• وبلاگ : کميل
  • يادداشت : نَقلي از تاريخ معاصر(1)
  • نظرات : 0 خصوصي ، 2 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     
    سلام. براي تناقض در بکارگيري "اشداء علي الکفار" توسط ايشان،اين يادآوري تاريخي را عرض کنم،تا کساني که سن کمتري دارند،مطلبي دستگيرشان بشود.درزمان تصدي ايشان بر وزارت کشور، تعدادزيادي از بچه رزمنده ها وجانبازان(که هنوز خيلي از فضاي جبهه وجنگ نگذشته بود) پس از تذکرات فراوان و پلاکارد نوشته،به وزارت کشور،درپايان چند نماز جمعه،درباره وضع بد عفاف وحجاب،تصميم گرفتند تا در مقابل وزارت کشور تجمع کنندواز وزير بخواهند از ساختمان بيرون آمده ودر برابراين نهي از منکر توضيح دهد. فکر ميکنيد چه شد؟ اينها که ديگر به قول خودشان، خودي بودند با کارت وپلاک وشناسنامه مشخص واغلب آنها شناخته شده وبچه هيئتي. حتي حاجي بخشي پدر چند شهيد باآن ماشين لندو ر قديمي هم آنجا بود وبا بلنگوي ماشينش شعار ميداد. اينها که اغتشاشگر ومنافق نبودند، . بدستور وزير کشور توسطن نيروهاي ويژه(بله نيروهاي ويژه)آنچنان بر اين بچه رزمنده ها تاختند و زدند و لت وپار کردندو باز داشت و .... که در تاريخ اين انقلاب ماندگار شد(روزنامه کيهان و جمهوري اسلامي ورسالت وقت بدان پرداخته اند). حال خوب است بدانيم که ايشان در کتابشان از اين رويداد چگونه ياد کرده اند،تا ما هم مطلع شويم.
    پاسخ

    سلام.. ممنون از نظرتون.. خب برادر من خود همين هم نوعي رحم كردن است ديگر... يعني به جاي حصر خانگي به باد كتك گرفته شده اند... وگرنه چه كسي است كه نداند سخت تر از حصر خانگي كيفري خلق نشده است... از نخواندن روزنامه گرفته تا جلسه استخر هفتگي تا سرعين و ... خب هر كسي نمي تونه اين دردها رو تحمل كنه برادر من! اينكه معنا نداره هر كسي يه بلندگو دست بگيره راه بيفته تو خيابون و اناالحق راه بياندازه.. كه يالا مردم داد اسلام رو بگيريد از اينها!! كه چي؟! چند نفر حجابشون بده!!.. بجاي اين شلوغ بازي ها و هزينه براي سانديس و كيك.. چند شاخه گل بخريد بديد دست بدحجاب ها دعوتشون كنيد به حجاب... مويد باشيد
    + سيدحسن حسيني 
    در مورد خاطرات آقاي ناطق نوري بد نيست به اين موارد هم توجه شود:
    1- با عنايت به رد صلاحيت عده اي در انتخابات دوره ي يازدهم رياست جمهوري از جمله آقاي هاشمي، مي شود در خصوص ماهيت رد صلاحيت آقاي زابلي هم مختصري قضاوت نمود.
    2- معلوم مي شود از اول هم مردم معترض «شورشي» و «اغتشاشگر» محسوب مي شده اند. واقعاً آدم بايد شاه شلطان حسين باشد که در مقابل اين مردم ناسپاس کوتاه بيايد.
    3- مديريت جناب استاندار در برخورد با بحران به وجود آمده مثال زدني است. البته مديريت بحران پيش آمده در سال 88 هم نشان داد که نه تنها مقوله ي «مديريت بحران» از آن سال ها تا کنون در هيچکدام از رده هاي مديريتي کشور رشد نکرده که مقوله ي «مديريت» در اين کشورهميشه دچار «بحران» بوده است.
    4- آقاي ناطق در آن بحران به خودشان اجازه داده و دستور مي فرمايند تا آقاي زابلي را دستگير کنند و او را با چشم هاي بسته به زندان بيندازند. البته با مطالعه ي خاطرات مسوولان محترم در رده هاي مختلف نشان مي دهد که اين کار در بين آن ها پديده اي همه گير بوده است. شما فکر نمي کنيد جاي قوه ي محترم و مقتدر قضائيه از اول هم در جاهايي که لازم بوده و هست که پر باشد، خالي بوده و هست؟
    5- از نظر مجلس محترم، آقاي استاندار اگر سه نفر ناقابل را کشته باشد ممکن ! است قاتل باشد و بايد بازخواست شود؛ اما اگر وزير محترم دستور قتل پانصد نفر را صادر کرده باشد به اوجب واجبات عمل کرده و مشکلي به هم نمي زند.
    6- با اين که آقاي وزير خود را به عنوان آدمکش به قوه ي قضائيه معرفي مي فرمايد، آن قوه ي محترم از ترس وزير آدمکش به صرافت هم نمي افتد يک بررسي کوتاهي نسبت به قتل هاي واقع شده داشته باشد و بدين صورت ماجراي زاهدان به همين سادگي پايان مي يابد.
    7- بدتر از همه اين که اين افتضاح به عنوان «قاطعيت» و «اشدا علي الکفار...» تلقي مي شود.
    پاسخ

    باسلام و ممنون از نظرات خوب و بجاي شما... بالاخره نبايد فضاي بگير و ببند سياسي ايجاد شده در اونموقع رو هم فراموش کنيم.. يعني بايد با توجه به "مقتضيات زمان" مسائل تحليل بشه... عوضش اين عزيزان اکنون خودشون خيلي هم آزاد انديش هستند و دورانديش و البته معتدل... ان الحسنات يذهبن السيئات... اگر غير از اين است بفرماييد!! مويدباشيد