در مورد خاطرات آقاي ناطق نوري بد نيست به اين موارد هم توجه شود:
1- با عنايت به رد صلاحيت عده اي در انتخابات دوره ي يازدهم رياست جمهوري از جمله آقاي هاشمي، مي شود در خصوص ماهيت رد صلاحيت آقاي زابلي هم مختصري قضاوت نمود.
2- معلوم مي شود از اول هم مردم معترض «شورشي» و «اغتشاشگر» محسوب مي شده اند. واقعاً آدم بايد شاه شلطان حسين باشد که در مقابل اين مردم ناسپاس کوتاه بيايد.
3- مديريت جناب استاندار در برخورد با بحران به وجود آمده مثال زدني است. البته مديريت بحران پيش آمده در سال 88 هم نشان داد که نه تنها مقوله ي «مديريت بحران» از آن سال ها تا کنون در هيچکدام از رده هاي مديريتي کشور رشد نکرده که مقوله ي «مديريت» در اين کشورهميشه دچار «بحران» بوده است.
4- آقاي ناطق در آن بحران به خودشان اجازه داده و دستور مي فرمايند تا آقاي زابلي را دستگير کنند و او را با چشم هاي بسته به زندان بيندازند. البته با مطالعه ي خاطرات مسوولان محترم در رده هاي مختلف نشان مي دهد که اين کار در بين آن ها پديده اي همه گير بوده است. شما فکر نمي کنيد جاي قوه ي محترم و مقتدر قضائيه از اول هم در جاهايي که لازم بوده و هست که پر باشد، خالي بوده و هست؟
5- از نظر مجلس محترم، آقاي استاندار اگر سه نفر ناقابل را کشته باشد ممکن ! است قاتل باشد و بايد بازخواست شود؛ اما اگر وزير محترم دستور قتل پانصد نفر را صادر کرده باشد به اوجب واجبات عمل کرده و مشکلي به هم نمي زند.
6- با اين که آقاي وزير خود را به عنوان آدمکش به قوه ي قضائيه معرفي مي فرمايد، آن قوه ي محترم از ترس وزير آدمکش به صرافت هم نمي افتد يک بررسي کوتاهي نسبت به قتل هاي واقع شده داشته باشد و بدين صورت ماجراي زاهدان به همين سادگي پايان مي يابد.
7- بدتر از همه اين که اين افتضاح به عنوان «قاطعيت» و «اشدا علي الکفار...» تلقي مي شود.