تشکیل شد. در این نشست اعضای حاضر در این شورا همگی مرد بودند و هیچ زنی درمیان آنان دیده نمی شود.(تابناک- 25/12/95)

حقیر با دیدن این خبر به یاد مسؤولان خودمان افتادم که قریب40 سال است از زبان مردم و به نمایندگی از آن ها درباره ی انواع موضوع های داخلی و خارجی سخن می گویند و به تعبیر دیگر حرف توی دهان شان می گذارند؛ اما هیچگاه نظر مردم را در باره ی سیاست های اعمال شده نپرسیده اند. به فرازهایی از سخنان بعضی مسؤولان و ائمه ی جمعه توجه فرمایید:

«مردم ما فهمیده اند که استکبار جهانی وصهیونیزم دشمن حقیقی و لجوج آنهاست.» 

«مردم ما در انتظار یک تغییر هستند

 «مردم ما اهل استقامت و صبر و بردباری هستند».

«امروز مطالبه مردم ما مدیریت معیشتی و اقتصادی شده است

«مردم ما فرزند جهاد و شهادت هستند.»

و....

کشور ما پس از پیروزی انقلاب مدام درحال مبارزه بوده، جنگیده، تحریم شده، دربعضی نقاط دنیا حضور نظامی پیدا کرده، از انرژی هسته ای - که حق مسلمش بوده - دفاع کرده و... و درهمه ی این موارد هم مردم سنگ زیرین آسیاب بوده اند و مشکلاتش را با تمام وجود تحمل کرده اند، اما حداقل ازتاریخ 6 مرداد 1368تاکنون هیچکس نظر آن ها را درباره ی سیاست های یاد شده نپرسیده است. ظاهراً غایب اصلی صحنه همیشه مردمند.

بدنیست در این باره به جدول رفراندوم های برگزار شده در ایران توجه فرمایید:

رفراندوم های برگزار شده در تاریخ ایران

موضوع رفراندوم

زمان برگزاری

نتیجه

1-ابقای دولت مصدق و انحلال مجلس

21 مرداد 1332

پیروزی حامیان مصدق

2- انقلاب سفید محمدرضا پهلوی

6 بهمن 1341

اجرای انقلاب موسوم به «شاه و مردم»

3- رأی آری یا نه به جمهوری اسلامی

12 فروردین 1358

آری به جمهوری اسلامی

4- رأی گیری درباره قانون اساسی

12 آذر 1358

تصویب قانون اساسی

5- اصلاح قانون اساسی

6 مرداد 1368

تصویب اصلاحات قانون اساسی

ضمناً تحلیل جدول بالا درجای خود جالب و قابل توجه است.




تاریخ : سه شنبه 96/1/15 | 2:45 عصر | نویسنده : سیدحسن حسینی | نظر

ظریفی راگفتند زاهدی در دیار ما همی زیَد که شب تابه صبح ذکر فراوان گوید وخدا را درآن ظلمات همی جوید. ازکرامات او همین بس که بواطن خلق همی بیند و داند، و پای برآب همی گذارد وگذرد.

ظریف لب به سخن بگشاد وبگفت: آیا او را دغدغ? خلقخدانیز باشد؟ اگر او پای برنفس خویش هم تواند گذاشتن، پس همانباشد که شما همی گویید و او همی نماید.

(خرداد 93)




تاریخ : سه شنبه 96/1/15 | 2:41 عصر | نویسنده : بچه شلوغ | نظر

جوانی مشغول خواندن صفحات رنگارنگ روزنامه های ردیف شده بر روی شیشه ی یک مغازه ی روزنامه فروشی بود که چشمش به کاغذی افتاد. روی کاغذ باماژیک نوشته بود: «یک اسکناس پیدا شده که مبلغ آن بین2000تومان و 10000هزار تومان است. نشانی هایش را بگویید و تحویل بگیرید».

جوان ابتدا در دلش به صاحب مغازه خندید. از این پا و آن پا شدن ونگاه جسته و گریخته اش به آن اطلاعیه معلوم بود که شیطان در زیر جلدش مشغول کار است. بالاخره تاب نیاورد و وارد مغازه شد. پس ازسلام و احوالپرسی گفت: «آقا ببخشید. درمورد اسکناسی که پیدا کرده اید خدمت رسیده ام».

مغازه دار پرسید: «اسکناس مال شماست»؟

جوان: «بله».

- «نشانی اسکناس چیست»؟

- «یک اسکناس5000 تومانی».

- «می دانم، ولی باید نشانی هایش را بگویی».

- «نشانی از این بهتر که یک اسکناس5000 تومانی است»؟

- «نشد دیگر جوان...».

مغازه دار درحال صحبت کردن با جوان بود که جوان دیگری سراسیمه وارد شد. شیک پوش و کمی چاق بود و ریش پروفسوری داشت. تا وارد شد به مغازه دارد گفت: «عذر می خواهم، آقا! اگر یادتان باشد من چند دقیقه پیش یک روزنامه از شما خریدم. یک اسکناس5000 هزار تومانی ازجیبم افتاده. حدس زدم شاید درمغازه ی شما افتاده باشد».

مغازه دار لبخندی زد و گفت: «بله پیدا کرده ام. اما باید نشانی هایش را بگویید تاخدمت تان تقدیم کنم».

جوانِ اول که کنجکاو شده بود، خودش را به خواندن جلد مجلات سرگرم کرد تا پایان ماجرا را ببیند. جوانِ دوم که گویی انتظار چنین سؤالی را نداشت، مکثی کرد، با لبخندچشم هایش را درکاسه چرخاند و گفت: «فکر می کنم رویش چیزهایی با خودکار آبی نوشته بود».

مغازه دار: «می دانید چه نوشته بود»؟

جوان دوم: «نه متأسفانه. خودم هم آن را نخوانده ام».

مغازه دار اسکناس را از کشو میزش بیرون آورد و نوشته ی رویش را با اندوه خاصی بلند خواند: «امروز پانزدهم برج است و من آخرین5000 هزار تومانی حقوقم را خرج می کنم. کاش هوا آلوده نبود تا بقیه ی روزها را با خانواده ام هوا می خوردیم». سپس مغازه دار اسکناس را پشت و رو کرد و ادامه اش را خواند: «این را نوشتم که دست به دست برسد به دست مسؤولان؛ هرچند ممکن است آن ها با اسکناس5000 تومانی سروکار نداشته باشند».

مغازه دار درحالی که اشک درچشمانش حلقه زده بود ادامه داد: «البته اسکناس یک نشانی دیگر هم دارد».

جوان دوم سرش را آرام به چپ و راست تکان داد و گفت: «نمی دانم».

مغازه دار درحالی که دوسر اسکناس را با دو دستش گرفته بود و با احترام به جوان دوم می داد، گفت: «یک قطره اشک هم رویش چکیده بود».

جوان اسکناس را گرفت. لحظه ای با چشم ها به دنبال قطره ی اشک گشت و باتعجب گفت: «عجب دقّتی دارید شما. اما این جا دو قطره اشک چکیده».

مغازه دار سرش را پایین انداخت و با حُجب خاصی گفت: «حالا یکی یا دوتایش خیلی فرق نمی کند؟ مهم این است که صاحب پول پیدا و خیال من هم راحت شد».

جوان دوم لحظاتی نگاهش را به چهره ی غمناک مغاز دار دوخت. سپس از او تشکر کرد و رفت. با رفتن او، جوان اول از مغازه دار پرسید: «متن اطلاعیه ی روی شیشه ی مغازه را خودتان تنظیم کرده اید»؟

مغازه دار سرش را به علامت تأیید تکان داد و گفت: «چطور مگر»؟

جوان اول: «درنوع خودش ابتکاری و طنزآمیز بود». و درحالی که از روی خجالت نگاهش را به زمین دوخته بود حداحافظی کرد و رفت.

 

(3/12/95)




تاریخ : چهارشنبه 96/1/9 | 8:30 عصر | نویسنده : سیدحسن حسینی | نظر

تایادمان می آید همیشه مهمان داشتیم و از آمدنش خوشحال می شدیم. وقتی بچه بودیم گاهی کفش های مهمان های نزدیک – که آهنگ رفتن می کردند – را درجایی پنهان می کردیم تابیشتر درخانه ی مابمانند. این فرهنگ و رفتار دراکثر قریب به اتفاق ایرانیان وجود دارد؛ اما باز تا یادمان می آید بعضی طنز پردازان و یا برنامه سازان طنز رادیو وتلویزیون – به ویژه در ایام نوروز - آمدن مهمانان راعذابی بزرگ جلوه می دهند که وقتی می آیند همه چیز را می خورند و به غارت اموال میزبان می پردازند. گاهی هم از زبان میزبان شکوائیه و رنج نامه ای می نگارند که گویا با آمدن مهمان بلای بزرگ اقتصادی بر او وارد شده است. باتوجه به این که:

یک- در فرهنگ دینی و ملی ما صله ی ارحام و پذیرایی از مهمان بسیار سفارش شده.

دو- در احادیث آمده که مهمان با آمدنش، روزی خود را هم باخود می آورد.

سه- اکثر مهمانان معونه وهزینه ای برای میزبان ندارند. تنها باری که بر دوش میزبان می گذارند مختصری میوه و چای است.

بنابراین صرف نظر ازبعضی نازک خیالی ها درباره ی مهمان که گفته:

میهمان گرچه عزیز است ولی همچو نفس

خفه می سازد اگر آید و بیرون نرود

ایرانیان هیچگاه از رسیدن مهمان شاکی نبوده اند و اشعار و برنامه های ساخته شده نه تنها زبان حال ملت ایران نیست، بلکه چهره ی بدی از آن ها به جهان می نمایاند. حتی به نظر می رسد طنز پردازان گرامی باید برعکس عمل کنند و افراط بعضی ایرانیان در مهمان نوازی را به طنز بکشند.




تاریخ : یکشنبه 96/1/6 | 2:0 عصر | نویسنده : سیدحسن حسینی | نظر

چندی پیش «وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در اولین نشست خبری خود با اصحاب رسانه درپاسخ به سوالی مبنی براین که درصورتی که استاد شجریان سلامتی خود را به دست بیاورند و اعلام آمادگی برای برگزاری کنسرت داشته باشند؛ موضع وزارت ارشاد در قبال ایشان چیست، اظهار کرد: همه ما آرزوی سلامتی برای استاد شجریان داریم... درحال حاضر سلامتی استاد برای ملت و جامعه ایران مهمتر است» (خبرگزاری ایلنا).

خداوکیلی متوجه شدید؟

اول این که آدم حظّ می کند ازجواب های شفاف مسؤولان ما که چپ و راست و اصلاح طلب و اصولگرا هم ندارد. همه بحمدالله شفاف و پاسخگو هستند.

دوم این که درنوع جواب دادن ایشان یک حقیقت کاملاً بزرگ نهفته است. حقیقت این است که مسؤولان مابه سلامت مردم – به ویژه هنرمندان و نخبگان - بیش ازهر چیز دیگر اهمیت می دهند. بماند که اگر همین استادشجریان وارد مسائلی نمی شد که مسؤولان ما نمی پسندند، مطمئناً بیمار نمی شد، اما اگرمجوزکنسرت برای او صادر شود و یاپس از صدور، لغو نشود، بی شک سلامت ایشان بیشتر از پیش به خطر می افتد. کافی است عوامل استکبارجهانی به سرکردگی آمریکا باعده ای بریزند و ضمن برهم زدن کنسرتش، دست به ضرب و شتم هم بزنند. این جا است که سلامت استاد بیشتر تهدید می شود و این عاقبت محتوم همه ی هنرمندانی است که به سلامت خودشان اهمیت نمی دهند. چه کسی می داند ما دراین سی وچندسال چقدرخون دل خورده ایم تا توانسته ایم هنرمندان و نخبگان مان را در پَرقو بزرگ کنیم. نمی شود که اجازه بدهیم جان شان الکی به خطر بیفتد، لذا همان بهتر که کنسرت شان لغو شود. این برای سلامت خودشان هم بهترتر است.

همانطور که عرض شد مجوز ندادن یالغو مجز کنسرت وسخنرانی در راستای تأمین سلامت هنرمندان و نخبگان است، اما متأسفانه بعضی ها متوجه نیستند وموضوع را بدبرداشت می کنند. مثلاً نماینده ای جنجالی بدون توجه به هشدارها بلند می شود برای سخنرانی می رود شیراز. آن جا گویا عوامل صهیونیسم بین الملل با آجر به او حمله می کنند. حالا آمدیم و آجر – به جای شیشه ی ماشین – به ملاج مبارک اصابت می کرد، آنوقت تاوان این بی توجهی راچه کسی باید نقداً پرداخت می کرد؟ هرچند بعضی معاندین اسلام و نظام از این رفتارخوشحال می شدند، ولی مگر ما نمایندگان مجلس و نخبگان خودمان را از سر راه پیدا کرده ایم که همینجوری بفرستیم شان به دهان دشمن؟

بنابراین جادارد بنده درهمین جابه همه ی هنرمندان، سیاسیون، معلمان، کارگران وکسانی که کلاً منتقدند، اعلام کنم که ازگرفتن هرگونه مجوز برای برپایی کنسرت، راهپیمایی وتجمع پرهیز نمایند و در صورت لغو مجوزشان، اعتراض نکنند. درغیر این صورت و درصورت حمله ی دشمن به آن ها، هیچ مسؤولیتی متوجه مسؤولان دلسوز نیست وخون شان به گردن خودشان است. گفته باشم!!

(22/12/95)




تاریخ : چهارشنبه 95/12/25 | 9:17 عصر | نویسنده : بچه شلوغ | نظر

براساس اعلام رسانه ها «نمایندگان مجلس طبق اصل 142 قانون اساسی، رهبری، رئیس‌جمهور و وزرا و همسر و فرزندان آنان قبل و بعد از خدمت را موظف به اعلام اموال و دارایی خود به رئیس قوه قضاییه کردند تا دارایی شان بر خلاف حق، افزایش نیافته باشد».

با وضع این قانون پیش بینی می شود به زودی بعضی از آدم های مغرض در بوق و کرنا کنند که ای آقا! چرا بعد از سی و اندی سال این قانون وضع شده، در حالی که توی این مدت هرکس خواسته ببرد، برده و هرکسی هم خواسته بخورد، خورده. یا مثلاً ممکن است بگویند چرا باید قانون اساسی بعد از این همه سال اجرا شود؟ و یا بگویند وقتی مسؤولان دارایی شان را به رئیس قوه ی قضائیه اعلام می کند، پس رئیس قوه ی قضائیه باید دارایی اش را به کجا اعلام کند؟

بنده می خواهم در مقابل شانتاژهای سیاسی آینده ی این عده آدم مغرض و از خدا بی خبر و جهت پیشگیری، چند نکته ی مهم عرض کنم:

اوّلندِش- درست است که در مملکت ما پست و مقام مادام العمری است و مسؤولان ما یا تا آخر عمر در مقام خودشان می مانند و یا کمی تا قسمتی جابه جا می شوند، اما این دلیل نمی شود که خودشان یا معاونان شان (چه معاون اول و چه معاون آخر) یا خانواده و نزدیکان شان اهل بخور و بِبَر باشند. اصلاً همین مادام العمر بودن، خودش دلیل آن است که آدم های خوبی هستند؛ چون اگر نبودند، خودشان خودبه خود مُنعزِل می شدند و می رفتند پی کارشان.

دوّمندِش- به نظر حقیر اصلاً نیازی به وضع این قانون در کشور ما نبود. چون ایران از یک طرف کشور امام زمان(عج) است. از طرف دیگر یک کشور اسلامی است. از طرف دیگرترش این که آیا تا به حال شما خبری در مورد اختلاس و ارتشاء مسؤولان ما شنیده اید؟ اگر جرأت دارید بگویید!! ...پس می بینید که هیچ خبری نیست و هیچ نیازی هم به این جور قوانین در کشور وجود ندارد. البته ناگفته نماند که بودن این قانون برای آیندگان خوب است؛ به دو دلیل: یکی این که ممکن است هزاران سال بعد از ما یک مسؤول ناخلفی بخواهد احیاناً آفتابه ای از بیت المال بدزدد که این قانون می تواند از آن فاجعه ی بزرگ جلوگیری کند. دیگر این که آیندگان شاهد خواهند بود ما چه قوانین مترقی و فراگیری داشته ایم که تا این جایش را هم پیش بینی کرده ایم.

(27/11/95)




تاریخ : یکشنبه 95/12/8 | 8:58 عصر | نویسنده : بچه شلوغ | نظر

این روزها سخن از «آشتی ملی» است. بی شک دوستانی که این طرح را پیشنهاد کرده اند نیّت شان خیر بوده؛ اما باید از این عزیزان پرسید منظورشان از آشتی ملی چیست و چه تعریفی از آن دارند؟اگر تلاش آن ها ایجاد همگرایی و وحدت در مردم برای رسیدن به اهداف ملی است؛ که البته تحصیل حاصل است؛ زیرا مردم علیرغم داشتن تفاوت های قومی، نژادی و زبانی و نیز اختلافات سیاسی، در همه جا با هم و با مسؤولان شان همراه بوده اند؛ از دوران سخت و توانفرسای انقلاب و جنگ تا انواع انتخابات ها، راهپیمایی ها، تحریم ها، کمبودها و نارسایی هایی که از ابتدای پیروزی انقلاب تاکنون انیس شب ها و روزهای شان بوده است. بنابر این اگر منظور از "آشتی ملی"، آشتی مردم با هم است، همانطور که رهبری انقلاب فرمودند، مردم با هم قهر نیستند که بخواهند آشتی کنند.

شاید تحمل این سخن برای بعضی مسؤولان و عده ای از مردم گران باشد، اما حقیقت این است که مشکل اصلی کشور از سیستم و مسؤولانی است که در آن به کار مشغولند؛ سیستمی که:

- فقط یک جناح در آن از امنیت و انواع امکانات برخوردار است و بقیه ی جناح ها یا باید همسو باشند یا ساکت بمانند و یا فاتحه ی آبرو و حیثیت خود را بخوانند.

- هنوز نتوانسته بین مسؤولینش وحدت و همگرایی ایجاد کند.

- انقلابی ترین انقلابیون و مسؤولان ارشد و بلندپایه ی خود را فقط به لحاظ منتقد بودن باانواع برچسب های ناروا از قطار انقلاب و قدرت به بیرون پرت می کند.

- از بیرون راندن مغزهای علمی، دینی، سیاسی، فرهنگی و هنری اش به بیرون از کشور ابایی ندارد.

- مجالس سخنرانی مسؤرولان کشوری خود را تعطیل یا به آشوب می کشاند.

- مسؤولانش مدام در مناظره ها و سخنرانی ها با هم دعوا دارند و عده ای از مردم ناآگاه و بی خبر از مسائل سیاسی و پشت پرده هایش را به دنبال خود می کشانند.

- تاب تحمل تجمع ها و  - حتی - کنسرت قانونی هنرمندان خود را ندارد.

- پس از سی و اندی سال هنوز نتوانسته پاسخگوی اولین نیاز مردمش - که رفاه و آسایش است -باشد.

- هر روز فساد جدیدی از مسؤلانش در رسانه ها منتشر می شود.

- رکورددار انواع فسادها و آسیب های اجتماعی در دنیا است.

- هنوز پس از چهاردهه نتوانسته با دنیا آشتی کند. حتی همسایگانش از او می ترسند.

بنابراین به نظر می رسد به جای «آشتی ملی» باید طرح «آشتی مسؤولان باهم، بامردم و بادنیا» در دستور کار بزرگان کشور قرار گیرد و تجدید نظر جدّی در این سیستم ناکارآمد داشته باشند. در این صورت مطمئن باشند که مردم - همچون گذشته - به دنبال شان حرکت خواهند کرد. البته تحمّل و همراهی مردم هم حدّی دارد. آن ها با هیچ کس عقد اخوت نبسته اند. مسؤولان باید از روزی بترسند که مردم به این نتیجه برسند برای حل معضلات شان – به قول امام (ره) – باید یوم الله دیگری بیافرینند.

(28/11/95)




تاریخ : شنبه 95/11/30 | 7:16 عصر | نویسنده : سیدحسن حسینی | نظر

بعضی از افراد و رسانه ها با آغاز دولت یازدهم تا کنون به انتقاد از آن می پردازند که اگر "بیسواد" نباشند کار خیلی خوبی می کنند. بعضی ها هم فقط به "به به" و "چه چه" کردن از کار دولت مشغولند. این ها چه "ترسو" باشند و چه "بزدل" کار خوبی نمی کنند. عده ی سومی هم هستند که مرتباً مشغول تخریب بوده و این روزها بر شدتش افزوده اند. بنده به عنوان یک تحلیلگر سیاسی هنوز نفهمیده ام چرا این عزیزان در آستانه ی انتخابات ریاست جمهوری به حمله ها و تخریب های شان شدت بخشیده اند. این مطلب مقدمه ای شد تا بگویم بنده شخصاً به دولت آقای روحانی هیچ وابستگی خاصی ندارم، و چه بسا انتقاد هم دارم که جای طرح آن ها - به قول گفتنی ها!- در این مقال نیست، اما معتقدم اگر این دولت هیچ دستاورد مفید و مثبتی نداشته، حداقل باعث شده ذهن دلواپسان، از جمله بعضی از مسؤولان بلندپایه، ائمه ی جمعه و جماعات و رسانه های به شدت ملی و متعهد -علاوه بر استکبار جهانی و دشمنان خارجی- کمی هم به مشکلات داخلی جلب شود؛ مشکلاتی مانند پاسخگو بودن دولت، مذاکرات هسته ای، معیشت مردم، حقوق های نجومی(منهای املاک نجومی)، قاچاق کالا، استان های محروم مرزی و...

دوستان عزیز توجه وافی و کافی را مبذول می فرمایند که من نمی خواهم بگویم به استکبار و دشمن فکر نکنیم و برای از بین بردنش خودمان را از بین نبریم و نسل مان را منقرض ننماییم. مطالعات دقیق و عمیق بنده نشان می دهد که اصولاً دشمن و استکبار چیز خیلی بد و به درد نخوری است. حتی به ما زیان هم می رساند، اما در ایران نوبر است که وقتی دولتی بر سرکار می آید -علاوه بر مبارزه با دشمنان خارجی- دشمنان داخلی، نفوذی ها، خائنین، مرعوبین، واداده ها، ساکتین و لیدرهای فتنه و... شناسایی می شوند، گوش رسانه ها تیز می شود و به یکباره توجه مسؤولان قوای مختلف به مشکلات داخلی هم جلب می گردد. همین خود می تواند پیشرفت بسیار مهمی در روند مدیریت کشور باشد. اگر بنده خودم برای دور بعد، کاندیدای ریاست جمهوری نشدم - باهمه ی انتقادهایی که به دولت آقای روحانی دارم، در صورت تأیید صلاحیتش- احتمالاً به ایشان رأی بدهم تا مگر مسؤولان بزرگوار، علاوه بر چشم هایی که به امور خارجی داشته اند و دارند، گوشه ی چشمی هم به معضلات داخلی بیندازند.

(22/10/95)

 

منبع: کانال پنجره https://telegram.me/panjare95




تاریخ : دوشنبه 95/11/25 | 11:14 عصر | نویسنده : بچه شلوغ | نظر